آسیب شناسی تمدن اسلامی در سرزمین اندلس
919 بازدید
تاریخ ارائه : 2/24/2014 1:27:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

آسیب شناسی تمدن اسلامی در سرزمین اندلس

برخلاف مناطقی مانند شبه قاره هند که اسلام از طرق مختلف به اسلام گرویدن شبه جزیره ابیری یا اندلس با غلبه لشگرکشی و مدیریت های نظامی فتح گردید گرچه پس از استقرار هر دولتی فقها و متکلمانی که گرایش فقهی و کلامی آنان همسو با هیئت حاکمه بود می توانستند به فعالیت علمی،آموزشی و تبلیغی بپردازند البته بعضی از جریان ها و دولت ها مانند مرابطون و موحدون بودند که قبل از غلبه جهت جلب نظر مردم برای خود گرایش جدید مذهبی درست کرده بودند لیکن در صحنه میدانی این قدرت نظامی بود که حرف اول را می زد و مخالفین حق انتخاب نداشتند

متاسفانه اکثر مستشرقان از این وضعیت استفاده کردند تا جائیکه حتی اهداف نبی اکرم(ص) را از جنگ های صدر اسلام و غزوات در راستای اهداف مادی تبیین کرده‌اند و سلطه سیاسی و اقتصادی به منظور توسعه اسلام را غایت منظور نبی اکرم(ص) می‌دانسته‌اند. غافل از این‌که دستور به جهاد به عنوان امری قرآنی به سه منظور صادر می‌شده است؛

نخست، تقویت نیروهای نظامی و امکانات جنگی به منظور دفاع از کیان اسلام؛

دوم، مقید بودن در جهاد با کفار معاند و حربی

و سوم، وجوب همزیستی با اهل کتاب و مشرکان غیرمعاند.

حقیقت ان است که اندیشمندان غیر مسلمان خصوصا مستشرقین درک درستی از بعد معنوی و قدرت متعالی پیامبراکرم(ص)ندارند واصولا دستگاه معرفتی آنان اثبات گرایانه و مادی است از این رو همه چیز را در ترازوی عقل ابزاری و امور مادی سنجش می کنند

به طور کلی، مستشرقان هدف جنگ‌های پیامبر را در پنج مورد خلاصه می‌دیدند

یک: نجات مسلمانان از فقر و تنگدستی.

به عنوان مثال ویلیام مونتگومری وات، پیروزی‌های سریع مسلمانان را نه به دلیل اسلام که به دلیل دست‌یابی به غنایم جنگی می‌داند. وی این ‌گونه عملیات نظامی را در میان اعراب از فرهنگ عام و رایج می‌دانسته است.

دوم: ، اشباع روحیه جنگ طلبی مسلمانان

که حاصل همانندانگاری اعراب جاهلی سابق و مسلمانان است. آن‌ها دستور جهاد پیامبر(ص) را پاسخی به روحیه ستیزه‌گری اعراب می‌دانند.

مؤلف فصل تاریخ اسلام کمبریج، غزوه و مغازی را برای اعراب نوعی ورزش می‌داند که پیشه مردم چادرنشین بوده ‌است.

سوم: اسلام اساساً دین خشونت است

و به همین دلیل برای سرکوب پیروان ادیان دیگر و گسترش اسلام، به جهاد می‌پرداخته‌اند. در نظر آن‌ها، چون اسلام دایره خود را جهانی می‌بیند، در نتیجه برای گسترش امر قدسی خود از حرب و جهاد بهره می‌گیرد. در تصور آن‌ها جهاد علیه هر غیرمسلمانی بی هیچ دلیل صورت می‌گیرد تا آن‌ها منقاد دین اسلام شوند. انتقام‌گیری و تسویه حساب‌های قومی و قبیله‌ای

از دیگر مواردی بود که به عنوان دلیل چهارم بر جهاد و غزوات برشمرده‌ می‌شد. به زعم آن‌ها وقتی که مسلمانان از مکه رانده شده بودند، به موقع بازگشت به این شهر، از آن جا که تدوین یک توافق نامه صلح غیرممکن می‌نمود، راهی به جز جهاد باقی نمی‌ماند

پنجم: دفاع از مسلمانان.

در این نوع از دلیل آوری، حضرت محمد(ص) با حضرت موسی(ع) مقایسه شده است که وی نیز برای نجات قومش مجبور بوده که دست به خشونت بزند. در این نگاه، پیامبر(ص) با رویکرد خشن به مردم نزدیک نمی‌شده و تنها برای حفظ و نجات مسلمین دست به نزاع و جهاد بر می‌داشته‌ است.

ارزیابی دیدگاه مستشرقان از منظر قرآن

خاورشناسان همه جنگ‌های زمان صدر اسلام را از جنس جنگ‌هایی می دانستند که هجومی بوده‌اند و انگیزه‌های شخصی از این مسیر محقق می‌شده است. اما چیزی که در واقع دارای اهمیت است، این است که این اظهارات با آن چه که در قرآن آمده است و به عنوان نقشه راه تمامی مسلمین نیز بوده است، هم‌خوانی ندارد.

یک اصل قرآنی این است که جهاد اساسا ابزاری دفاعی است و از نظر قرآن، هدف همه جنگ‌های اوایل ظهور اسلام، حفظ کیان مسلمین در برابر مشرکین بوده است. دفاع از امور ضروری و فطری بشر است و اسلام برای دفاع دلیلی جز این بیان نکرده است. در واقع اگر جهاد به عنوان دفاعی مشروع مطرح نشده بود، مراکز عبادت و بندگی از بین می‌رفت.
اسلام دینی مسالمت‌آمیز است که همیشه به رعایت حق و باطل توصیه کرده است و چنین دینی به هیچ وجه ظلم را توصیه نمی‌کند و این در حالی است که ظلم‌پذیری را برای هیچ شخصی از اشخاص جهان نمی‌پذیرد. جنگ به قصد دفاع نه تنها در اسلام، بلکه در هیچ یک از ادیان و مسالک بشری امری مذموم نیست و برعکس بر آن توصیه نیز می‌شود.

دلایل قرآنی در دفاعی بودن جهاد

دلایل متعددی را از قرآن می‌توان ارائه کرد که جنگ‌هایی که در صدر اسلام رخ می داده، 

ماهیتی دفاعی داشته است. به عنوان مثال، این آیه از قرآن «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ؛ و هرچه در توان دارید، از نیرو و اسب‌هاى آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان که شما نمی‌شناسیدشان و خدا آنان را می‌شناسد، بترسانید و هرچیزى در راه خدا خرج کنید، پاداشش به خود شما بازگردانیده می‌شود و بر شما ستم نخواهد رفت»(انفال/۶۰) تقویت قوا برای جنگ را محدود به حدود خاصی کرده است.

در این آیه، هدف از تجهیز سپاه چیزی جز آماده‌سازی برای ترسانیدن دشمنان خدا نیست، تا آنان طمع به جان و مال مسلمین پیدا نکنند. به تبیین این آیه، به هیچ وجه نمی‌توان اهداف مالی و اقتصادی و سیاسی برای جنگ برگزید.
محدودیت جنگ با مقاتلان از موارد دیگری است که به استناد آیات قرآن می‌توان از دستورات جهادی دریافت کرد. در آین آیه آمده «وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ و در راه خدا با کسانى که با شما می‌جنگند، بجنگید، ولى از اندازه درنگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد»(بقره/190). این آیه نیز به صراحت خروج از حد دفاع را تجاوزکاری و مذموم برمی‌شمارد.
فهم این‌که طبق این آیه شریفه، خروج از حد اعتدال به هیچ وجه پذیرفته نیست، دشوار نیست و اسلام جنگی که از اعتدال خارج باشد را تجاوز می‌داند، حتی اگر در طرف مقابل مسلمانان، مشرکین قرار داشته باشند. این خود از مسائلی است که به لحاظ کیفی مفهوم و هدف جنگ را در اسلام نسبت به همه جنگ‌های دیگر متفاوت می‌داند.
از دیگر دلایل دفاعی بودن جنگ در اسلام، وجوب زندگی مسالمت‌آمیز در کنار اهل کتاب و افراد غیرمعاند است که در قرآن آمده «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ [اما] خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏‌اند، باز نمی‌دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد»(ممتحنه/8).
از این آیه چنین بر می‌آید که افراد می‌توانند بر عقیده خود باشند و در عین این که بر مشیی هستند که در اسلام کفر و شرک نامیده می‌شود، اگر با مسلمانان به قتال برنخیزند، به استناد همین آیه با آن‌ها می‌توان به محبت رفتار کرد و در کنار آن‌ها به زندگی پرداخت و هرگونه عملی که خلاف این باشد، مصداق تعدی و ظلم است

از این رو مفهوم جهاد و اهداف مقدس اسلام والتزام عملی پیامبر و فاتحین با تقوا را باید از دیگرانگیزه های فتح سرزمین های سایر ملل که ممکن است همواره مقدس نبودباشد را باید از هم تفکیک نمود. اما برخلاف برخی از مستشرقین این به این معنا نیست که مفهوم جهاد امری مقدسی نیست جرا که مفهوم جهادآنست که باید برای خدا و در راه خدا و توسعه شریعت اسلام و آزاد کردن انسانها از قید بنده گی غیر خداباشد و نکته دیگرکارکرد جهاداست که برخی از مستشرقین آن راهمان رزیه میدانند در صورتی که با توجه به مفهوم جهاد نمی توان غیر از اهداف الهی باانگیزه و هدف دیگری صورت گیرد و اگر چنانچه به قصد توسعه قدرت مادی حکومت یا تامین نیاز نظامیان باشد دیگر جهاد نخواهد نبود بدیهی است چنانچه جهاد برای رضای خدا و دین خدا باشد قطعا نصرت معنوی و مادی خداوند شامل حال جهادگران خواهد شد. از این روانگیزه مسلمانان برای حمله به اسپانیا و تصرف آن،جهاد بود اما با توجه به وسعت مفهوم جهاد احتمال این که بخشی از شرکت کنندگان به خاطر به دست آوردن غنایم مادی و نه به خاطر حمیت و غیرت مذهبی در آن شرکت جسته باشند،وجود دارد

لذا یکی از انگیزه های مهم همان انگیزه های بدوی صدر اسلام بود.این سخن بدین معنا نیست که اسلام به وسیله شمشیر گسترش یافته بلکه در همه جا،اهالی سرزمین های مورد حمله بین اتخاب اسلام و جنگ مختار بوده اند.نکته جالبی در این جا وجود دارد که مسلمانان با فتح این سرزمین ها مقهور ممالک فتح شده نگردیده بلکه به ترویج زبان عربی و گسترش علوم اسلامی پرداختند و برخورد آنان با اهل کتاب بهتر از برخورد با کافران،مرتدان و کافران بود.تصرف اسپانیا و سیسیل موجب شد که اسلام و مسلمانان مدتی طولانی درآن باقی ماند و برخی معتقدند که همین حضور بذرهای کینه جنگ های صلیبی را فراهم آورد .

منطقه آشفته

شبه جزیره ایبری در جنوب غربی قاره اروپا، یکی از نواحی پر تراکم کوهستانی این قاره است. تنوع مناظر طبیعی آن معلول ناهمواری ها، منابع آب و اقلیم معتدل آن است. این سیمای جغرافیایی نقش مؤثری در رفتار سیاسی و اجتماعی مردم داشته و برای هر کدام از مناطق آن هویت ویژه ای را ترسیم کرده است.

تصرف شبه جزیره توسط رومیان، بهبود نسبی در ارتباط های نواحی گوناگون شبه جزیره ایبری به وجود آورد و موجب شد. جمعیت پراکنده با عنوان هیسپانیا متمرکز شود. از این زمان ناحیه مذکور بر خلاف گوناگونی جغرافیایی از نظر فرهنگی و اجتماعی یکپارچه شد. این قلمرو به اندلس معروف است که بر گرفته ای از واندولیسیا یعنی سرزمین آندول هاست. اما این وحدت در سرزمین مذکور ادامه نیافت زیرا اسقف ها و سران کلیساها دستورات سخت و گاهی مجازات های وحشیانه ای برای مردم صادر می کردند که با خطاها و خلاف های آنان هیچ گونه تناسبی نداشت و چون این شرایط برای مردم فرساینده بود، در صدد آن بودند که روزنه ای به سوی آنان گشوده شود و از این وضع مرارت ها بار رهایی یابند.

گروهی که به گت ها موسوم بودند چنان از هم گسیخته و در فساد، رشوه خواری و شهوترانی غوطه ور شده بودند که یورش رزمندگان مسلمان و فتوحات مسلمین در واقع عذاب الهی بود که بر آنان فرود آمد.

در واقع ضعف نظام سیاسی به عنوان مقدمه تهاجم افراد مسلمانان به شبه جزیره ایبری، به سه عامل اصلی ارتباط داشت: تفرقه در میان طبقات اعیان بر سر جانشینی، نارضایتی دیگر بخش های جامعه بر سر امتیازات طبقات حاکم و در نتیجه غیرقابل اعتماد بودن نیروهایی که باید در مقابل هر گونه هجومی به مقاومت و دفاع برخیزند، تعقیب و تفتیش عقاید دینی اقلیت های مذهبی در آستانه ورود مسلمانان به اندلس علاوه بر آنکه مسیحیان قدرت سیاسی و حتی اقتدار معنوی خود را از دست داده بودند، دگرگونی های متعدد، ساختار اجتماعی خاصی را که شالوده دولت مسیحی ویزیگوت ها تشکیل داد، به ویرانی کشیده بود.

آری در هنگامه ای که مردم شمال آفریقا در پرتو دولت اسلامی، از نعمت امنیت و حقوق فردی و اجتماعی برخوردار بودند و این قلمرو مراحل رشد، ترقی و تعالی را طی می کرد، در شبه جزیره ایبری فرمانروایان گوت ها (گت ها) با ستم های فراوان، اوضاع را پریشان کردند. طبقات متوسط بر اثر پرداخت مالیات های سنگین و دیگر عوارض دولتی تحمیلی و ظالمانه، راه سقوط را پیش گرفتند. صاحبان حرفه ها و مشاغل صنعتی و فنی به دلیل تبعیض هایی که باید ناگزیر تحمل کنند، از فعالیت های خود دست برداشتند. اعتراض کنندگان به این وضع آزاردهنده نیز بشدت سرکوب می شدند، اموالشان ضبط می شد و اگر از قتل عام های خونین نجات پیدا می کردند اجباراً به بردگی مسیحیان در می آمدند.

ناتوانی و سستی دستگاه کلیسا، دخالت های ناروا و نامعقول اسقف ها از طریق شورای کلیسا، لجاجت آنان در دشمن تراشی و ابراز خشونت نسبت به افرادی که آرامش و امنیت می خواستند، سوء استفاده از قدرت سیاسی، سودای جنون آمیز قدرت نمایی و خطاهای دیگر به حدی رسید که مردم در انتظار یک منجی لحظه شماری می کردند.

تأسیس و تثبیت حکومت اموی اندلس

بحران های اولیه

ب: دوران اوج وعظمت ( 912-976.م/300 -365.ق)

دوران اوج حکومت اموی اندلس در زمان عبدالر حمان سوم و الحکم دوم بود. مهمترین واقعه این دوره برگزیدن عنوان " خلیفه"از طرف عبدالرحمن سوم در سال 929.م /316.ق بود

ج: سقوط و انحطاط (976-1031.م /365 -422.ق)

بعد از مرگ الحکم دوم بر سر جانشینی او و خلفای بعدی کشمکش در گرفت که این روند تا سقوط حکومت اموی اندلس در سال 1031.م ادامه یافت

3.تشکیل حکومت شورای دولتی وشکل گیری دوره ملوک الطوایف اول (1031 -1091.م/ 422-484. ق)
درسال 1031.م /422. ق شورای دولتی تشکیل شد و پایان خلافت امویان اندلس و تاسیس شورای دولتی را در قرطبه اعلام نمود که منجربه استقلال حاکمان محلی در شهرها شد

4.حکومت مرابطون بر اندلس (1091-1145.م/484-535. ق)

مرابطون به ریاست یوسف بن تاشفین و به دعوت حکمرانان و بزرگان مذهبی برای جلوگیری از حملات مسیحیان اندلس را در اختیار میگیرند.

5.ملوک الطوایف دوم (1145-1170. م/535-565. ق)

سقوط حکومت مرکزی سبب هرج و مرج و درگیریهای داخلی شده ومنجر به قدرت گیری امرای محلی میشود.

6.حکومت موحدون بر اندلس (1170-1223.م/565-620. ق)

ابو یعقوب یوسف اول امیر موحدی توانست با یک رشته لشکر کشیهای مداوم برقسمتی از اندلس چیره شود. کاری که در زمان جانشینانش دنبال شد و به وحدت مجدد اندلس انجامید

7.ملوک الطوایف سوم و اوج گیری روند باز پس گیری اسپانیا توسط مسیحیان (1223-1248.م /620 -645.ق)
ظهور مجدد حکومتهای محلی در اثر نبود یک دولت مرکزی به مسیحیان اجازه داد تا بعد از تصرف قرطبه و اشبیلیه به سمت جنوب اندلس پیش روند

8.حکومت نصریه در غرناطه (1238-1492.م /635- 898.ق)

آخرین حکومت محلی مسلمانان در اندلس در سال1238.م توسط محمد بن یوسف در جنوب اسپانیا تاسیس شد. این حکومت به مدت دو و نیم قرن تا سال 1492.م /898. ق برقراربود

بازخوانی فرهنگ و تمدن اسلامی آندلس

در اندلس به جای آشنا کردن نسل جوان با فرهنگ خودی و معارف اسلامی، دست به احیا و ترجمه متون یونانی و آثار و ابنیه مسیحیان زدند و در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که گوستالبون می گوید : «. . . و به قول مسیولوی «اگر اعراب روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند ، نهضت علمی اروپا قرن ها عقب می افتاد و تنها همین اعراب اندلس بودند که در قرن ده میلادی در یک زاویه کوچکی از غرب ، علم و ادبی را که در تمام نقاط غرب،حتی در قسطنطنیه اثری از آن نبود ،را حفظ کردند.»

اشرافیتی که به اندلس رفت،روحیه لذت جویی بر مسلمانان را مستولی کرد، آن ها که هنگام فتح اندلس کشتی های خود را پشت سر می سوزاندند تا امکان برگشت نداشته باشند و راهی جز شهادت و یا پیروزی در پیش روی خود قرار ندهند، همزمان با امضای معاهده با دشمن ، در قلعه ها به عیش و عشرت پرداختند.

امیر علی در تاریخ خود حال و هوای سرداران مسلمان را چنین ذکر می کند: «. . . جانمرد یا شوالیه ی عرب که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت ، بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب با تیری که آن را سوراخ کرده و یا حرف اول اسم محبوب خود داغ می کرد . . .» چنین روحیه ای موجب شد تا سربازان اسلام را در برابر دشمن زمین گیر و در صورت پیروزی به سربازی غنیمت طلب مبدل شود.

آزادی در اندیشه و بیان، آزادی در آموزش و آزادی در تجارت که هر یک پیامد های سخت و کمر شکنی چون فروپاشی تمدن اسلام در اروپا وقتل عام هزاران هزار مسلمان را در پی داشت

به اعتراف تاریخ نویسان، تساهل و تسامحی که پس از پیروزی بر اندلس نسبت به مسیحیان و فرهنگ آنان صورت گرفت، در هیچ کجای تاریخ دیده نمی شود. گوستالبون در این مورد می نویسد : «... و از کلیساهایی زیادی هم که در دوران حکومت اعراب در اسپانیا ساخته شده به خوبی می توان فهمید که اعراب تا چه اندازه ای نسبت به ادیان مغلوبه سهل انگاری داشته اند.»

ویل دورانت نیز می نویسد:«مسلمانان و مسیحیان با کمال آزادی با هم ازدواج می کردندو احیانا یک بنا را هم به جای کلیسا و هم مسحد به کار می بردند»

این تساهل و تسامح از نوع ادعا شده در ایران توسط برخی ها ،برآیندی جز برداشتن مرز خودی و غیر خودی در پی نداشت و بستری برای آنان شد تا به پست های حساس دست یابند،پست هایی که نمونه های عینی آن را در سال های گذشته در سرزمین خود نظاره گر بودیم.گوستالبون درباره تجلی عینی «اندلس برای همه اندلیسیان »می نویسد: «مسیحیان مانند آن ها می توانستند شاغل پستهای مهم دولتی شوند»

فاجعه هنگامی رخ نمود که مسلمانان حتی ریاست دانشگاه ها را به هر فرد با هر ایده و تفکری سپردند، حذف دین و ارزش های الهی و ملی مسلمین در نظام آموزش و روند تربیتی آینده سازان اندلس ، نتیجه مستقیم این مولفه بود .امیر علی در تاریخ خود می نویسد :«در انتخاب ریاست دانشگاه ، میان مسلمانان و غیر مسلمانان فرقی نبوده و گاهی دانشمندان یهودی و مسیحی نیز به این سمت تعیین می گردیدند»

برخورد مسلمانان با فرهنگ و سرزمین مغلوبه زیرکانه نبود،حتی برخورد نخبگان و فرهیختگان ،ساده لوحانه بود.اعتماد بیش از حد به دشمن و میدان دادن به او در عرصه های مهم فرهنگ و هنر و ... موجب ضربه پذیری مسلمانان از این نقطه شد.

جریان خوش باور تکیه زده بر مسند قدرت در حکومت اندلس که بر مشی «گفت و گو» و تبلیغ و تروج دیدگاه های مسیحیت همت می گماشتند،با نادیده گرفتن آموزه های قرآنی در برخورد با فرهنگ بیگانه ، گمان می کردند که غرب و جهان مسیحیت هم با فرد مسلمان و فرهنگ و تاریخ اوهمان برخورد را خواهد داشت،غافل از این که ، سرنوشت غمبار تمدنی که راه تساهل و تسامح را با فرهنگ بیگانه در پیش گرفت،پس از قتل عام مردم ، سرنوشتی بود که هیچ گاه از صحنه ی تاریخ پاک نمی شود.امیر علی درباره رفتار مسحیان پس از غلبه بر مسلمین در اندلس می نویسد: «اسق? غرناطه که او نیز در تعصب و وحشی گری از فلیپ دست کم نداشت،واداشت وی را که فرمانی صادر کند که بر اساس آن اعراب بایستی در ظرف 24 ساعت زبان، آداب و رسوم مذهب و کلیه قواعد مذهبی خود را ترک نمایند

علل انحطاط تمدن اسلامي اندلس

آيا گردش روزگار چنين است يا نتيجه اعمال؟ از جستجو و تفحص در متون تاريخي مي توان دو عامل را به عنوان آسيب هاي جدي و اساسي فرهنگ و تمدن اسلامي اندلس برشمرد كه عبارتند از: الف: اختلاف و تفرقه: يكي از اركان مهم ثب گ زنيد و متفرق نشويد. همانطور كه وحدت مايه ثبات است اختلاف و تفرقه سبب ناامني و عقب ماندگي است. مهمترين علت شكست حكومت اسلامي اندلس اختلاف و دشمني ديرينه ميان دو گروه اعراب مضري و قحطاني بود كه هيچگاه به پايان نرسيد و هرگاه قدرت به دست يكي از اين دو مي افتاد بر ديگري ستم مي كرد و گروه مقابل به كارشكني مي پرداخت.از ديگر كارهاي نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاي شمال آفريقا (كه سهم بزرگي در فتح شبه جزيره ايبريا) داشتند برتر مي دانستند و نسبت به آنها به ديده حقارت مي نگريستند. اين نوع برخورد نيز اختلاف پردامنه اي را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت كم و بيش ادامه داشت. شدت اين دوگونه اختلافات به گونه اي بود كه اگر كسي گامي براي صلح و آشتي بر مي داشت در آتش اختلاف و دشمني خاكستر مي شد.در يكي از اين آشوبها روزي دانشمند بزرگي در مسجد جامع شهر قرطبه همين كه اشاره به اينگونه اختلافات گفت خدايا ميان ما صلح برقرار كن، بي درنگ كشته شد و ديگري در همان مسجد به محض اينكه گفت خدا صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است در دم كشته شد. (16) از نتايج شوم اين درگيريها روي آوردن دو گروه: مخالف به سوي دشمن مسيحي بود كه براي چنين روزهايي لحظه شماري مي كرد. و در نهايت به دليل اختلافات داخلي مسيحيان توانستند دولتهاي كوچك اسلامي در اندلس را يكي پس از ديگري از ميان بردارند و در سال 897 هجري قمري به عمر آخرين حكومت اسلامي در اندلس يعني حكومت بني نصر پايان دادند.

ب: فساد اخلاقي:

دومين عامل شكست مسلمين اندلس را مي توان روي آوردن حكام و بسياري از مردم را به بي تقوايي و بي بندو باري دانست. فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه بازداشت و حميت و غيرت ديني را در آنها از بين برد و آنچه براي آنها اهميت داشت قدرت طلبي و خوشگذراني بوده. در نتيجه ترويج فساد شهرهاي اسلامي يكي پس از ديگري ازتحت حكومت آنها خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد. فساد در بين حكمرانان تا آنجا پيش رفت كه يكي از حكام منطقه المريه عاشق دختري مسيحي شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خونريزي در ميان مسلمانان دست زد. آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند مردم بسياري از پي آنها روانه گشتند و دشمن مسيحي با طرحي شيطاني ضربه اي سخت بر پيكر جامعه اسلامي اندلس وارد ساخت. مسيحيان شمال قراردادهايي را با حاكم مسلمان بستند و مطابق آن آزادانه به ايجاد تفريحگاه و مدرسه و انجام تجارت ميان مسلمانان پرداختند. در مدارس خود به فرزندان مسلمانان افكار مسيحيت را القاء مي كردند. و به ترويج و خريد و فروش مشروبات الكلي ميان مسلمانان پرداخته آنها را از اعتقادات ديني خود دور مي ساختند. به اين ترتيب فساد و تباهي را در تمام پيكره جامعه اسلامي رسوخ دادند و جامعه اسلامي را از درون تهي و توان مقاومت را از آنها گرفتند. بر اين اساس اختلاف و فساد مهمترين عامل اضمحلال فرهنگ و تمدن اسلامي در اندلس ارزيابي مي گردد

دلایل عدم توفیق مسلمانان در توسعه فرهنگ اسلامی

انگیزه‌های نا مطلوب ،

غرض وهدف فاتحان پس از گام های اولیه بیکباره دستخوش تحولات مادی و ارزش های التقاطی شد. از رهیافت جدیدحتي از آن نوع رویکرد وانگیزه‌هایی نیست که مسلمانان را به فتح کشور ایران یا سرزمین‌های شام ‌کشانده بود. شهرت‌طلبی، مقام طلبی، منفعت طلبی، کسب غنیمت و در يك كلام منافع سياسي و مالي بر انگیزه‌های مسلمان‌ها غلبه دارد. این موارد انگیزه اولیه آنها شد و تنها در لایه‌های پنهانی آن، انگیزه‌هایی از قبیل گسترش اسلام و انجام وظایف دینی وجود داشت.

عملکرد منفی،

حکمرانان با ارتکاب اعمالی غیرقابل پذیرش از نظر دین اسلام، از همان ابتدا بنای مخالفت‌ها، ناهمگونی‌ها و ناسازگاری‌ها را ایجاد کردند چنانكه ساکنان شبه‌جزیره ایبری از همان ابتدا در برابر مسلمانان عکس‌العمل منفی نشان دادند و در تلاش برای پس گرفتن سرزمین خود بودند.

عدول از روش فتوحات صدر اسلام

، مسلمانانی که به آنجا آمده بودند، از نوع پیروان و علاقه‌مندان به پیامبر(ص) یا حضرت علی(ع) نبوده اند. آنها از منطق، شیوه و سیاست پیامبر (ص) و امام علی(ع) در گسترش اسلام پیروی نمی کردند و این گروه کسانی بودند که از منطق و سیاست «ولید بن عبدالملک اموی» و حجّاج تبعیت می‌کردند و از میراث همان امویانی بودند

مردم آنجا بعد از مدتی متوجه شدند که این مسلمانان اهداف دینی و اسلامی ندارند؛ اگرچه هدفشان در لایه‌های زیرین گسترش دین اسلام است اما در لایه‌های بیرونی چیزهای دیگری است؛ بنابراين طبیعی بود که از همان روزهای نخست ساکنان این سرزمین در برابر مسلمانان موضع بگیرند و عکس‌العمل نشان دهند و اتحادیه بازپس‌گیری اندلس را تشکیل دهند.

اشتباهات در اتخاذ استراتژی:

مسلمانان سمت شمال اندلس را که مناطقی بسیار کوهستانی، صعب‌العبور‌ و پر برف و باران بود، رها کردند. مسیحیانی که نمی‌خواستند سلطه مسلمانان را بپذیرند؛ آرام آرام در این مناطق اتحادیه‌هایي در برابر مسلمانان تشکیل دادند. مسلمانان كه تا حدود پایان قرن نهم هجري در اندلس ماندند، هیچ‌گاه نتوانستند بر مناطق شمالی تسلط کامل پیدا کنند و مسیحیان این مناطق که سرزمینشان بسیار محدود بود، آرام آرام با برنامه‌ریزی‌های صبورانه بر ضد مسلمانان فعالیت کردند و مناطق شمالی، بعد شمال مرکزی و بعد در نهایت مرکز اندلس و نیز مناطق شمال‌شرقی را از مسلمانان پس گرفتند و مسلمانان را طی سده‌های بعد، از همان‌جایی که وارد شده بودند، بیرون راندند و تقریباً بعد از گذشت 800 سال، مسلمانان مجبور شدند از همان مسیری که وارد شده بودند، سرزمین اندلس را ترک کنند و به شمال آفریقا، به کشور مغرب امروزی، الجزایر و تونس که در همسایگی آنجاست، بازگردند.

عدم توانایی مسلمانان در حفظ این سرزمین مهم و حیاتی

عوامل اخراج مسلمانان از ایبری را به سه دسته «عوامل طبیعی، جغرافیایی یا ژئوپولتیکی در شبه‌جزیره ایبری»، «عوامل داخلی» و « عوامل بیرونی»، تقسیم و چنین تحلیل می کند: شرایط جغرافیایی و ژئوپولیتیکی این شبه‌جزیره، یکی از مهم‌ترین عوامل اخراج مسلمانان از شبه‌جزیره است‌ زيرا اگر نقشه کلی دنیا را در نظر بگیریم، تقریباً تمام سرزمین‌های اسلامی به صورت پیوسته و به‌هم متصل هستند یعنی از «کاشغر» (ایالت سین‌کیانگ امروزی) شرقی‌ترین نقطه چین تا شمال‌غربی‌ترین نقطه آفریقا، تمام سرزمین‌های اسلامی متصل به‌هم هستند‌ و هیچ نقطه انشقاقی بین این سرزمین‌ها به‌غیر از رودخانه‌ها وجود ندارد و تنها سرزمینی که جدا از پیکره اسلام بود، اندلس بود و نیز جزیره سیسیل که در دریای مدیترانه و دهانه ایتالیا قرار دارد‌. جزیره سیسیل و شبه‌جزیره ایبری‌، مکان‌هایی هستند که به دلیل همین جدایی بعد از مدتی از پیکره سرزمين هاي اسلامي جدا شدند و به تبع آن اقتدار سیاسی، فرهنگی‌، اجتماعی و معنوی اسلام نيز از این مناطق برافتاد.

وجود سلسله كوه هایي در نواحی شمال ایبری، نواحی مرکزی و جنوب ایبری را از دیگر عوامل جغرافیایی عنوان و تصریح می کند: این سه رشته كوه از نظر جغرافیایی نقشی حیاتی در تاریخ اندلس داشته و اکنون نیز دارند. این مناطق همیشه پناهگاه شورشیان، سرکشان و کسانی بود که نمی‌خواستند زیر بار حکومت اندلس بروند. امروزه نیز جدایی‌طلبان «باسک» در همین مناطق کوهستانی هستند‌. در آن زمان کسانی که نمی‌خواستند در برابر مسلمانان تسلیم شوند از این کوه ها استفاده می‌کردند. بنابر‌این عوامل طبیعی و‌ انقطاع ژئوپولتیکی شبه‌جزیره ایبری و اوضاع جغرافیایی از عوامل بسیار مهم و اساسی برای عدم استقرار حکومت مسلمانان شدند.

عوامل درونی شکست مسلمانان در اندلس

یکی از مهم‌ترین اين عوامل انگیزه‌های فتح بود زيرا انگیزه‌ها خالصانه و مبتنی بر مبانی دینی و اسلامی نبود و غنیمت جویي و شهرت طلبي بر آنها غلبه داشت.

. مسيحيان نيز از این انگیزه‌های ناسازگار که از درون، قدرت مسلمانان را با اختلال رو به رو می‌کرد، با خبر بودند. از اين رو به آنان نگاه منجی نداشتند و به آنها به عنوان قومی بیگانه، اشغالگر و مهاجم نگاه می‌کردند و از این جهت مردم اندلس هیچگاه در سطح گسترده و عمیق با مسلمانان آمیخته نشدند. مردم اندلس از مسلمانان کناره گرفتند و خود را صمیمانه با جامعه اسلام تطبیق نمی‌دادند؛ البته عده‌ای از مردم این سرزمین به اسلام روی آوردند که با مسلمان شدن شماری از آنان، با پدیدآمدن چهره‌های بسیار برجسته‌ای در تاریخ و تمدن اسلام روبه رو هستیم. چهره‌های برجسته‌ای مانند «ابن عربی»، «ابن ماجه»، «ابن رشد» و خیلی از کسان دیگری که دانشمند، حکیم، فیلسوف، منجم، مورخ، محدث و سیره‌نگار برجسته بودند.

ابتذال فکری و معنوی

. مسلمانانی که با این انگیزه آمده بودند خیلی زود در دام فسادی که برای آنان به‌وجود آورده بودند، گرفتار شدند. یک مسابقه عجیب بین فاتحان مسلمان در گرایش به سمت مسیحی‌ها پدید آمده بود که همین گرایش زمینه‌های ابتذال فکری را پدید آورد. ابتذال فکری به گونه‌ای در اندلس رشد کرد که حتی افرادی مثل «ابن‌خلدون» را تحمل نکردند. ابن خلدون دانشمند و مردم‌شناس برجسته مسلمان بود و یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های پرورش یافته اندلس به شمار مي رود. آن جامعه «ابن خلدون» را قبول نکرد و او وادار به مهاجرت شد یا «ابن هانی» شاعر و دانشمند برجسته شیعی را نیز تحمل نکرد و او هم از آن سرزمین وادار به مهاجرت شد. به همین صورت «ابن مسره» فیلسوف برجسته را نیز وادار به مهاجرت از آنجا کرد. در دوره‌های بعد، ابتذال فکری به گونه‌ای شد که رقابت‌های فکری و عقیدتی در بین مسلمانان پدید آمد. احزاب و مذاهب گوناگون با هم در حال اختلاف بودند و علیه همدیگر فعالیت می‌کردند؛ به گونه‌ای که آنها همدیگر را تکفیر می‌کردند و همین تکفیرها سبب شد «ابن خلدون» از آنجا فرار کند. «ابن خطیب» که خود زمینه فرار ابن خلدون را فراهم کرده بود، به همین بلا گرفتار شد و آثار وی را به آتش کشیدند. چندین بار در اندلس این اتفاق افتاده بود که آثار دانشمندان گوناگون را آتش می‌زدند به گونه‌ای که دانشمند مجبور به فرار می‌شد تا آثار او و کتاب‌هایش را به آتش نکشند. این‌ها آثار همین ابتذال فکری بود.

استبداد و فساد اخلاقی حکمرانان اندلس

عموم کسانی که در اندلس به حکومت رسیدند، حاکمان مستبد و فاسدي بودند. برای مثال در دوره امویان برخی از حکمرانان به‌قدری در فساد و استبداد غوطه‌ور بودند که آثار بسیار نامبارکی را در شبه‌جزیره ایبری در دوره اسلامی از خود به جا گذاشتند به گونه اي كه آدمي از آوردن نام آنها به عنوان یک حاکم مسلمان شرمگین می‌شود.

برخی نمونه های غیراخلاقی و غیردینی و رخنه فساد در حکومت مسلمانان در اندلس: یکی گردن زدن یکهزار تن از سران مخالف توسط حکم دوم در دوره امویان و از تبار مروان حکم در قالب میهمانی ولیعهد شدن پسر حکم که در تاریخ اندلس به واقعه حفره مشهور است و دیگری تخریب سانت یاقب و به آتش کشیدن کلیسا از سوی «منصور ابن ابی عامر» در دوره اموی، این در حالیست که در طول تاریخ در هیچ جای دنیا مسلمانان هیچ مقبره‌ای از مکان‌های مقدس مسیحیان را ویران نکرده اند.

توهین به مقدسات مسیحی

این امر مبنای مهم حرکت مسیحیان برای بازپس‌گیری اندلس از دست مسلمانان شد. این استبدادها و رفتارهای همراه با فساد مدیریتی و اخلاقی و بدتر از همه گرفتار زنان مسیحی شدن، عامل مهمي در سقوط اندلس بوده است. به عنوان مثال منصور ابن ابی عامر خود گرفتار عشق به یک زن مسیحی شده بود و با او ازدواج کرد. وقتی این زن را وارد دربار خود کرد، او به عنوان ستون پنجم مسیحیان عمل کرد و اخبار امویان را به مسیحیان داد. اين گونه ضعف ها گوبي پاشنه‌ آشیل مسلمانان در اندلس بود.

عوامل بیرونی سقوط مسلمانان در اندلس

مسلمانان هیچ‌گاه نتوانستند سلطه کامل مسیحیان را از این سرزمین براندازند. مسیحیانی که از ابتدا نمی‌خواستند زیر سلطه مسلمانان باشند، در نواحی شمال در اطراف مقبره سانت یاقب و در پناه کوه‌های «آستوریاس» و «پیرنه» مستقر شدند و بعد صبورانه و با شکیبایی منتظر ماندند تا فرصت مناسب پیش بیاید. در دوره‌های بعد که مسلمانان گرفتار مسایل داخلی و ضعف و فساد شدند؛ آنها آرام آرام شروع به بازپس‌گیری مناطق خود کردند.

همزمان با بارپس گیری مناطق در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری، در بخش‌های دیگر اروپا از قبیل ایتالیا و امپراطوری «بیزانس»، اتفاقاتی می‌افتاد؛ یکی از اتفاقات بسیار مهم را پیدا شدن زمینه‌های آغاز جنگ‌های صلیبی می داند که مبناي اصلي آنها فرامین پاپ بود. پاپ (اوربان) فرمانی صادر کرد که در آن نبرد براي بازپس‌گیری سرزمین‌های مسیحی از دست رفته به وسیله مسلمانان را واجب دانست و اعلام كرد كه هر کس در این راه کشته شود، شهید است. در این موقعیت که فرمان صادر شد، تعداد زیادی از مسیحیان شروع به تشکیل اتحادیه‌هایی برای بازپس‌گیری نماد اصلی مسیحیان یعنی بیت‌المقدس کردند. بیت‌المقدس به عنوان اینکه پایتخت مذهبی و نماد اصلی قدرت دینی مسیحیان بوده در تصرف مسلمانان بود. حدود دو میلیون نفر از مناطق مختلف اروپا برای بازپس‌گیری بیت‌المقدس به فرمان پاپ حرکت کردند. حوادث زیادی در بیت‌المقدس اتفاق افتاد که برخی از مورخان مسیحی آنها را به تفصيل نقل کرده‌اند. این حوادث می‌توانست خودباوری را در مسیحیت تقویت کند و آنان را به انجام اقدامات مشابه در ديگر سرزمين ها فرا خواند. در نتیجه پیدایش جنگ‌های صلیبی تأثیر زیادی در ایجاد انگیزه و خودباوری در مسیحیان شمال اندلس برای بازپس‌گیری این سرزمین داشت. این به عنوان یک عامل بیرونی در بازپس‌گیری اندلس بسیار مؤثر بود.

همان زمان در حالی‌که مسیحیان به سمت اتحاد پیش می‌رفتند، مسلمانان به سوی افتراق می‌رفتند و گرفتار تفرقه هاي شديد شدند. حکومت اموی ساقط شده بود و نیمی از شبه‌جزیره در دست مسلمانان بین 31 حکومت تقسیم شد. این وضعیت داشت باعث سقوط کلی اندلس می‌شد که در این زمان در دو مرحله گوناگون دو حکومت مسلمان در شمال آفریقا به نام حکومت «مرابطون» و دیگری حکومت «موحدون» تشکیل شد و حکومت مرابطون در سال 481 و موحدون كمي بعد در سال 537، اندلس را از سقوط زودهنگام نجات دادند. اگر غیر از این بود اندلس در قرن پنجم سقوط کرده و سقوط آن تا قرن نهم به‌طول نمی‌انجامید. مسلمانان، مناطق را یکی پس از دیگری تسلیم مسیحیان کردند تا آنكه سر انجام تنها یک حکومت اسلامی به‌نام حکومت «بنی‌نصر» پابرجا ماند. این حکومت بر سرزمینی در شرق اندلس که 600 کیلومتر طول و50 کیلومتر عرض داشت، فرمانروایی می‌کرد. حکومت بنی‌نصر شهر«غرناطه» را پايتخت قرار داد. از اين رو شکوفایی فرهنگی، تمدنی این شهر مربوط به حکومت همان دوران است. در شهر «گرانادای امروزی» یکی از آثار مهم فرهنگی، هنری تاریخ به‌نام کاخ «الحمراء» وجود دارد که اسپانیایی‌ها چندی پیش تلاش کردند آن‌را جزو عجایب هفتگانه دنیا قرار دهند؛ این کاخ مربوط به دوره حکومت بنی‌نصر است. حکومت بنی‌نصر از حدود سال 626 تا سال897 در این مکان فرمانروایی می‌کرد. تا آنكه مقارن اين سالها یک اتفاق مهم سیاسی، اجتماعی افتاد که در بازپس‌گیری اندلس به‌دست مسیحیان مؤثر بود و آن ازدواج سیاسی میان پادشاه «آراگون» و ملکه «کاستیل» بود.

در آن زمان فرمانی از سوی ایزابل و فردیناند صادر شد که بر اساس آن، مسلمانان حق تصمیم‌گیری بین سه گزینه را داشتند؛ یا باید اندلس را در مدت تعیین‌شده ترک می‌کردند و اموالشان را با خود می‌بردند، یا در صورت ماندن در آنجا باید مسیحیت را مي پذيرفتند یا اگر هیچ‌کدام را انتخاب نمی کردند، کشته می شدند بنابراین مسلمانانی که در آنجا اموال و زمین داشتند چون نمی‌توانستند آنجا را ترک کنند به ظاهر دین مسیحیت را پذیرفتند. اینجا بود که مسلمانان به سیاست «تقیه» روی آوردند؛ در صورتی که اهل سنت برخلاف شیعه این سیاست را قبول ندارند. این یکی از نکات خیلی مهم بود که اهل سنت را مجبور کرد به شیعه نزدیک شوند. چرا كه مجبور به پذیرش سياست تقيّه شدند. مسلمانان سیاست تقیه را تا سال 1018 هجری (1609 میلادی) ادامه دادند. در این سال‌ها کسی جرأت نمی‌کرد خود را مسلمان بخواند مگر آنكه مخفیانه اسلام خود را نگاه مي داشت حتی مسلمانان وادار می‌شدند تا در مراسم مسیحیان شرکت کنند و نان و شراب از دست کشیش می‌گرفتند و می‌خوردند و دین خود را همچنان پنهان می‌کردند و سیاست پنها‌ن‌کاری دینی بیش از یک قرن طول کشید.

این استاد تاریخ معتقد است گرایش به اسلام در اسپانیا وجود دارد و در برخی مناطق جنوبی مردم به اسلام گرایش پیدا کرده‌اند و در «کردبا» و «گرانادا» اتحادیه‌هایی برای مسلمانان وجود دارد. حتی در مادرید نیز تعدادی از مردم به اسلام گرایش پیدا کرده اند و در کاتالونیا و بارسلون خیلی مسلمانان مهاجر و بومی زندگی می‌کنند.

( این بخش( دلایل عدم توفیق مسلمانان در توسعه فرهنگ اسلامی) برگرفته ازمصاحبه دکتر خضری استاد تاریخ اسلام می باشد)

جمبندی عوامل سقوط دولت مسلمانان در اسپانيا

در يك نگاه عوامل سقوط دولت مسلمانان در اسپانيا عبارت بودند از:

1.تهاجم فرهنگي و دادن آزادي بي حد به كشيشان مسيحي در تبليغات ديني و سرازير شدن مبلغان و مبشّران مسيحي روم و اروپا به

. بي لياقتي و بي كفايتي خلفاي بغداد

.3. اشاعة ميخوارگي و شهوت راني در بين جوانان مسلمان توسط ايادي كليسا.

4. خيانت زمامداران و وزراء بي تعهد اندلس نسبت به اسلام و وطن اسلامي جديد

.5. نفوذ فكري، فرهنگي مسيحيان در فرهنگ مسلمانان و تأسيس دانشگاه، و مدارس مسيحي!در عصر ملوك الطوايفي.
6. دور بودن و جدا بودن از مركز اسلام.

. تجزيه حكومت اسلامي.

8. نژاد پرستي حاكمان عرب آندلس و تحقير مسلمانان ديگر.

9. عدم نقش آفريني عالمان مسلمان در جلوگيري از انحرافات سياسي و اجتماعي و اخلاقي

.10. احضار نابجا و خصمانه يا حسودانه موسي بن نصير و طارق توسط خليفه شام.

11.پيدايش سه قطب قدرت و سه خليفه همزمان(قرطبه، قاهره، بغداد) در بين مسلمين.

12. ازدواجهاي امراء و حكام و ... با زنان و دختران فرنگي و اسپانيايي و پر شدن حرمسراها از زنان مسيحي.

13. توجه حكام به عياشي و خوشگذراني.

14. تقسيم بندي و اسكان عشاير و ملت هاي مسلمان در هر بخش و استان.


15. كم توجهي عامّه مسلمانان به اسلام و امور فرهنگي.


16. فروش باغات و زمينهاي كشاورزي به مسيحيان است