شخصیت های بزرگ در همه عرصه ها می توانند تابلو و راهنمایی برای نسلهای آینده و چراغ هدایتی باشند برای جامعه معاصر
117 بازدید
تاریخ ارائه : 1/10/2013 11:52:00 AM
موضوع: سایر

بسم الله الرحمن الرحیم

    جناب آقای عبدی پور دبیر اجرایی کنگره مرحوم سید کاظم طباطبایی یزدی

یکی از اهداف مهم کنگره های بزرگداشت عالمان دینی بررسی همه جانبه شخصیت علمی آ نان  وهم چنین شناخت نقش و جایگاه سیاسی - اجتماعی آن شخصیت هست. شخصیت های بزرگ در همه عرصه ها می توانند تابلو و راهنمایی برای نسلهای آینده و چراغ هدایتی باشند برای جامعه معاصر و لذا احیای حیات علمی، سیاسی ،و اجتماعی شخصیت ها به خصوص کسانی که سابقه طولانی از جهت تاریخی دارند و نقش تاثیر گذاری در مقاطعی از تاریخ ایران اسلامی داشتند میتواند کمک کند به حوزه های علمیه ما ، به انقلاب اسلامی ما، به گفتمانهای سیاسی- اجتماعی جوامع نخبگانی و نواندیشان و حوزویان ما . از این جهت شخصیت مرحوم صاحب عروه، حضرت آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، به لحاظ موقعیت ایشان در جریان مشروطه و همچنین مبارزه با استعمار از یک جایکاه کاملاً ویژه برخوردار است که چند مولفه را به ما نشان می دهد که شامل چند مبحث می باشد تحت عنوان پدیده شناسی ، ، گونه شناسی ، آسیب شناسی و در آخر رهیافهایی که ما می توانیم در مسیر مطالعه نقش ایشان در جریان مشروطه و در آن مقطع تاریخی به سود جامعه علمی خودمان استفاده کنیم حقیقت این است که نقش سیاسی مرحوم صاحب عروه کمتر شناخته شده یا بر اساس بعضی برداشتهای سیاسی به شکلی حاشیه رفت و کم کم در صحنه تحولات سیاسی مطرود شد و به همین دلیل جفای زیادی در حق ایشان روا داشته شده است که باید کنگره هایی که از این دست برای تجلیل مقام علمی و تکریم فعالیت های سیاسی اجتماعی بزرگان برگزار می شود به بازخوانی واحیای عالمانه و صادقانه این گونه شخصیت ها بپردازدوکاستی ها را جبران کندو خلاءها یا ذهنیت های منفی و غلط را اصلاح کند. بعنوان نمونه در جریان مشروطه ما  جریان ها وطیف ها و دسته جات مختلفی را داریم که باید یک جریان شناسی و گونه شناسی وسپس تحلیل های علمی و منصفانه ای را داشته باشیم اما واقعیت این است که درباره مشروطه یک کار علمی قابل اعتنایی نشده؛ یعنی بسیاری از فعالیت های علمی که در دوران مشروطه صورت گرفته اعم از مقالات یا حتی کتاب ها، نگاهی ابزاری  به تاریخ مشروطه بوده ، یا براساس تاثیرات سیاسی بوده که افراد را متأثر جریان های فکری کرده. از این رو پیرامون چرایی عدم موفقیت مشروطه مطالعات عمیق و موشکافانه ای صورت نگرفته است، کارهای موجود بیشتر حالت فرعی و جانبی داشته  ودر پرتو مطالعات دیگر قرار دارند و بسیاری از انان فاقد متدولوژی تاریخ نگاری علمی و واقع گرایانه است ، اینها مشکلاتی است که ما از جهت نگاه تاریخی به داستان مشروطه  داریم در صورتی که تاریخ یک علم است، ابزار نیست و هدفش هم روشنگری است نه اثبات رویکرد خاص، و لذا آنچه را ما به عنوان تاریخ مشروطه می شناسیم ، شاید بشود گفت براساس نوعی نگرش خاص بوده و عملاً نوعی تفسیر ویژه ای بوده که از جریان مشروطه و پس از ان بوده که بیشتر سعی کرده است بر اساس یک سری چارچوب هاو پیش فرضها جریان مشروطه را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد در صورتی که ما باید مواد و منابع مستندی را داشته باشیم که ما را تحت تاثیر الگوها و پیش فرضها قرار ندهد قطعاً شناخت دقیق جریان مشروطه و دیدگاه های مختلفی که در جریان مشروطه بوده می تواندکمک کند و تبیین کند به راه آینده ما کمک کند به بعضی مشکلاتی که ما در انقلاب داریم یا پیش رو داریم و کمک کند که ما چه طور باید از انقلاب اسلامی مان که مولود مشروطه به حساب می شود و میراث هزاران مجاهدت و شهید و اسیری است که از زمان مشروطه تا زمان حال ، برای حفظ آن هزینه های زیادی کردیم برای این که فکر اسلامی و تفکر شیعی در غالب یک حکومتی عدالت گستر رواج پیدا کند  و استقلال این کشور ، و دستاورد های انقلاب ایران اسلامی هم حفظ شود و بر اساس آن بتوانیم مدل درستی را ارائه بدهیم، از این رو ، واقعیت امر این است که پیشرفت و توسعه سیاسی مفهومی پرمجادله در عرصه های نظری و شاید دور از دسترس در حوزه های عمل اجتماعی که پشت سر گذاشتن دوره های توسعه سیاسی و پایه یک جامعه توسعه یافته سیاسی در هر کشور، مستلزم عبور از دشواریها و گاه پرمخاطره از یک دوران گذار سیاسی است و اگر بیش از حد طولانی شود احتمال بازگشت به عقب افزون تر می شود و لذا دست یابی به توسعه سیاسی یعنی فرآیندی که در جریان آن نظامهای ساده اقتدارگرای سیاسی جای خود را به نظامهای حق رأی همگانی ، احزاب سیاسی، نمایندگان و مدلهای مدنی می دانیم که این نیازمند آگاهی و حرکت آن شهروندان از یک سو و پذیرش اراده آنها از سوی دیگر هست.نهضت یا انقلاب مشروطه را به حق می بایستی یکی از مهمترین تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر به حساب آورد.پروفسور،نیکی کدی محقق سرشناس تاریخ معاصر ایران معتقد است که" انقلاب مشروطه را می بایست یکی از نخستین تحولات عمده مدرن در آسیا به حساب آورد او از این بابت ایران را پیشگام حرکتهای ترقی خواهانه در میان ملل آسیا دانسته و معتقد است زمانی ایرانیان به دنبال این مقولات رفتند که شاید به جز هند،روسیه وتاحدی ژاپن درسایر کشورهای قاره بزرگ آسیا چنین مفاهیم و خواسته های مدرن سیاسی و اجتماعی حتی در میان نخبگان سیاسی آن جوامع نیز باب نشده بود". ما درزمان مشروطه مواجه می شویم با یک گفتمانی که به تعبیری آمده و باعث شده است گسستی را در فرهنگ ایران پدید بیاورد که نتیجه آن شکل گیری گفتمانی مدرن و طرد گفتمان های گذشته و سنتی بود، این گفتمان تازه شکل گرفته، هنجارها و قواعد خاص خود را هم تولید می کند این طبیعی است یعنی در حقیقت گفتمان مدرن به هانند هر گفتمان دیگری قواعد خاص خود را تولید می کند .که به طور خلاصه می توانیم بگوییم که گفتمان را قانون ها و ساختارهای نانوشته ای که کلام و گزارها و .... را پدید می آورند به این معنا که هر گفتمان قاعدها و قوانینی را تولید می کند که با قواعد و قوانین گفتمان دیگر متفاوت است در نتیجه پدیده ها و هنجارهایی که در آن گفتمان شکل می گیرد با پدیده ها و هنجارهای گفتمان دیگر متفاوت است و مشروطه هم این دستاورد را برای عالمان و بزرگان و اندیشمندان ما حتی جریانهای منور الفکر و  اصحاب مطبوعات به وجود آورد و با یک پدیده نویی اینها مواجه شدندکه شناخت این پدیده برمی گردد به اینکه ما ببینیم که پیش فرضهایمان و قواعدی را که باید براساس التزام به آن وارد یک گفتمان جدید بشویم را، رعایت می کند یا خیر و لذا صف بندی های مختلفی را ما در اینجا می بینیم که چهارتا گروه در جریان مشروطه حضور دارند. یک سری جریانی که استبدادیون و شاه هست؛ یعنی کسانی که این نگاه را دارند که نظام شاهنشاهی را نظام مطلوب می دانند که رأس این هرم در آن تاریخ مظفرالدین شاه بوده و محمد علی شاه، گروه دوم مجلس و انجمن های سری، لژهایی که بوده فراماسونها بودند تا اصحاب مطبوعات و شخصیت های منورالفکر ، اکثر اینها سکولار بودند یعنی معتقد به جدایی دین از سیاست و اینکه برای ورود به دنیای جدید یا برای هر تغییر بنیادین باید از مدلهای غربی استفاده کنیم و از قواینی غربی استفاده کنیم تا بتوانیم رشد کنیم و به شکوفایی برسیم. گروه سوم علمای نجف بودن که اینها هم به مشروطه خواهان معروف شدند و گروه چهارم بخشی از شخصیت هایی بودن که در مرکز و شهرستانهای ایران بودند که اینها هم مشروعه خواهان بودند. در بدو ورود جریان مشروطه، ما اختلافی نمی بینیم؛  مثل زمان انقلاب اسلامی که همه احزاب و گروه ها در مسئله اینکه شاه واستبداد باید برود و آزادی و قانوگرایی  باید بیاید دقیقاً همه این چهار گروه به شکلی با مسئله نفی استبداد و آمدن آزادی و داشتن و برقراری آزادی و قانون گرایی و در یک کلمه که تعبیر آن زمان بود مسئله عدالتخانه مطرح شد و مورد توافق هم بود. یعنی قانون در مقابل بی قانونی ، آزای در مقابل بندگی و اسارت و خفقان، داشتن یک مجلس و قید زدن و محدود کرن اختیارات شاه در مقابل اختیارات مطلقی که شاه به عنون یک مستبد برای خودش تعریف کرده بود اما بعداً بر سراینکه این عدالتخانه باید بر اساس چه مدلی باشد اختلاف آغاز شد که یک عده ای که در جریان تدون قانون و مسئله مجلس بودند و خود را مشروطه خواه می دانستند ، اینها طبعاً مدل غربی را انتخاب کرده بودند و معتقد بودند که ما باید در مسیری گام برداریم که این مسیر را غربیون طی کردند و باید از همه لحاظ برویم به سمت غربی شدن. افراد متعددی بودند، به خصوص دموکرات ها ، اینها مردم را تشویق می کردند که ما برای رشد و توسعه و هویت ملی مان راهی را ه طولانی در پیش داریم و نمی شود  رو به جلوحرکت کرد الا اینکه قدم به قدم به قدم در جاده ترقی پیش برویم و مثقال مثقال متمدن شویم و راهش هم این است که تمدن غربی را برگزینیم . افرادی مثل رسول زاده معتقد بودند که تجدد وتمدن را دوری از پلویی می دانستند که پیش روی ماست و آماده خوردن است و تنها ما باید زحمت قاشقی را برداریم که از این غذا بخوریم و می گفتند ما برای حفظ خودمان باید در ساختار جهانی سرمایه داری ذوب شویم این شوق بیش از حد و این اعتقاد به اینکه ما راهی جز حرکت در مسیر توسعه غربی نداریم، این حرف بسیاری از ا فراد روشنفکری بود که در جریان مشروطه بودند و نوعاً کسانی بودند که دارای اموال زیادی بودند و امکان سفر به خارج از کشور را داشتند و درآنجا با مظاهر و ظواهر غرب خوب آشنا شده بودند و تصور می کردند که این کشورها اگر توانسته اند که رشد کنند به خاطر اینکه خودشان را از دین و اعتقادات  در صحنه سیاست و حکومت جدا کرده اند و توانسته است راه خودش را بسیار سریع بپیماید . از سوی دیگر جریان مذهبی هم به دنبال این بودند که نظام محدود شده ای تشکیل شود و مجلسی باشد که قوانین اسلامی در آن باشد و مردم بتوانند رأی بدهند و یک نوع مردم سالاری دینی را شکل دهند در اینجا اختلافاتی فی مابین علماء بوجود می آید عده ای به خاطر نوع نگاه بوده مثلاً بخشی از علماء، ابتدا به دنبال نفی استبداد بودند و توجه شان به مسئله استبداد بود و بعد مسئله استعمار،‌ برعکس یک عده ای از علما اول به مساله استعمار نگاه می کردند و بعد به مساله استبداد. شخصیت هایی مثل مرحوم یزدی اول استعمار را می دیدند . یعنی ما در کشور احاطه شده بودیم با سیاست استعمار مثل انگلیس پیر و مثل ایتالیا در کشورهایی که تحت سیطره دولت عثمانی بودند و سابقه بسیار متأسفانه دردناکی از حضور سلطه و استعمار ما در منطقه مان داشتیم در تجزیه و اشغال کشور داشتیم که این بسیار مهم است و مساله امنیت و استقلال و ماهیت ارضی همواره دغدغه بزرگ بوده و کشورهایی که نا امن بودند استقلالشان زیر سئوال بوده و بخشی از مملکتشان زیر اشغال رفته ، همیشه نابسامان بوده لذا مساله تمامیت ارضی و نفی استعمار بسیار مطلب مهمی بود. از سویی عده ای هم معتقد بودند که ما باید به مساله استبداد توجه کنیم و ما باید برای تحول و تغییر در کشور باید شاه محدود شود و افرادی خوش نام بیایند و ما باید قوانین داشته باشیم تا آن زمان ما قانون و دستگاه قضایی درستی نداشتیم. مجلسی وجود نداشت و حتی بسیاری از مواردی که به صورت کاپیتولاسیون در می آمد،‌آنها می گفتند به خاطر این است که شما قانون ندارید، ‌اگر حقی از ما ضایع شد چه کار می کنید و لذا می آمدند کاپیتالاسیون را بر ما وضع می کردند دولتهای مختلف. از این جهت داشتن یک نظام محکمه و دستگاه قضا، مجلس ضروری است مردم باید حضور داشته باشند در تعیین سرنوشتشان به خصوص در مجلسی که قوانین اسلامی باشد یک عده ای از علما در همین زمینه خوشبینانه به موضوع نگاه می کردند و یک عده ای نگاه بدبینانه داشتند و یک عده ای هم که در رأسشان علمای بزرگ مانند مرحوم آخوند، مرحوم شیخ فضل الله و مرحوم سید بود ضمن اینکه با خود پدیده مشروطه بعضاً مشکلاتی داشتند که سرسپرده یک جریان بیرونی است که بعضی معتقدند کلاً مساله مشروعیت یک پدیده داخلی نبود و زایش نظریه داخلی کشور نبود بلکه براساس تغییرات نظام غرب و نظام سلطه که از وضعیت کشاورزی به سمت صنعتی آمد و برای اینکه بتواند صنعتش را بفروشد. و تولیدش را بفروشد بایداین محصولات را به کشورها صادر می کرد یا باید محصولات را از کشورها می خرید اینها به دنبال حکومتهایی گشتند که دارای قانون باشند که بتوانند از قرار داردهای اینها حفاظت کنند لذا جریان سرمایه، شرکت های چند ملیتی را نگاه سیاسی ای هم به داستان داشتند که تغییر ساختارهای بعضی حکومت ها بود شاید یک زمانی خود انگلیسی ها از اختلاف و تشتت بر ایران حمایت می کردند در زمان رضاشاه کمک کردند که ایران یک پارچه  باشد یکدست باشد  به تعبیری که اینها بتوانند با یک نفر راحت بتوانند تقسیم کنند ثروت ملت ایران را،‌ لذا این پدیده ،‌یا از طرفی یک گونه شناسی کنیم که این در کدام طبقه قرار می گیرد آیا به نفع نیست جریان های روشن فکر، ‌سفارت خانه ها چه نقش هایی را ایفامی کردند این نیاز به یک شناخت دقیق تر داشت که کسانی مثل شیخ فضل الله حضور پررنگ تر و نزدیک تری داشته و توانسته نظری خاص دهد . مرحوم سید یزدی هم از طریق نمایندگانشان ، ‌اخباری که می شنیدند به شکلی به یک حقایق دیگری رسیدند که حاکی ازاوضاع بی دینی مشروطه خواهان حکایت میکرد همین امر باعث شدسید محمد کاظم یزدی با وجود فشار زیادی که به ایشان در حمایت از مشروطه وارد شد تائید مطلق نداشته باشد سید یک روز در منبر فرمودند که: امر راجع به دین اسلام و حفظ نفوس و اعراض مسلمین باید بشود وحفظ شوکت مذهب جعفری و دماء باید بشود واین معنی جز به مطابقه با شریعت مظهره نخواهد شد واز کشتن هم باکی ندارم" مرحوم شیخ نرسید ،‌اینها هر کدام براساس اطلاعات و ارتباطاتی که داشتند توانستند موضع گیری هایی را انجام دهند که همه اینها هم درست بوده یعنی هر کدام از این موضع گیری ها و یکی از دستاوردهای خوب مشروطه که برای امروز ما مفید است این است که اینها علما و بزرگان در عین اینکه اختلاف نظر داشتند اما روابط انسانی درستی داشتند و از راه چارچوب شرعی هیچ وقت خارج می شدند و هیچ غیبتی،‌ اتهامی ، ‌موارد تندی علیه یکدیگر نداشتند بلکه براساس برداشتهای مختلف دیدگاه های مختلی داشتند ضمن این که باز هم عرض کردیم در ابتدا که پیش فرض ها ،‌ مبناهای مختلفی داشتند که نوع نگاه مرحوم یزدی صاحب عروه مسئله ولایت فقیه به مسئله حکومت و تشکیل حکومت یا جایگاه فقیه در عصر غیبت اینها مبناهایشان متفاوت بوده از شخصیت های دیگر، پس بخشی بر اساس دیدگاه ها، ‌نظریات و مبناهای بوده است که اختلاف داشتند اما آنچه حقیقت هست این است که تعدد دیدگاه ها و نظرات طبعاً برای یک جریان مضر هست و جامعه را  متشتت می کند و بهانه هایی را میدهد، مثلاً ما در جریان مشروطه می بینیم که افراد ناباب،‌ روزنامه چی ها، افراد سیاسی­کار آنقدر جو را آلوده کردند و آنقدر مساله را سیا نشان دادند و عوام را فریب دادند که شخصیت بزرگی مثل مرحوم شیخ فضل الله که خواهان مشروطه مشروعه بود را طوری به مردم معرفی کردند که می گفتند ایشان طرفدار استبداد هست .یک موقع شخص طرفدار مشروطه نیست و مخالف این حرف ایشان می گفت مشروطه ای که مشروعه باشد نظر من است چیزی که به فرهنگ و آیین ما و آداب ما بخورد نه آنچه که از غرب می آید و مدل فرنگی هاست . مرحوم سید هم همین را می خواست ، مرحوم آخوند هم همین را می خواست که بعداً مرحوم آخوند مطلع شد که اینها سوء استفاده کردند از حمایت علمایی مثل ایشان، ‌فریب دادند علمای ما را و خودشان آن کاری را کردند که نظر خودشان بود و می خواستند حمایت مردم و مراجع را داشته باشند نتیجه کار، در این است که مساله رهبری که یکی از دستاوردهای بزرگ نظام شیعی که معتقد مساله امامت و ولایت هست یا زعامت توسط یک مرجع یک شخصیت علمی که به عنوان ولی و امام و کسی که جانشین امام معصوم محسوب می شود در خنثی سازی این اختلافات و جلوگیری و سوء استفاده ها کاملاً محسوس است در جریان انقلاب اسلامی ما شاهد اختلاف نظر ها و دیدگاه ها هستیم یعنی مساله رهبری از افتخارات مکتب تشیع هست و امروز در جریانهای مختلفی که در منطقه و در دنیای اهل سنت ،‌ جنبش ها، حرکات، بیداری ملت های اسلامی هست، اما چرا به نتیجه درست نمی رسد چون رهبری وجود ندارد. رهبری یا نظام ولی فقیه باشدکه دستاورد امام راحل هست خود امام هم با برداشتی که از مشروطه داشتند اختلافاتی که بود اینها عبرتهایی است که برای تاریخ و همه مجاهدان و همه علما که رهبری چه قدر می تواند کشتی متلاطم و دیدگاه های مختلف را به هم نزدیک کند و کشور و نظام و اسلام و تشیع را عبور دهد از گردنه های سخت،‌این افتخار را ما الان داریم در زمان مرحوم میرزای شیرازی بزرگ هم به دو دلیل اینکه افرادی مورد اعتماد بودند و افرادی که پدیده ها راخوب می شناختند این مساله پدیده شناسی بسیار می تواند کمک کند در حکمی که بزرگان و مراجع ما مثل مرحوم سید می توانستند بدهند که شخصی به نام سید جمال الدین اسد آبادی علی رغم اینکه علمای دیگر، گزارشات دیگری که به مرحوم میزرای بزرگ فرستاده شد اما ایشان در حد تذکر اکتفا کردند اما زمانی که مرحوم اسد آبادی گزارش های مفصلی می دهد جریان استعمار را توضیح می دهد اهانت هایی که دستاه شاه نسبت به ارزش های دین و فروع دین بیان می کند و اینکه نقش علما ویک مرجع بزرگ چقدر می تواند تاثیرگذار باشد و اینکه توده ها منتظر یک حرکت بزرگ هستند آن زمان مرحوم میزا هم می آید حکم تحریم تنباکو را صادر می کند و یک تحول بزرگی را ایجاد می کند پس مساله رهبری و اینکه یک شخصی در راس قرار بگیرد و این اختلافات را به کمتری برساند این یک دستاورد بزرگی است که ما باید از جریانهایی مثل مشروطه استفاده کنیم و عبرت بگیریم . امروز نظام اسلامی که مولود مشروطه است تجربیات زیادی طی کرده است امروز هم باید از این جریان استفاده کنیم و اختلافهایی هم احیاناً داریم چه اختلافات نظری و چه اختلافات عملی.

اینها را باید نزدیک کنیم و به حداقل برسانیم که بتوانیم حکومت و انقلاب اسلامی را انشاءالله به پیش ببریم. مرحوم سید نقش بسیار ارزنده ای داشتند در مبارزه با استعمار که باید به صورت تفسیری اینها در آثار ایشان آمده است در مصاحبه و گفتگوهایی که با شخصیتهای علمی شده است سعی شده که این مجاهدت ها تبیین شود و توضیح داده شود. از جهت حتی مسائلی مثل فقهی ایشان  هم باز ما ناشناخته هایی داریم. مرحوم سید از  نظر عرفی دیدگاه های عرفی  که داشتند دیدگاه های بسیار جدید و به روزی را در زمان خودشان مطرح کردند و حتی فقه استدلالی ایشان هم واقعاً جای کار دارد با اینکه ایشان فقه شان فقه فتوایی مشهور است و مورد توجه بسیاری از علما بوده است و محور رساله های علمی بوده است و بسیاری از بزرگان آمده اند و حاشیه زدند بر کتاب عروه ایشان، اما از جهت فقه استدلالی هم ایشان ناشناخته اند و این نوآوری ها و فقه استدلالی ایشان هم توضیح داده شده که به حد مقدورات و مجموعه مصنفات و مقالاتی که در ویژه نامه ها بزرگان و نویسندگان ما نوشته اند آورده شده است و امیدواریم که مفید حال خوانندگان باشد در زمینه اصول هم همین طور هست. متاسفانه بر خلاف آن چیزی که معروف است که سید شخصیت بیشتر فقهی داشته اما باید گفت که مرحوم سید از جهت اصولی هم شخصیت بزرگی بودند و انشاءالله این موارد هم باید مورد توجه اندیشمندان قرار بگیرند و دبیرخانه آمادگی دارد که از آثاری که به تبیین دیدگاه اصولی مرحوم سید پرداختند استفاده کند.

 در مجموع باید عرض کنیم که ما باید در کنگره های علمی و تبیین شخصیت ها، جوری عمل کنیم که خدای ناخواسته تکریم شخصیت به ضرر یا کم توجهی به شخصیت بزرگان هم عصر خودشان نباشد به خصوص بزرگانی که در عصر مشروطه بودند که همه اینها برای ما محترم هستند و فقط باید سعی کنیم که بهتر آنها را بشناسیم. دلایل اختلاف دیدگاه و نظرهایشان را چه از حیث پدیدارشناسی و چه ازحیث مبناشناسی، اینها را واقعاً خوب بشناسیم و استفاده کنیم و آنچه که در ابتدای سخن عرض کردم نگاهی عالمانه باید به مساله داشته باشیم. جلسات تحقیق و تفحص  با مستندات دقیق ارزیابی کنیم. نگاه ها و گرایشهای مان و چارچوب ذهنی خودمان را تحمیل نکنیم برای پدیده هایی یا آن طوری که خودمان می خواهیم جریانی را تعریف کنیم. لذا این کنگره سعی کرده است یک کار علمی دقیق را انجام دهد و در حد مقدورات خودش تلاش کرده آثاری را در راستای شناخت بیشتر شخصیت علمی مرحوم صاحب عروه تولید کند و انشاءالله این آغازی باشد برای حرکت های علمی دیگر که بتواند شخصیت های بزگ خودمان را معرفی کنیم به نسلهای جدید که از جهت سیره و شیوه زندگی آنها، جایگاه اخلاقی و علمی آنها و نقش های سیاسی اجتماعی آنها، ما از این بزرگان باید الگو بگیریم که در ادامه سخن گزارشی هم از بخشهای اجرایی کار تقدیم حضورتان می کنیم که انشاءالله مفید فایده باشد.