معرفی کتاب "البیان المُغرب فی اخبار الاندلس والمغرب"
540 بازدید
تاریخ ارائه : 2/25/2014 3:44:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

البیان المُغرب فی اخبار الاندلس والمغرب

ابوالعباس احمدبن محمدبن عذاری مشهورترین مورخ مغربی پیش از ابن خلدون است كه با نگارش البیان المُغرب فی اخبار الاندلس والمُغرب یكی از مهم ترین نوشته های تاریخی مغرب اسلامی را پدید آورد. اگر شهرت بایسته ابن خلدون در تبیین علل و عوامل پدیده های تاریخی در مقدمه نبود، چه بسا ابن عذاری در تاریخ نگاری مغرب اهمیت و شهرتی فزون تر می یافت.

تحوّلات تاریخ نگاری مغرب اسلامی در سده هشتم هجری به صورت چشمگیری از اوضاع سیاسی آن روزگار متأثر بود. شمال آفریقا پس از تجربه حاكمیت سیاسی واحد در دوره فاطمیان، مرابطون و موحدون با سقوط امپراتوری موحدون در نیمه دوم قرن هفتم، حاكمیت در این منطقه تجزیه شد و پس از منازعات بسیار میان مدعیان قدرت، سرانجام دولت های سه گانه متقارن حقصیان در تونس، بنی عبدالواد در تلمسان و بنی مرین در فاس بر عرصه حكومت مغرب دست یافتند. در اندلس نیز درگیری میان ملوك الطوایف به اوج خود رسید و خاندان های حكومتگر مسلمان اندلس برضد یكدیگر با مسیحیان دست همكاری دادند و حتی از اختلافات داخلی درون خاندانی بر كنار نبودند.


انشقاقات سیاسی مغرب سبب شد تا دولت های سه گانه مغرب با هدف ثبت مفاخر و مآثر خود در جذب موّرخان و دانشمندان بكوشند و با یكدیگر به رقابت برخیزند. این وضع موجب پیدایش گونه های متعددی از نوشته های تاریخی شد كه تا آن زمان در مغرب سابقه نداشت؛ به طوری كه می توان سده هشتم را از نظر شمار منابع تاریخی- ادبی مهم از دیگر قرون ممتاز دانست. در سرآغاز این قرن ابن عذاری مراكشی با نگارش تاریخ عمومی البیان المغرب سنّت تاریخ نگاری مغرب را كه عموماً به جغرافیای مغرب محدود می شد وحتی با شبه جزیره ایبری ارتباط نداشت، تغییر داد و جهان اسلام را به مثابه پیكری واحد در نظر گرفت. این رویكرد به تاریخ كه بر روابط حسنه حكومت های اسلامی به ویژه مصر ومغرب تأكید داشت، با نگارش العبر ابن خلدون به اوج خود رسید. چنین می نماید كه حملات مغولان و صلیبیان به شرق اسلامی و شامات از یك سو و جنگ های صلیبی كه مصر، مغرب و اندلس را از سوی دیگر هدف قرار داده بود، مورخان مسلمان را به ایجاد جهان نگری واحد سوق داد كه نمودار تقابل اسلام و مسیحیت بود.

در این دوره سلاطین از نویسندگان آثار ادبی وتاریخی حمایت می كردند، این حمایت های بی دریغ، اگرچه پیدایش آثار تاریخی را به دنبال داشت، اما نتوانست آنها را از ضعف معمول تاریخ نگاری دودمانی در امان نگاه دارد؛ به طوری كه مبالغه نخواهد بود اگر جریان تاریخ نگاری اسلامی را در این دوره به طور كامل تابع دربار بدانیم از این رو كمتر به مورّخ مستقلی برمی خوریم كه بی توجه به خشنودی ممدوح خود به گزارش حقایق تاریخی پرداخته باشد. به درستی معلوم نیست كه آیا ابن عذاری البیان المغرب را به تقاضای سلطان مرینی نگاشت یا نه؛ اما تردیدی نیست كه وی كتاب را نه با میل شخصی و ارضای خاطر خویش بلكه به خواهش دیگران پدید آورده است؛ از این رو رویكرد او به تاریخ مرینی با بزرگ نمایی و تعصّب همراه است.

وی در این باره می نویسد:


چون به نگارش اخبار، خلفا، بزرگان و امیران شرق و غرب و دیگر سرزمینها وادار شدم و در باب اخبار تاریخی به مناظره با فضلا و دوستان دانشور حریص بودم، یكی از آنان، كه اگر اکرامشان بر من واجب بود، از من خواست تا تك نگاشته‌ای موجز و مختصر در باب اخبار پادشاهان سرزمین های غربی بنویسم. او چنان در این كار پافشاری كرد كه از نگارش آن ناگزیرشدم و نتوانستم خواسته اش را پاسخ نگویم و عذر آورم؛ از این رو از سر اضطرار و نه اختیار به جمع و تألیف كتاب دست زدم.

متأسفانه از زندگی و تحوّلات حیات ابن عذاری اطلاعی در دست نیست و تراجم نگاران مشهور مغربی چون ابن قاضی و ابن قنفذ از وی یادی نكرده اند. محققان و شرح حال نگاران متأخّر نیز جز از نام و تاریخ احتمالی زندگانی او، آگاهی كافی به دست نداده اند. با این همه، به نظر می رسد وی در نیمه دوم قرن هفتم و نیمة قرن هشتم هجری در مراكش دوره مریبی می زیسته و چندی حاكم شهر فاس بوده است. مقام ممتاز علمی و ادبی و آشنایی گسترده با اخبار حاكمان و امیران شرق و غرب جهان اسلام از خلال گفتارش در البیان المغرب نمایان است. از آثار او نیز به درستی اطلاعی در دست نیست و برخلاف بسیاری از نویسندگان این دوره كه در رشته های مختلف دینی سرآمد بودند، بعید به نظر می رسد كه وی جز در تاریخ، مقامی شامخ داشته باشد. تنها اثر برجا مانده از او، كتاب بیان المُغرب فی اختصار ملوك الاندلس و المغرب است.

ابن عذاری در مقدمه كتاب از اهتمام به علوم و كسب دانش و همنشینی با علما سخن گفته و پس از بیان انگیزة تألیف، به مهم ترین منابع خود اشاره كرده است. سپس طبق معمول از جغرافیای تاریخی مغرب و افریقیه و آثار و احادیثی كه در فضایل مغرب روایت شده، بحث كرده و تاریخ مغرب را از سال 21 هجری كه عمروعاص اسكندریه را گشود آغاز كرده است. وی كتاب را درسه بخش مستقل از هم تدوین كرده تا بدین وسیله مطالب آن «برای خواننده قابل فهم و آسان شود».
بخش نخست به تاریخ افریقیه از بدو فتوحات در دوره خلیفه سوم عثمان تا روی كار آمدن مرابطون اختصاص دارد. این بخش مشتمل است بر اخبار والیان اموی و عباسی،خوارج صفریه و اباضیه، اغلبیان، عبیدیان شیعه، قبایل زناته، صنهاجه و... تا زمان انتقال به مصر و حكومت جانشینان آنها، بنی زیری و بنی حمّاد، و تهاجم اعراب بنی هلال و بنی سُلیم تا ظهور موحدون. وی سپس در این بخش به تاریخ مغرب اقصی پرداخته و از ادریسیان، برغُواطه، بنی مِغراوَه تا شكل گیری مرابطون نیز یاد كرده است.


بخش دوم به تاریخ اندلس از فتح آن تا ورود مرابطون در سال 478 ق. اختصاص یافته و در آن از سرگذشت امویان اندلس و قیام هایی كه در آن دوره شكل گرفت، بنی عامر و دیگر ملوك الطوایف اندلس چون بنی حمّود، بنی جَهوَر، بنی عبّاد، بنی صُمادح، بنی بكر، بنی اَفطس و ملوك زناته و صنهاجه بحث شده است.


بخش سوم به دولت های مرابطون و موحدون تا سال 667 ق. اختصاص دارد و در خلال آن از مهم ترین دولت های مغرب چون بنی حفص و بنی مَرین، و اندلس چون بنی هود و بنی احمر سخن است.


 كتاب به تصریح مؤلف، دو رونوشت داشته و نسخه كنونی، رونوشت دوم است كه ابن عذاری خود در آن حذف و اضافاتی انجام داده است. رویكرد ابن عذاری به موضوعات تاریخی با معاصرانش تفاوتی بایسته ندارد؛ از این رو نمی توان البیان المغرب را چیزی جز گردآوری و اقتباس صرف از منابع پیشین دانست. ارزش كتاب نیز نه به نوآوری های وی، بلكه به جامعیّت آن در مقایسه با دیگر نوشته های تاریخی مغرب است و همچون دیگر نوشته های پیش از آن اظهار نظر و داوری در باب روایات و وقایع در آن جایگاهی ندارد. با این همه، در این كتاب علاقه‌ای به ذكر عجایب و اوهام دیده نمی شود. و به تدریج خرافات و شگفتی ها جای خود را به واقعیت ها و حوادث تاریخی داده است.


از نظر مذهبی و دینی، موضع گیری های صریح و بی پرده ابن عذاری به خصوص دربرخورد با مسیحیان، جالب توجه است. از خلال گفتار وی، به درستی می توان دانست كه مؤلف در برابرفاطمیان موضع سلبی دارد. از این رو نه تنها در نسب علوی آنان تردید می كند، بلكه در موضع متعدد ابوعبدالله شیعی، ابوسعید جنّابی و قرامطه را ملعون می خواند و با استناد به آرای ابن قطّان بیشتر اعتقادات آنها را كفر می داند. رویكرد منفی وی به تاریخ فاطمیان، اگرچه شایسته مورّخی آگاه و بی طرف نیست، اما این حُسن را دارد كه از راه مقایسه با نوشته های تاریخی عصر فاطمی- كه به دفاع جانبدارانه از این جریان پرداخته اند – بتوان به برخی از حقایق تاریخی آنان دست یافت. در این میان توجه ابن عذاری به تحوّلات مذهبی ناشی از حكومت نوظهور فاطمیان و واكنش مغربیان به اعتقادات بسیار قابل توجه است.


موضع منفی وی در برابرصلیبیان به مراتب از فاطمیان هم شدیدتر است. و می توان وی را دشمن ترین مورّخ مغربی این قرن در مخالفت با مسیحیان تلقی كرد. این موضع گیری البته با اطلاع از نبردهای استرداد در اندلس و حملات پیاپی مسیحیان به شهرهای مغرب به خوبی می توان توجیه كرد. او از هم پیمانی مسلمانان با مسیحیان و دشمن ملوك الطوایف با یكدیگر دلخوش نیست  و مكّرر پس از ذكر «نصارا»، از خداوند نابودیشان را طلب می كند. همچنین پس از نام شهرهایی كه در آماج حملات مسیحیان قرار داشت، عبارت دعایی «حَرسَ ها الله» را به كار می برد و برای شهرهایی چون اشبیلیه كه به دست مسیحیان افتاده بود، بازگشت سلطه مسلمانان بر آنها را از خداوند خواستار است.

شیوه نگارش البیان المغرب

شیوة تدوین البیان المغرب تلفیقی از شیوة رایج سالشمار و موضوعی است. به نظر می رسد اتخاذ این شیوه، مرهون آشنایی عمیق مؤلف با منابع گوناگون تاریخی شرق و غرب جهان اسلام است كه خود در مقدمه به آن اشاره كرده است. وی حوادث تاریخی را به ترتیب سال وقوع از 21 تا 667 هجری بررسی كرده است. با این همه او تنها به این شیوه متكی نیست و در خلال سنوات مختلف، موضوعات مهم و مورد توجهش را در درون شیوه سالشمار جای داده و به تفصیل یك جا از آنها سخن گفته است. تفصیل برخی از این وقایع به گونه‌ای است كه مؤلف گاه یكباره به كلی از شیوه سالشمار دست شسته و به موضوعات منفرد تاریخی پرداخته است. مطالبی كه به صورت موضوعی تدوین یافته اند، عموماً با شكل قابل توجهی از گزارش های سالشمار جدا شده اند. انتقال از شیوه موضوعی به سالشمار با عبارات «رجَعُ الخبر» یا «رجع الخبر الی نسق التاریخ» صورت می گیرد. با این وصف می توان پنداشت كه حتی در قرن هشتم نیز تاریخ تنها بر نوشته های سالشمار اطلاق می شده است. چنین می نماید كه مؤلف این شیوه را آگاهانه و با هدف انسجام بین وقایع و اخبار تاریخی در پیش گرفته باشد. روایاتی كه تاریخ دقیق وقوع آن به درستی روشن نیست، در یك جا به اختصار آمده است و در سال مورد نظر نیز آنها را ذكر كرده است؛ برای نمونه چون به فتوحات مغرب در دوره عقبه بن نافع می رسد، می گوید:


نمی دانم فتوحات وی[به تمامی] در این سال واقع شد با تا سال بعد در روزگار یزیدبن معاویه نیز ادامه داشت؛ از این رو مجموعه‌ای مختصر از غزوات وی را در این جا ذكر كردم تا خبر منقطع نگردد.

 
گاه نیز این گونه روایات را مستقل از شیوه سالشمار و در پایان یك مبحث، یك جا گرد آورده است؛ برای مثال به هنگام سخن از گسترش قلمرو موحدون، به ترتیب سنواتی درباب شهرهای مفتوحه ی آنان گفت و گو كرده و سرانجام بخشی را به «اخبار عرب هایی كه به طور كلی در سنواتی نا معیّن به اطاعت موحدون درآمده اند» اختصاص داده است. توجه به شهرسازی و جغرافیای تاریخی شهرها، البیان المغرب را از آثار تاریخی مشابه ممتاز كرده است. مؤلف به هنگام بحث از وقایع تاریخی، چون به شهری مهم می رسد، بی درنگ از جغرافیای تاریخی آن شهر سخن می گوید. به نظر می رسد كه پرداختن به جغرافیای تاریخی شهرها نه به سبب پیوند تاریخ و جغرافیا بلكه صرفاً برای فهم بهترگزارش های تاریخی است كه به وصف شهرها پرداخته است.

وی غالباً در بدو امر و گاه در پایان سال حكومت به نسب، نام مادر، ویژگی های اخلاقی و صفات ظاهری، نام وزرا، كُتّاب، حجاب، امرا و دولتمردان می پردازد. توجه به وفیات و حوادث طبیعی، چون زلزله، كسوف، طاعون و نیز وضع اقتصادی به ویژه گرانی  و قحطی،  در بخش های سالشمار كتاب مكرر به چشم می خورد.