آشنایی با ابو عبیده ، معمر بن مثنی ، 110 - 209ق
938 بازدید
تاریخ ارائه : 1/21/2014 1:38:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

آشنایی با ابو عبیده ، معمر بن مثنی ، 110 - 209ق

از واژه های دیگر«ابو عبیده ، معمر بن مثنی ، 110 - 209ق» بجای واژه‌های زیر استفاده کنید:

ابو عبیدة المعتزلی ، معمر بن المثنی؛ ابو عبیدة معمر بن المثنی التیمی؛ ابو عبیده معتزلی؛ معمربن المثنی التیمی البصری اللغوی

مشخصات فردی

نام: معمر

نام پدر: مثنی

لقب وکنیه: ابن مثنی، تمیمی، بصری، ابوعبیده

تاریخ تولد: 110ق، بصره

تاریخ ومحل وفات: 209ق، بغداد

زندگی علمی وفرهنگی

موقعیت علمی

فقیه، نحوی، لغوی، حافظ، مورخ

سفرهای علمی

بغداد

آثارعلمی

مجاز القرآن، غریب الحدیث، مقتل عثمان، اخبار الحجاج، اخبار بنی مازن، اسماء الخیل، بحار القرآن، الاحتلام، بیوتات العرب، الجمع والتثنیه، خوارج البحرین والیمامه، الدیباج، فتوح ارمینیه، فضائل العرش، الاوس والخزرج والحمام

زندگی سیاسی واجتماعی

حمایت ازخوارج

منابع

  • سیراعلام النبلاءتقریب التهذیب
  • کشف الظنون
  • هدیةالعارفین
  • الاعلام

ابوعبیده معمربن مثنی ثقفی بالاولاء (م 209 ق ) محدث و لغوی و ادیب و مورخ ایرانی تبار, همه روایات منظوم و منثور قبایل عرب شمالی را در زمینه های مختلف جمع آوری کرد.
شمار کتابهای او را حدود دویست عنوان ثبت کرده اند که از آن جمله است , فتوح ارمینیه , ایام العرب , المثالب , طبقات الشعراء, القبایل والامثال , او ضد عرب و شعوبی مسلک بود و حتی کتابی در مطاعت و مثالب عرب نوشته است

اَبوعُبيده، مَعمربن مثني (114ـ ح 210ق/ 732ـ 825م)،‌ راوي و لغت شناس بزرگ اوايل عصر عباسي.
بررسي منابع: از زندگي ابوعبيده به رغم شهرت بسيارش آگاهي اندكي در دست است و منابع كهن در اين باره به اطلاعاتي مختصر بسنده كرده اند. نحستين كساني كه از ابوعبيده نامي به ميان آورده اند، مانند اخفش، ابن سلام، خليفه بن خياط و جاحظ، همه اط معاصران وي و اغلب شاگرد او بوده اند. اينان در ميان روايات متعددي كه نقل كرده اند تنها به ذكر نسب، قبيله و مذهب او پرداخته اند. در سدة 3ق،‌ابن قتيبه شرح حال مختصري از او به دست داده است. ديگر نويسندگان اين دوره همچون ابن هشام، بلاذري، نبرد، تغلب و طبري، جز اطلاعاتي مختصر به دست نداده اند و تنها به نقل بخشهايي از آثار و روايات وي پرداخته اند. از نويسندگان سدة 4ق، مسعودي در مروج الذهب ضمن اشاره به سال وفات ابوعبيده و گرايش وي به شعوبيگريو ارتباطش با برخي از معاصران خود از جمله ابونواس، اخبار بسياري دربارة پادشاهان ساساني از قول او نقل كرده است. ابوطيب لغوي (د 351ق) نخستين كسي است كه روايات مختلف دربارة ابوعبيده را گردآوري كرده و شرح حال مستقل و نسبتاً كاملي از وي تدارك ديده است. در اواسط سدة 4ق سيرافي و زبيدي به رواياتي دربارة او اشاره كرده اند كه در منابع متقدم نيامده است. در همين روزگار، ابن نديم ضمن نقل رواياتي دربارة ابوعبيده از جمله اشاره به سال تولد او، فهرست مستقلي از آثارش به دست داده است. در سدة 5ق،‌خطيب بغدادي با توجه به روايات پراكنده اي كه در منابع كهن آمده، شرح حال نسبتاً مفصلي از او را فراهم آورده است. از اين پس، همة آنچه در منابعي چون معجم الادباء، انباإ الرواة و وفيات الاعيان آمده، از چند نكته فراتر نمي رود: ولادت و مرگ ابوعبيده، بحث دربارة شعوبيگري و خارجي بودن وي، داوريهاي مخالف و موافق او دربارة هم روزگارانش و خلاصه آثار او. بيشتر اين اطلاعات نيز از طريق شاگردانش،‌به ويژه ابوحاتم سجستاني و اثرم انتشار يافته است.
زندگي: اصل و نسب ابوعبيده، به درستي روشن نيست، اما در اينكه نياي وي ايراني و از يهوديان باجروان (دربين النهرين) بوده تقريباً ترديدي نيست. خود در روايتي به يهودي بودن اجدادش اشاره كرده است (نك‍ : ابوالفرج، 18/189؛ سيرافي، 68؛‌ابن نديم؟ 59؛ ابن خلكان، 5/243؛ قس: سزگين، 9، كه گفته ابوعبيده را بي اهميت شمرده و بر آن است كه بعدها دشمنان وي به استناد همين روايت او را يهودي خوانده اند).
جدّ وي به دست عبيدالله بن معمر تيمي، از نوادگان ابوبكر اسلام آورد (ابوالفرج، 20/77؛ سيرافي، 67ـ 68). از همين رو ابوعبيده را از موالي تيم بن مره (تيره اي از قريش) شمرده اند‌ (ابن قتيبه، المعارف، 543؛ زبيدي،‌175؛ يغموري، 109). به گفته اي وي به «سُبّخت» كه گاه در منابع به «سخت» و «نسخت» تصحيف شده، ملقب بوده است (نك‍ : ابن نديم، همانجا؛ ابوالفرج، 18/189؛ قفطي، 3/285؛ سيوطي، المزهر، 2/428). اما به نظر مي رسد سبخت در اصل همان سبيخت (به ياي مجهول) باشد كه در پهلوي مركب از دو كلمة سي (سه) و بخت (بُختن: رستگار كردن) است و بر تثليث مسيحيت، يا بر 3 اصل زردشتي دلالت داشته است (نك‍ : يوستي، 293)، با اين حال ابوالفرج (همانجا)، آن را نامي يهودي مي داند كه دشمنان ابوعبيده براي اشاره به دين اجدادش بر وي نهاده اند. از اين رو وب اين لقب را نمي پسنديد

.
در تاريخ ولادت ابوعبيده اختلاف است، ابن نديم (همانجا) آن را 114ق و يغموري (همانجا)، 112ق نوشته است. برخي نيز 110ق را ترجيح داده اند (نك‍ : ياقوت، ادبا، 19/160؛ قفطي، 3/283؛ ابن خلكان، 5/242). با توجه به اينكه فرزندان عبيدالله بن معمر در آن روزگار بر بصره حكم مي رانده اند، مي توان پنداشت ابوعبيده كه از موالي آنان بوده، در بصره به دنيا آنده ودر همانجا پرورش يافته است (نيز نك‍ : ابن اثير، 142؛ عيثمين، 19ـ20؛ بستاني، 2/155). بصره در آن روزگار از پررونق ترين مراكز علم و ادب به شمار مي رفت و مشهورترين دانشمندان عصر در آنجا گرد آمده بودند (نك‍ : پلا، 171ـ 190). از اين رو، ترديدي نيست كه ابوعبيده در بصره تحصيلات خود را آغاز كرده است، به ويژه كه اغلب استادانش، بصري بوده اند. در منابع كهن از كسان بسياري به عنوان شيخ يا استاد ابوعبيده ياد شده است و همچنين كساني كه وي از آنان روايت شنيده، بسيار متعدند. از مشهورترين استادان وي ابوعمرو بن علا، مؤسس مكتب نحوي بصره، يونس بن حبيب، رؤي‍ـة عجاج، ابويعقوب ثقفي، اخفش اكبر، قتادة بن عامه و هشام بن عروه را مي توان نام برد (ابن سلام، 40؛ جتحظ، الحيوان، 7/59؛ طبري، ؛ يزيدي، ؛ خطيب، ؛ ابن انباري، ؛ ابن دريد،ابن خلكان،‌. از ديگر استادان وي كه در خور توجه است، مردي است به نام عمر كه احتمالاً ايراني بوده و اطلاعات بسيار گسترده اي دربارة تاريخ ايران قبل از اسلام داشته است و به همين سبب او را عمر كسري ناميده اند (مسعودي، مروج، 1). او احتمالاً همان عمر بن فرخان است كه ابن نديم (ص 305) او را از مترجمان آثار پهلوي به عربي دانسته است. ابوعبيده بر اساس رواياتي كه از اين شخص شنيده بود، كتاب اخبار الفرس را تدوين كرد. اين اثر يكي از مآخذ عمدة مسعودي در نقل و شرح اخبار پادشاهان ايران قبل از اسلام بوده است.
ابوعبيده پس از آنكه در مكتب برجسته ترين دانشمندان روزگار خود در علوم گوناگون شعر و لغت و انساب و اخبار مهارت يافت، مجالس درس خود را در بصره تشكيل داد (نك‍ : ابواحمد 1/107).شاگردان بي شماري به حلقة درس او روي آورده اندد كه نام بيش از 60 تن از آنان در منابع آمده است. از مشهورترين شاگردان او جاحظ، ابونواس، ابن مناذر، ابن سلام جمحي، خليف‍ـة بن خياط، ابو حاتم سجستاني، ابوعثمان مازني، اثرم، ابن اعرابي، ابن هشام، ابن سعد، ابن شبّه، ابن حبيب، ابن نطاح، ابن سكيت و ابوعبيد قاسم بن سلام را مي توان نام برد


به گزارش خطيب بغدادي (ابوعبيده در 188 ق به دعوت فضل بن ربيع، وزير هارون الرشيد، به بغداد رفت. ظاهراً اين نخستين سفر وي به بغداد نبوده است. دست كم دو روايت در دست است كه اگر درست باشند، حكايت از آن دارند كه او پيش از وزارت فضل بن ربيع براي راه يافتن به دربار هارون الرشيد به دو تن از وزيران برمكي، جعفر بن يحيي ( مق‍ 187 ق) و فضل بن يحيي، متوسل شده بوده است: يكي روايت ابوحاتم سجستاني است كه مي گويد ابوعبيده نزد جعفربن يحيي برمكك يرفت، اما جعفر او را شايستة ورود به بارگاه خليفه نديد (نك‍ :زبيدي، همانجا) و ديگري روايتي است كه مي گويد ابوعبيده رواصمعي به حضور هارون الرشيد رسيدند، اما خليفة، اصمعي را براي مجالست ترجيح داد. در اين روايت به مناظره اي كوتاه بين ابوعبيده و فضل بن يحيي دربارة شاعران نوخاسته اشاره رفته است (سيرافي، 70؛ يغموري، 116).
به هرحال ابوعبيده پس از 188 ق رسماً در زمرة نديمان هارون الرشيد درآمد. به روايتي، ابونواس و اسحاق موصلي با نفوذي كه در دربار داشتند، چندان به تمجيد و ستايش از ابوعبيده پرداختندكه خليفه مصمم شد ابوعبيده را به دربار فراخواند و او را جايگزين اصمعي كند. وي در آغاز به شايستگي از ابوعبيده استقبال نكرد، اما چون مقام علمي او را دريافت به او پاداش فراوان بخشيد (ابن قتيبه، همان، 2/130؛ ياقوت، همان، 19/157؛ ابن خلكان، 5/235؛ بياني، 2/15). و گويند او را به استادي خود برگزيد و برخي آثارش را از وي فراگرفت (خطيب، 13/252). ابوعبيده در طي اين مدت، مجالس درسي در بغداد تشكيل داد و افزون بر تدريس به تأليف نيز پرداخت (ذهبي، 9/446). مدت اقامت وي در بغداد به درستي روشن نيست، اما احتمالاً وي تا پايان خلافت هارون (193 ق) در آنجا به سر برده است. ابوعبيده سفري نيز به فارس كرده كه به درستي معلوم نيست در چه زماني بوده است. تنها گفته اند به قصد ديدار با موسي بن عبدالرحمن هلالي روانة آن ديار شد و از پاداشهاي وي برخوردار گرديد (زبيدي، همانجا؛ قفطي، 3/284).
در تاريخ مرگ ابوعبيده اختلاف نظر فراوان است، اما در اينكه وي عمر طولاني يافته، ترديدي نيست (يماني، 351). ابن قتيبه نخستين كسي است كه به تاريخ وفات او اشاره كرده و آن را 210 يا 211 ق نوشته است (المعارف، همانجا). مسعودي 211 ق را ترجيح داده (مروج، 3/449)، سيرافي (ص 71) و زبيدي (همانجا) نيز آن را 208 يا 209 ق گفته اند، اما خطيب بغدادي (13/258) تاريخ وفات او را 213 ق و در 98 سالگي وي نوشته است.

.
مذهب: دربارة مذهب ابوعبيده در منابع كهن اختلاف است. برخي او را از اباضيان و برخي ديگر از صفريان دانسته اند، اما هيچ كدام در خارجي بودن وي ترديد نكرده اند. جاحظ (همان، 1/273)، ابن قتيبه (المعارف، همانجا) و مسعودي (مروج، همانجا) به خارجي بودن او اشاره كرده اند. به گفتة گلدسيهر (I/181)، مقصود آنان از خارجي بودن، همانا شعوبيگري است. جاحظ شعوبي ديگري، يعني عيثم بن عدي را نيز خارجي خوانده است (نك‍ : همان، 1/174). اين امر گفتة گلدسيهر را تأييد مي كند، اما اين نكته را نبايد از ياد برد كه جاحظ در الحيوان (3/402) به صراحت ابوعبيده را از خوارج صفري دانسته است. ابوحاتم سجستاني نيز وي را از صفريان شمرده، مي گويد: «ابوعبيده تمايل بسياري به من داشت، چون مرا از خوارج سجستان مي پنداشت» (نك‍ : ابوطيب، همانجا). به گفتة يغموري (ص 109 ـ 110)،‌ ابوعبيده نخست صفري مذهب بود، اما چون با برخي عقايد صفريان مخالف بود، از آنان كناره گرفت. قفطي نيز داستاني در تأييد خارجي بودن وي نقل كرده است (3/281؛ قس: سيوطي، همان، 2/407)، اما ابن خلكان صحت اين روايت را مورد تريد قرار داده است 5/241). برخي نيز او را قدري مذهب و متمايل به معتزليان دانسته اند (نك‍ : زبيدي، 175، 177) و احتمالاً دو عامل باعث اين داوري شده است: يكي وجوه اشتراكي كه بين عقايد اباضيان و معتزله وجود دارد (نك‍ : بغدادي، 125) و ديگري ستايشهاي وي از برخي بزرگان معتزله از جمله نظام (نك‍ : ابن مرتضي، 50). از ميان منابع معاصر، تنها گلدسيهر (همانجا) خارجي بودن ابوعبيده را نيذيرفته است، اما ديگران اين امر را مسلم شمرده اند (نك‍ : هوار، همانجا؛ پلا، 289 ـ 290؛ ايرانيكا). به علاوه ابوعبيده كتابي با عنوان خوارج البحرين و اليمام‍ـة نوشته بوده (نك‍ : ابن نديم، همانجا) كه خود مي تواند دليل ديگري بر خارجي بودن وي باشد.
روايت: ابوعبيده را بايد به حق از پيشگامان نهضت گردآوري تدوني اشعار و اخبار عرب دانست كه از نيمة دوم سدة 2 ق آغاز شد و تا اواخر سدة 3 ق در شهرهاي بصره، كوفه و بغداد ادامه داشت. با ظهور او و اصمعي كه هر دو از شاگردان ابوعمرو بن علا و از استادان مكتب بصره بودند (سيوطي، همان، 2/401)،


ابوعبيده راوي حاديث نبوي نيز بوده و از محدثان بزرگي چون هشام بن عروه روايت كرده است (قفطي، 3/277؛ خطيب، 13/252، 253). وي در آغاز كتاب الخيل (ص 4 ـ 10)، احاديث بسياري از پيامبر (ص) نقل كرده است. به علاوه كتابي به نام غريب الحديث تأليف كرده كه اگر چه اكنون در دست نيست، بخشهايي از آن را مي توان در غريب الحديث شاگردش ابوعبيد قاسم بن سلام (نك‍ : 1/14، 15، 16، جم‍) و ديگر كتابهايي كه در سده هاي بعد به اين نام نوشته شده، بازيافت (نك‍ : ابراهيم حربي، 1/4،‌ 24، جم‍؛ نيز نك‍ : خطابي، 1/49، جم‍). با اين حال، معلوم نيست چرا ذهبي (9/445) وي را از راويان حديث به شمار نياورده است. ابوعبيده نخستين خطبة حضرت علي (ع) پس از خلافت و رواياتي از امام سجاد (ع) را نيز نقل كرده است (نك‍ : جاحظ، البيان، 2/38 ـ 39؛ مفيد، 128؛ ذهبي، 4/396؛ نيز نك‍ : خويي، 18/268). اعتماد محدثان و نويسندگان به روايات و آثار ابوعبيده اعتمادي مطلق است و بيشتر منابع او را ثقه دانسته اند (نك‍ : ابن حبان، 9/169؛ خطيب، 13/257؛ ابن حجر، تقريب. 2/266، تهذيب، 10/248؛ سيوطي، همان، 2/404).

.
نحو: برخي ابوعبيده را از نحويان بزرگ شمرده واو را در طبقة اصمعي و ابوزيد انصاري نهاده اند (سيرافي، 51 ـ 52، 67 ـ 71). وي نحو را در مكتب اخفش و يونس نحوي آموخته بود او نه تنها به قواعد نحوي مكتبهاي بصره وكوفه اعتنا نمي كرد، نحويان را دروغگو نيز مي خواند (نك‍ : سيوطي، همان، 2/380)

ابوعبيده در نقد اشعار نيز تبحر داشت و در روزگار خود از منتقدان شعر شمرده مي شد (نك‍ : ابن رشيق، 1/76؛ قفطي، 3/284). گرچه آراء او در اين زمينه چندان عميق و موشكافانه نيست و از حدود عبارات رايجي چون «هو اشعر من…» و «هذا الشعر افضل من …» در نمي گذرد، باز از اين جهت كه از مايه هاي آغازين نقد شعر به شمار مي رود،

مقام علمي: گستردگي معلومات ابوعبيده در زمينه هاي مختلف مورد تأييد همگان و حتي خرده گيران وي بوده است. جاحظ (البيان، 1/273 ـ 274) او را آگاه ترين دانشمند عصر خود دانسته است. اوطيب لغوي (همانجا) و ي را در انساب و اخبار و نوادر عرب برتر از ابوصمعي و ابوزيد انصاري نهاده است (نيز نك‍ : يغموري، 105).).
آثار: ابوعبيد بيش از 200 اثر در زمينه هاي مختلف تأليف كرده (ياقوت، ادبا، 19/162) كه اينك جز شماري اندك از آنها در دست نيست...