ماهیت و زمینه های صحابه نگاری
418 بازدید
تاریخ ارائه : 1/18/2014 5:16:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

ماهیت و زمینه های صحابه نگاری

صحابه نگاری به عنوان بخشی از علم رجال، ارتباط تنگاتنگی با حوزه سیره شناسی و حدیث دارد. و حجم عظیم کتاب هایی که به گونه ها و از زاویه های مختلف به این موضوع پرداخته اند

این شاخه از علم رجال را به بخشی عظیم، مهم و مستقل از دیگر بخش های رجال و سیره تبدیل کرده که شاید هنوز محققانی که در حوزه سیره نگاری و تاریخ اسلام تحقیق می کنند توجه لازم را به این کتاب ها ندارند یا بدون درک صحیح از کیفیت تدوین آن ها و آگاهی به نواقص و اشتباه های زیاد موجود در آن ها کمتر با دیده نقد، مطالب این گونه کتاب ها را بازگو می کنند.

نهضت صحابه نگاری از همان قرن اول هجری توانست همپای سیره نگاری و حدیث نگاری، جای خود را در میان علوم اسلامی باز کند، به طوری که خود، شاخه بسیار مهمی از علم رجال به معنای عام آن شد. از آن جا که بخش عظیمی از فقه، حدیث و تاریخ مسلمانان به گزارش های صحابه، وابسته است،

برای تبیین ماهیت و تطورِ تاریخی باید به این سؤال هاپاسخ داده شود:

1. زمینه های تاریخی و اجتماعی صحابه نگاریِ نخست، کدام بوده است؟

2. صحابه نویسی نخست، در چه قالب هایی ظهور و بروز کرد؟

3. مستندهای اولیه صحابه نویسان برای تدوین فهرست صحابه، چه منابعی بوده است؟

4. آیا صحابه نگاران با یک نگاه و یک جهت به تدوین معجم های صحابه پرداخته اند؟

5. مشکلات و راه حل های این فن کدام است؟

زمینه های تاریخی صحابه نگاری

منابع تاریخی نشان می دهد که مسلمانان از همان قرن اول و حتی از دوران خلفا به اصحاب رسول خدا و جایگاه و اعتبار آنان توجه خاصی داشته اند.2

این جایگاه با فتوحات و گسترش اسلام در میان اقوام غیر عرب تقویت شد، زیرا آنان صحابه را واسطه های میان پیامبر و امت و نیز آشنایان با سنت و سیره پیامبر می دانستند. این توجه و جایگاه پس از نزاع و جنگ های داخلی مسلمانان بیشتر شد، چرا که هر یک از طرف های درگیر سعی می کردند با جذب صحابه، حقانیت و برتری خود را به دیگران نشان دهند. این امر، به خصوص برای نسل های بعدی که دوران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ندیده بودند و از سوابق افراد اطلاع کافی نداشتند بسیار حائز اهمیت بود. این بهره برداری تا بدان جا بود که طلحه و زبیر از اصحابِ سرشناس، برای فریب افکار عمومی در جنگ جمل، حاضر شدند بر خلاف نص قرآن، عایشه را با عنوان ام المؤمنین با خود همراه کنند. شبهه ای که از این ناحیه متوجه مسلمانان می شد از نگاه ابن عباس دور نبود و از این رو به امیرالمؤمنین(علیه السلام)پیشنهاد داد تا آنان نیز از ام سلمه دعوت کنند، ولی آن حضرت این پیشنهاد را نپذیرفت.

جایگاه اصحاب به خصوص سابقین در اسلام به حدی بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام)در نامه اش به معاویه، ملاک اختیار و تعیین خلیفه را تنها از آنِ بدریون و سابقین از مهاجر و انصار معرفی کرد.

حضور جمع زیادی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) در ماجرای قتل عثمان، موجب شد تا محکوم کردن قتل او به شدت با چالش روبه رو شود، هم چنان که حضور آن جمع در سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز همیشه مورد توجه مسلمانان و علمای اسلام بوده است. از همین رو، قدیمی ترین و نخستین کتاب رجالی جهان اسلام کتاب عبیدالله بن ابی رافع کاتب امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. این کتاب به نام تسمیة من شهد مع امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب الجمل و صفین و النهروان من الصحابه

و مشهور به رجال ابن ابی رافع است.

این کتاب، اوضاع سیاسی حاکم بر جامعه آن روز مسلمانان و نیز انگیزه تدوین چنین کتابی را نشان می دهد.

چنان که جوانی نزد ابان بن تغلب آمد و از او درباره تعداد صحابه پیامبر که علی(علیه السلام) را همراهی کرده اند سؤال کرد. ابان پاسخ داد: گویا با آگاهی از این موضوع می خواهی بر فضل و بزرگی علی(علیه السلام) واقف شوی؟ جوان گفت: آری. ابان گفت: ولی به خدا سوگند ما فضل و بزرگی اصحاب را تنها به سبب پیروی آنان از علی(علیه السلام)شناخته ایم.

عامل دیگری را که می توان بستر تاریخی و اجتماعی صحابه نگاری دانست این است که از نظر اجتماعی برای نوادگان صحابه بسیار مهم بود که اطلاعاتی در باره اجدادشان و نقش آنان در تاریخ اسلام داشته باشند.

بدین منظور، مردم مدینه از شرحبیل بن سعد (متوفای 123ق) به دلیل آگاهی وی بر اخبار سیره، سؤال می کردند، ولی وی از پاسخ به کسانی که از پرداخت وجه امتناع می کردند، طفره می رفت. طبیعی است که چنین شخصی در مقابل اخذ وجه می توانست غیر صحابی یا کسی را که در غزوه ها شرکت نداشته است در شمار این افراد قرار دهد، و برعکس در مقابل عدم پرداخت وجه، اقدام به سانسور اخبار یا خروج کسانی از شمار صحابیان و غازیان نماید. به همین دلیل، علمای مدینه او را متهم، و مغازی او را از اعتبار ساقط کرده، از موسی بن عقبه (متوفای 141ق) که متخصص این فن بود خواستاز ارائه فهرست اصحاب شرکت کننده در غزوه ها شدند.

تسمیه نگاری، مقدمه صحابه نگاری

بنا بر تحقیقات انجام شده و گزارش های تاریخی، در قرن نخست، صحابه نگاری با فهرست نویسی آغاز شد و عنوان تسمیه یا اسماء در مورد این فهرست ها بارها در منابع مختلف دیده می شود.

همان طور که بیان شد موسی بن عقبه نیز مغازی خود را در این راستا تدوین کرد و به نظر می رسد مغازی وی - دست کم در مرحله نخست - همانند مغازی واقدی نبوده، بلکه صحابه نگاری مختصری بوده که تنها در آن، فهرستی از اسامی اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ارائه شده است.

با توجه به جایگاه علم انساب در میان عرب می توان گفت که در حقیقت، تسمیه نویسی، شاخه ای از همان علم است یا دست کم برگرفته از علم انساب است. برای کسانی که در حوزه صحابه نویسی می خواستند کتاب بنویسند در مرحله نخست آن چه مهم بود شناخت و تبیین نام و مشخصات فردی و قبیله ای اصحاب بود تا معلوم شود که آیا اساساً چنین شخصی وجود خارجی دارد یا خیر؟

فهرست نویسی صحابه با نام تسمیه یا اسماء، از قرن سوم شتاب بیشتری گرفت. غالب کتاب هایی که در باره تراجم نویسی راویان احادیث با عناوین طبقات و تاریخ نوشته شده بخش قابل توجهی از آن ها به فهرست نام صحابه اختصاص داده شده است. واقدی پیشگام چنین آثاری است. کتاب الطبقات او هر چند موجود نیست، ولی کاتب و شاگرد او، یعنی ابن سعد با تألیف کتاب الطبقات الکبری بسیاری از مطالب طبقات واقدی را آورده، به گونه ای که برخی انتساب حقیقی این کتاب را به واقدی حدس زده اند. به هر حال، ابن سعد در الطبقات الکبری با عنوان «تسمیه»، غالب اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را نام برده و در بخش های مختلف کتاب، براساس پراکندگی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مناطق مختلف، آن ها را به یک نوع تقسیم بندی جغرافیایی طبقه بندی کرده است، مانند تسمیة من نزل مکة من اصحاب رسول الله(صلی الله علیه وآله)و... .

ابن ابی خیثمه احمد بن زهیر بن حرب (متوفای 279ق) نیز بخش هایی از کتاب التاریخ الکبیر معروف به تاریخ ابن ابی خیثمه را با عنوان تسمیه، به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) اختصاص داده و بر اساس شیوه ابن سعد، یعنی طبقه بندی جغرافیایی، از آنان نام برده است، مانند: تسمیة من نزل بالکوفة من اصحاب النبی(صلی الله علیه وآله)و... .

صحابه نگاران پیشگام

ابن حجر، بخاری را نخستین صحابه نگار دانسته است،

ولی این سخن صحیح نیست و پیش از او افراد دیگری پیش گام صحابه نویسی بوده اند، چنان که اسامی آنان خواهد آمد.

تا پیش از ابن عبدالبر (متوفای 463ق) که خود ادعا کرده که خواسته است کتاب الاستیعاب او جامع منقولات صحابه نگاران پیشین باشد و از نام کتاب نیز این پیداست، افراد زیادی به تدوین مجموعه های صحابه نگاری اقدام کرده اند. شناخت دقیق مؤلفان، و تجزیه و تحلیل هر یک از این کتاب های صحابه نگاری، خود بررسی جداگانه می طلبد.

صحابه نگاری محلی

با گسترش فتوحات و پراکندگی صحابه در سرزمین های فتح شده، صحابه نویسیِ جغرافیایی، توجه صحابه نگاران را به خود جلب کرد، به گونه ای که می توان آن را بخشی از تاریخ نگاری محلی دانست. همان طور که گذشت، ابن سعد (متوفای 230ق) نخستین کسی است که جهت گیری جغرافیایی و محلی صحابه را در کتاب الطبقات الکبری لحاظ کرد و بر این اساس نیز تقسیم بندی نمود،29 ولی بیشترین و بهترین کتاب هایی که در باره صحابه نگاری محلی نوشته شد از آنِ علمای همان مناطق بوده است، چرا که غالباً فرزندان و نوادگان این صحابه در آن شهرها بودند و بهتر از دیگران به میراث علمی و خانوادگی خود، آگاهی داشتند یا این که روایات آن اصحاب نزد مردم آن مناطق، حفظ شده بود. تکرار این جمله از صحابه نگاران که روایات فلان صحابی نزد بصریان30 و کوفیان31 و شامیان32 است ناظر به این موضع است. در نتیجه، جمع آوری این اطلاعات برای صحابه نویسانِ آن مناطق، آسان تر و متقن تر بود. هم چنین از آن جا که حضور و ورود صحابه در آن مناطق به عنوان میراث فرهنگی و محلی آن مناطق به شمار می رفت، صحابه نگارانِ محلی، ثبت نام صحابه و تدوین این گونه کتاب ها را از وظایف دینی و ملی خود می دانستند، چنان که حمزة بن یوسف سهمی (متوفای 427ق) مؤلف تاریخ جرجان هدف از تألیف این کتاب را چنین بیان می کند:

من چون دیدم که بسیاری از مردم و علما نسبت به شهرهای خود تعصب نشان داده و به ذکر مفاخر و فضلای خود، اعم از ورود اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن شهرها و نیز انتساب برخی از خلفا و امرا و علما بدان شهرها کتاب ها نوشته اند، اما درباره جرجان با این که مفاخر زیادی دارد هیچ یک از مشایخ و علمای ما همت نگماشته است، از این رو تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتم.

جایگاه صحابه نگاری محلی را می توان به جریده های سادات تشبیه کرد که در آن ها نقبا و بزرگان سادات، اسامیِ سادات مهاجر به این مناطق را می نوشتند. این جریده ها منبع بسیار مهم و مرجع اصلی نسب شناسان برای تدوین کتاب های انساب بوده است. از این رو، کسانی چون ابن عبدالبر، ابن اثیر و ابن حجر معمولا برای اثبات صحابه بودن شخصی که در مناطقی دیگر، غیر از حجاز بوده اند به کتاب هایی استناد می کنند که در این خصوص، نوشته شده است. به طور مثال، ابن حجر ذیل جاحل ابومسلم صدفی که مصریین از احادیث او آگاه بودند از ابن منده روایتی نقل می کند که بر صحابی بودن جاحل دلالت دارد، ولی ابن حجر با استناد به «ابن یونس» و «جیزی» که هر دو درباره اصحاب مصری کتاب نوشته اند می گوید: این دو و نیز ابونعیم، صحابی بودن او را تأیید نکرده اند و در این زمینه، این افراد اسوه و الگو برای ابن منده هستند.34 بروکلمان در آداب اللغة العربیة35 به برخی از این تواریخِ محلی اشاره کرده است،

تأملی در دو نام معجم الصحابة و معرفة الصحابه

نام بسیاری از صحابه نگاری های قرن سوم و چهارم معجم الصحابه و معرفة الصحابه است. آیا این دو عنوان با هم تفاوتی دارند؟ آیا نام گذاری به این دو، پا به پای هم بوده یا این که حکایت از یک نوع تطور تاریخی در تدوین صحابه دارد و یکی بر دیگری مقدم بوده است؟

نمی توان پاسخ قطعی به این سؤال داد، زیرا اگر بخواهیم با توجه به معنای این دو عنوان، این فرضیه را داشته باشیم که معجم نویسی مرحله ای پیش از معرفه نویسی بوده و در معجم تنها فهرستی از اسامی صحابه ارائه می شده که صحت و سقم این انتساب چندان ارزیابی نمی شده است، فرضیه جامع و مانعی نسیت، زیرا عنوان معرفة الصحابه از نظر زمانی پیش از معجم الصحابه بوده و در قرن سوم، علی بن مدینی (متوفای 234ق); حلوانی حسن بن علی (متوفای 242ق); عَبّاد بن یعقوب رَواجنی (متوفای 250 یا 271ق) عَبْدان، ابومحمد عبدالله بن محمد بن عیسی مَرْوَزی (متوفای 293ق) و در ابتدای قرن چهارم ابومنصور باوَرْدی38 کتاب های خود را با عنوان معرفة الصحابه نوشته اند و اولین کتابی که در این باره با عنوان معجم الصحابه است از ابویعلی موصلی (متوفای 307ق) است.

به نظر می رسد معجم نویسی، حرکتی در مقابل کتاب هایی بوده است که اسامی را بر اساس قبایل یا حوادث تاریخی مرتب می کرده اند، مانند الطبقات الکبری ابن سعد و الطبقات خلیفة بن خیاط. معمولا این گونه کتاب ها با عنوان الطبقات است که به طبقه بندی اسامی از حیث مراتب فضل و سن (بزرگ تر و کوچکتر= کبار صحابه و صغار صحابه) و نیز تقسیمات تاریخی (بدریون، حدیبیون و...) و قبایل (مهاجرین، انصار - اوس و خزرج) و ... اشاره دارد.

ترتیب طبقات نویسی به دلیل این که متفرع بر شناخت حوادث تاریخی و قبایل افراد بوده و بسیاری، از آن اطلاع نداشته اند، برای سهولت در کار و پیدا کردن اسامی آن ها روش معجم نویسی انتخاب شده است. معجم نویسی نیز گاه فقط در حرف اول بوده است; یعنی مثلا تمام اسامی که با حرف الف شروع می شدند یک جا بیان می شده و گاه در تمام حروف، که البته روش دوم، بیشتر از قرن ششم به بعد بوده است.

با این حال، نقد و بررسی، هر چند به طور ضعیف می توانسته هم در معجم نویسی و هم در معرفت نویسی باشد، اما به هر حال، دیده می شود که جهت گیری کتاب های معرفت نویسی در نقد و بررسی اصحاب و بیان اشتباه ها و توهم هایی که پیشینیان در این موضوع مرتکب شده اند، بیشتر جلوه می کند و عنوان «معرفة» نگاهی دقیق تر از معجم به موضوع صحابه نگاری دارد. این مطلب را می توان از نوشته های ابن عبدالبر و ابن اثیر و ابن حجر به وضوح دید، هر چند که پیش گام در این زمینه را باید ابونعیم اصفهانی دانست.39 ابونعیم همان طور که از کتابش معرفة الصحابه آشکار است بنا را بر پالایش و نقد و بررسی گفته ها و خطاهای پیشینیان گذاشته که توضیح آن در ادامه خواهد آمد.