علوم اسلامی در اندلس
159 بازدید
تاریخ ارائه : 1/21/2014 1:28:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

علوم اسلامی در اندلس

شكوه تمدن اسلامی اندلس

اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور آن تمدن اروپا را نورانی ساخته بوده علم و ادب و صنعت فقط در همین سرزمین اروپای رونق داشت و از همین رهگذر بود كه علوم ریاضی- فلكی- گیاه شناسی - تاریخ- فلسفه و قانونگذاری در اسپانیای اسلامی تكمیل شد و به بار نشست.

جالب است بدانیم كه این تحول وپیشرفت زمانی بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمی قرون وسطی بود و از نادانی و جهالت رنج می برد.

دراین هشت قرن با برنامه ریزی و ساماندهی در زمینه های مختلف مسلمین به پیشرفت هایی عظیم دست یافتند. از جمله با ایجاد مدارس رایگان، همگانی كردن آموزش و ترویج فرهنگ و علم دوستی و دانش پژوهی در اندلس بزرگانی در میدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه هایی را به جهان بشریت عرضه كردند.

بنا به عقيده ابن خلدون:

هر تمدنى در پناه دولتى به وجود مي آيد و ايجاد آن دولت نيز به نوبه خود معلول پيدايش يك همبستگى فكرى و قومي (عصبيت) است. در نتيجه جامعه اى متشكل و تمدنى ريشه دار پديدار مي‌گردد.
مي‌توان گفت كه اين نظريه جامعه‌شناسانه ابن خلدون بيشتر با كشورهاى شمال آفريقا و سرزمين اندلس انطباق دارد. و در نتيجه سير و سياحت و مشاهده تمدنهاى گوناگون، ظهور و سقوط دولتهاى مختلف شمال آفريقا به اين نظريه انتباه يافته و توانسته است به عنوان نظريه پرداز فلسفه تاريخ محققانه، تمدنها، فرهنگ‌ها و دولت‌هاى مسلمان شمال آفريقا را تحليل كند. ظهور و سقوط حكومت هاى آنان را پيش بينى نمايد و تئورى معروف «دورانى بودن تمدنها» را ارائه دهد.

نهضت كتاب نويسى و تاليف

دولت اموى اندلس بويژه در عهد عبدالرحمن الناصر، رقابت سختى با دولت عباسى داشت كه امپراتورى اسلام را اداره مي‌كرد. مامون الرشيد عباسى به علم و حكمت شهرت يافته بود و چندين دارالحكمة در مركز خلافت خود و مرو، بغداد ايجاد كرد و دانشمندان را پيرامون خويش گرد آورد و نهضتى علمي و فرهنگى پديدار كرد. رقباى سياسى آنها در خلافت اموى اندلس نيز تلاش ميكردند پابه پاى عباسيان پيش بروند، و آنان نيز برپايه رقابت، به چنين اقدامي دستيازيدند. عبدالرحمن الناصر نيرومندترين حاكم اموى دولت اندلس بود. وى ميخواست پايه هاى حكومتخود را مانند عباسيان تقويت كند و يكى از راههاى آن تشويق دانشمندان و ترغيب آنان به ترجمه و تاليف و نشر علم و دانش بوده است. پس حركتى علمي را آغاز كرد.

ادبيات در اندلس

شايد علوم ادبى نحو و صرف در ميان علوم نقلى رايج ترين دانش در اندلس بود و حكمبن عبدالرحمن به جهت علاقه وافر به علم، دانشمندان را ترغيب ميكرد به اندلس بيايند و دانش خود را گسترش دهند . او به دستور پدرش عبدالرحمن، همراه عده‌اى از اعيان شهر از ابوعلى قالى دانشمند نحوى استقبال كرد كه در قرطبه سكنا گزيند و به تدريس مشغول شود. ابوعلى قالى از نحويان معروف و صاحب تاليفات زياد در علم نحو و حديث و لغت بوده است. او ابتدا در بغداد ساكن بود و سپس به اندلس آمد. از جمله كتابهاى او الامالى، النوادر، كتاب المحدود و المقصور، الابل ونتاجها، حلى الانسان، فعلت وافعلت، و تفسير المعلقات السبع است. او در سال ۳۳۰ ه به اندلس آمد و در قرطبه سكنا گزيد و به سال ۳۵۸ ه بدرود حيات گفت. كتاب الامالى ابوعلى قالى در تاليف الكامل مبرد تاثير زيادى داشته است.

وحدت فرهنگى در اندلس

سلطه عرب از برخى جنبه‌ها براى اسپانيا به منزله نعمتى بود و در اسپانيا انقلاب مهم اجتماعى پديد آورد و بر بسيارى از دردهايى كه قرنها بود عامه مردم گرفتار آنها بودند پايان داد. به سلطه اشراف و طبقات ممتاز پايان داد يا آن را محدود كرد. زمين‌ها به نحو وسيعى ميان دهقانان تقسيم شد و اين خود عامل مهمي در توسعه كشاورزى در اين عصر بود.

اسلام در آن دوره، از وحدت فرهنگى برخوردار بود و مرزهاى كشور اسلامي را تنها اعتقاد و ايدئولوژى تعيين مي‌كرد (دارالحرب و دارالاسلام) به همين جهت در همه قلمرو جغرافيايى اسلام، يك اعتقاد وجود داشت و يك فرهنگ جارى بود. شرق و غرب جهان اسلام از يك سرچشمه سيراب ميشد و در هواى واحد اسلامي تنفس مي‌كرد و با يك زبان، زبان قرآن، سخن ميگفت و تفاهم ميكرد و كتاب مي‌نوشت و لذا مسافرت و هجرت از يك منطقه اسلامي به ديگر مناطق آن، كارى عادى و طبيعى بود و انسان مسلمان انگار كه در شهرهاى مختلف كشور پهناور اسلامي سير مي‌كرد و در گروه‌هاى گوناگون به سياحت مي‌پرداخت.

اندلسى به شرق مي‌آمد كه علم فراگيرد و شرقى به بلاد اندلس مي‌رفت تا از تنگدستى برهد و ثروتمند شود . برخى مي‌آمدند تا اندكى سرمايه به دست آورند و سپس راهى مصر مي‌شدند تا در آن جا به كسب علم ادامه دهند و بعضى ديگر كه از جرات بيشتر و مال فراوانتر بهره مند بودند عزم سفر ميكردند و به رحله طولانى دست مييازيدند. ابن بطوطه از سياحان مسلمان در راس اين گروه قرار گرفته است. در نتيجه از معلومات وسيعى نصيب برده و از مذاهب و آداب و رسوم و جمعيت و اماكن مختلف كشورهاى اسلامي مطلع بوده است.

برخى ديگر به دنبال درك و دريافت از فقه و كلام و اديان بوده‌اند . ابن حزم ظاهرى عالم معروف اندلس از آن جمله است. او از علم گستردهاى بهره‌مند بود، علاوه بر كلام و اديان در ادبيات و شعر نيز تبحر داشت و كتاب طوق الحمامه وى نمونه گوياى اين مدعا است. و به همين ترتيب ابن ابى زندقه صاحب كتاب سراج الملوك در جستجوى اخلاق وعلم و سياست راه سفر در پيش گرفت و ابن عبدربه در طلب ادبيات; ابن مالك صاحب الفيه در جستجوى صرف و نحو و ابن زهره در پى كسب معلومات فلسفه و علوم دخيله، و عدهاى نيز همچون ابن عربى در راه تصوف و علم اشراق رنج سفر را بر خود هموار مي‌كردند.

خلاصه اين كه فرهنگ غنى اسلامي در تمدن شكوفاى اسپانياى مسلمان چنان بالنده و رو به رشد و گستردگى بوده كه هر كسى هر چه ميخواست بدان دست مي‌يافت مي‌توان گفت همه شاخه‌هاى فرهنگ بشرى از ادب و هنر، حقوق و سياست، فلسفه، طب و جانورشناسى، گياهشناسى و معدن شناسى بارور و رو به گسترش بوده است. و چنين غناى فرهنگى در اندلس توانسته فرهنگ اسلامي را به اروپا انتقال دهد و مقدمات نهضت فكرى و بيدارى غرب را به وجود آورد

ابعاد حيات عقلانى در تمدن اندلس

بعد عقلانى تمدن يعنى فرهنگ (به معنى اخص كلمه) در جامعه اندلس آن روزگار نضج گرفته و دانشمندان در عرصه‌هاى گوناگون معرفت‌ بشرى به كاوش و تحقيق مي‌پرداختند.

تحقيقات و تاليفات فلسفى ابن رشد، ابن طفيل، ابن باجه در زمينه‌هاى فلسفى و ابن الخطيب و ابن خلدون در فلسفه تاريخ و جامعه‌شناسى تحليلى شواهد گوياى اين مدعا است

در كنار گسترش مراكز فرهنگى و مذهبى و درمانى و هنرى همچون بيمارستان‌ها و كتابخانه‌ها و مساجد، علوم و هنرها رشد و شكوفايى مضاعف داشت . اينك به بعد فكرى و عقلانى تمدن اندلس اشاره‌هايى مي‌كنيد. البته منظور از حيات عقلانى، تنها گرايشهاى فلسفى و عقلانى محض نيست، بلكه آن بعد بيشتر مورد نظر است كه به صورت تفكر منطقى، استنباط، و دانش سازمان يافته مطرح مي‌شود.
سبك تاريخ نگارى و تحليل جامعه شناسانه، داستان نويسى فلسفى ابن طفيل (حي بن يقظان)، مقامه‌نويسى ادبى و نثر مسجع ابن الخطيب، نمونه‌هاى گونه گون حيات عقلانى تمدن اندلس به شمار ميرود و جا دارد كه در مورد هر يك بحث كوتاهى ارائه شود.

نهضت كتاب نويسى و تاليف

دولت اموى اندلس بويژه در عهد عبدالرحمن الناصر، رقابت سختى با دولت عباسى داشت كه امپراتورى اسلام را اداره مي‌كرد. مامون الرشيد عباسى به علم و حكمت شهرت يافته بود و چندين دارالحكمة در مركز خلافت خود و مرو، بغداد ايجاد كرد و دانشمندان را پيرامون خويش گرد آورد و نهضتى علمي و فرهنگى پديدار كرد. رقباى سياسى آنها در خلافت اموى اندلس نيز تلاش ميكردند پابه پاى عباسيان پيش بروند، و آنان نيز برپايه رقابت، به چنين اقدامي دستيازيدند. عبدالرحمن الناصر نيرومندترين حاكم اموى دولت اندلس بود. وى ميخواست پايه هاى حكومت خود را مانند عباسيان تقويت كند و يكى از راههاى آن تشويق دانشمندان و ترغيب آنان به ترجمه و تاليف و نشر علم و دانش بوده است. پس حركتى علمي را آغاز كرد.

گسترش دانش بويژه فلسفه در دوره عبدالرحمن الناصر، ناشى از چند عامل بوده است:
۱ - بعضى دانشمندان مشرق (بغداد) كه در علم طب اطلاعات فراوانى داشتند، به اندلس مهاجرت كردند و اين دانش را در آن ديار گسترش دادند. از آن جمله اسحق بن عمران از طبيبان بغداد را ميتوان نام برد.
۲ - حكم بن عبدالرحمن، چنان كه قبلا گفته شد، كتابهاى فلسفى بسيارى را كه از يونانى
ترجمه شده بود به اندلس انتقال داد علاوه بر آن كه هيچ كتاب بزرگى در فلسفه وجود نداشت جز آن كه بزودى به اندلس وارد مي‌گرديد ابن ابى اصبيعه از كرمانى قرطبى نقل ميكند كه او به بغداد و مشرق اسلامي مسافرت كرد و در هنگام بازگشت همگى كتابهاى اخوان الصفا را به همراه داشت.
۳ - روابط سياسى و فرهنگى ميان خلفاى اموى اندلس با دولت بيزانس بسيار خوب بود و احيانا تبادل فرهنگى صورت مي‌گرفت و به روابط دو كشور غنا مي‌بخشيد. به روايت ابن جلجل كتاب ديسقوريدوس Dioskorides در گياهشناسى در دوران متوكل عباسى به عربى ترجمه شد. مترجم آن اسطفان بن باسيل بود و حنين بن اسحاق آن را تصحيح كرده و نشر داد. اين كتاب در زمان عبدالرحمن الناصر كه با ارمانيوس پادشاه قسطنطنيه روابط دوستى داشت همراه كتابهايى ديگر وارد اندلس شد و جزو هداياى پادشاه بيزانس به عبدالرحمن الناصر بود. (۱۸) از اين جهت در دوره خلفاى اموى اندلس ترجمه و تاليف در اسپانيا نضج يافت و دانشمندان مسلمان در همه زمينه‌هاى علمي و ادبى دستبه تاليف و تصنيف زدند.
ادبيات در اندلس

شايد علوم ادبى نحو و صرف در ميان علوم نقلى رايجترين دانش در اندلس بود و حكمبن عبدالرحمن به جهت علاقه وافر به علم، دانشمندان را ترغيب ميكرد به اندلس بيايند و دانش خود را گسترش دهند . او به دستور پدرش عبدالرحمن، همراه عده‌اى از اعيان شهر از ابوعلى قالى دانشمند نحوى استقبال كرد كه در قرطبه سكنا گزيند و به تدريس مشغول شود. ابوعلى قالى از نحويان معروف و صاحب تاليفات زياد در علم نحو و حديث و لغت بوده است. او ابتدا در بغداد ساكن بود و سپس به اندلس آمد. از جمله كتابهاى او الامالى، النوادر، كتاب المحدود و المقصور، الابل ونتاجها، حلى الانسان، فعلت وافعلت، و تفسير المعلقات السبع است. او در سال ۳۳۰ ه به اندلس آمد و در قرطبه سكنا گزيد و به سال ۳۵۸ ه بدرود حيات گفت. كتاب الامالى ابوعلى قالى در تاليف الكامل مبرد تاثير زيادى داشته است.

حركت فلسفى و چهره هاى بارز آن

مي‌توان گفت كه حيات عقلانى اندلس با نضج فلسفه و رواج آن به اوج خود رسيده است. اندلس به نقل تاريخ‌نويسان در اين دوران در دست «موحدان» بود. نخستين حاكم دولت موحدان محمدبن تومرث است كه در جبل سوس در مغرب ظهور كرد و مردم به عنوان مهدى منتظر با او بيعت كردند. موحدان ابتدا بر مراكش تسلط يافتند سپس دامنه نفوذ خود را به اسپانيا گسترش دادند، و حكومت واحدى تشكيل دادند.

تومرث كه از مردان علم و سياست بود، به شرق آمد و در مصر از ابوبكر طرطوشى كسب علم كرد . طرطوشى ابتدا از مخالفان غزالى بود ولى پس از تلمذ از ابوبكر چاچى و ابن عبدالجبار دوباره به تعاليم حجةالاسلام راغب شد وى در مغرب و قرطبه از علي‌بن احمد علم آموخت.

دولت موحدان پس از ضعف دولت عباسى در بغداد و دولت فاطمي در مصر به وجود آمد و ابن تومرث براى رفع اين بحران در بلاد مغرب خلافت اسلامي برپا كرد و صبغه اسلامي بر آن نهاد و با دستاويز قرار دادن شعار «العظمة والدين والتجديد» روح دينى را در ميان مردم رواج داد.

از ميان پادشاهان اين خاندان عبدالمؤمن و نوه او ابويعقوب يوسف به نشر علم و دين اشتهار دارند.
بي‌ترديد هدف اصلى موحدان كه به نشر علم همت گماردند، نشر دين بود از اينرو همه علوم تابع دين بودند

نيز ترديدى نمي‌توان كرد كه پادشاهان موحدان خود را به گردآوردن علما از هر گوشه جهان ملزم مي‌داشتند تا به تشكيل مجامع علمي و فلسفى جهت مذاكره و مناظره بپردازند . (۲۱) و از جمله از ابوبكر ابن طفيل برخى از اين پادشاهان را به دعوت علما و فلاسفه سخت تحريض و تشويق مي‌كرد.

با وجود فشار دينى، ظاهرى، جنبش علمي و فلسفى، سريع و همهجانبه بود چنان كه فلسفه حتى در دربار طرفدارانى داشت، همچنان كه مخالفانى نيز داشته است.

فلسفه در دوران يعقوب بن يوسف رواج فراوان يافت و پادشاه خود در راس طلاب فلسفه قرار داشت . كتابهاى فلسفه را گردآورد همچنان كه فلسفه دانان را از اكناف جمع كرد.

يكى از سرآمدان اين فيلسوفان ابن طفيل بود. ابن طفيل شب و روز نديم او بود. او علما را از اطراف جهان اسلامي بدان ديار دعوت مي‌كرد و پادشاه را به اكرام آنان برمي‌انگيخت. ابوالوليد محمدبن رشد يكى از همين دعوت شدگان بود. پيوستن او به يعقوب بن يوسف سرآغاز فصل نوينى در حيات او و فصل شكوهمندى در تاريخ فلسفه اسلامي است.

ابن رشد يكى از چهره‌هاى مشهور فلسفه اسلامي است و فلسفه اسلامي چون او پشتيبان و مدافعى به خود نديده است.

معروفترين مورخان اندلس

مورخان اندلس عمده در گرايش به تاريخ‌نگارى ادامه داده اند :

۱ - فتح اندلس

۲ - تراجم رجال و زندگينامه نويسى

از دسته اول مي‌توان شخصيت‌هاى زير را برشمرد

۱ - ابن قوطيه، محمدبن عمر، متوفاى۳۶۷ ه گر چه ابن قوطيه در روزگار خود از دانشمندان بنام اندلس بوده و ناصر حاكم اندلس به وجود او افتخار مي‌كرد و قالى نيز به فضل و دانش او گواهى داده است، اما وى چندان آثارى به جا نگذاشته، جز چند كتاب الافعال و تصاريف‌ها و المقصور والمحدود، شرح ادب الكاتب و تاريخ افتتاح الاندلس كتاب اخير مشتمل است بر رويدادهاى تاريخى اندلس، از آغاز فتح آن توسط مسلمانان تا مرگ امير عبدالله اموى اين كتاب بيشتر بدان سبب ارزش دارد كه اولا مؤلف خود اندلسى است و به اوضاع و احوال تاريخى و جغرافيايى آن، كاملا آشنا است، ثانيا معاصر با امويان اندلس است و اين خود، بر اعتبار گفته هاى تاريخى او ميافزايد، ثالثادر كتاب او، گاه و بيگاه مطالبى ديده مي‌شود كه بندرت مي‌توان آن را در ديگر آثار تاريخى يافت.

اين كتاب بتازگى توسط آقاى حميدرضا شيخى ترجمه شده و از سوى آستان قدس رضوى چاپ و منتشر شده است

۲ - ابن حيان مورخ معروف قرطبى (۴۶۹ه

ابومروان حيان بن خلف متوفاى ۴۶۹ هجرى از نويسندگان منصور بن ابى عامر از پادشاهان اندلس، شخصيتى اديب و مورخى بزرگ و نابغه بوده است. او مؤلف تاريخ بزرگ المقتبس فى تاريخ الاندلس در ده جلد و المتين در ۶۰ جلد بوده كه اكنون ۳۰ جلد از آن باقى مانده است و تمام آن در موضوع تاريخ اندلس، از فتح آن به دست طارق بن زياد تا زمان مؤلف ميباشد. تراجم نويسان، ابن حيان را شخصيتى متين، راست گفتار و متتبع و اديب معرفى كرده‌اند كه تاريخ اندلس را واقع گرايانه و با اسلوب خاص نوشته است. او دانشمندى واقع گرا بود و از مدح صاحبان زور و زر و خوشايند اين و آن بشدت پرهيز مي كرد و با صراحت كلمه از قدرتمندان زمان نيز انتقاد مي كرده است. و اگر از كسى مدحى ميگفت، بي درنگ عيب او را نيز مطرح ميكرد. او از دوران كودكى به تاريخ علاقه فراوان داشت و به تعبير ابو عبدالله حميرى «وى در نقل داستانها و اخبار هرگز دروغ نمي‌گفت

۳ - ابن الفرضى

ابوالوليد عبدالله بن محمد قرطبى معروف به ابن الفرضى از مؤلفان و مورخان بزرگ اندلس است كه در حديث و علم الرجال و تاريخ تبحر داشته است . او مؤلف كتاب تاريخ علماء الاندلس است كه ابن بشكوال بر آن حاشيه نوشته و به نام الصله ناميده است، بعلاوه كتاب المؤتلف والمختلف، مشنيه النسبة و كتاب اخبار شعراء الاندلس از جمله مؤلفات ابن الفرضى است.

ابن الفرضى در۳۵۰ هجرى در قرطبه متولد شد و فقه و حديث و ادبيات و تاريخ را در قرطبه فرا گرفت. او مسافرت‌هايى به قيروان، قاهره، مكه و مدينه انجام داد و سرانجام به اندلس بازگشت و مدتى به قضاوت پرداخت و در سال۴۰۳ هجرى در جريان انقلاب بربرها در خانه خود به قتل رسيد.

ابن الفرضى از علماى معروف حديث، رجال و تاريخ است و از كتابهاى بسيارى در خلال مسافرتهاى خود بهره برده است . از شاگردان او، ابن بشكوال است كه عالمي متبحر بوده و كتاب استادش را تكميل كرده و به نام الصلة فى تاريخ ائمة الاندلس تاليف كرده است.

۴ - لسان الدين ابن الخطيب (۷۱۳ ه ) وزير معروف اندلسى است كه مقرى مورخ معروف، كتاب خود نفح الطيب فى غصن الاندلس الرطيب فى ترجمة لسان الدين الخطيب در تاريخ اندلس و اوضاع اجتماعى آن و شرح حال ابن الخطيب را در چهار جلد نوشته است . در واقع كتاب نفح الطيب از آثار وجودى ابن الخطيب است. اين دانشمند در سال۷۱۳ هجرى در غرناطه تولد يافت و پدرش از اعيان و محترمان دربار پادشاهان بنى الاحمر و مردى عالم و فاضل بوده است.

ابن الخطيف طب و فلسفه، ادب، فقه و حديث و تفسير را از پدر خود فراگرفت و دانشمندى جامع شد . او در شرح حال علماى غرناطه بخصوص در مورد ابن خلدون مغربى كتابى مفصل به نام الاحاطه نوشته است. علاوه بر آن كتابها و رسائل زيادى در مورد ادبيات و سياست و تصوف و فن انشاء نوشته است او با ابن خلدون دوستى و رفاقت داشته است و به همين جهت درباره وى كتابى نوشتبه نام الاحاطه. به نظر ميرسد اين كتاب، قبل از تاليف كتاب معروف ابن خلدون مقدمه بوده است.

ابن الخطيب در باب سياست، مقامه‌اى نوشته است به مانند مقامات حريرى به طور تحقيق، حضارت و فرهنگ اندلس از اول گرفته تا آخر آن، در وجود لسان‌الدين الخطيب، در چند بعدى بودن او از نظر وسعت اطلاعات و كثرت تاليفات و فزونى دانش خلاصه شده است. و شايد اين همان نكته‌اى است كه مقرى مورخ اندلس آن را بخوبى درك كرده است و بدين جهت كتاب خود نفح الطيب درباره فرهنگ اندلس را درباره لسان الدين الخطيب نوشته و به نام او ناميده است