جایگاه دانش کلام در حوزه های علمیه
29 بازدید
موضوع: کلام
مصاحبه کننده : گفت و گوی اختصاصی با مدیر سامان دهی پژوهش های دینی
محل مصاحبه : پژوهشگاه علوم و فرهنگ ‏اسلامی
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پایگاه دین پژوهی دیپنا
تاریخ نشر : Apr 27 2011 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

دیپنا: در گفت و گوی اختصاصی دیپنا با حسن عبدی پور، مدیر سامان دهی پژوهش های دینی مرکز همکاری های علمی و پژوهشی، وی از جایگاه دانش کلام در حوزه های علمیه سخن گفت و همچنین به برخی راهکارهای عملی در این زمینه اشاره کرده است.

 


 

لطف کنید در مورد جایگاه علم کلام در مراکز دینی و حوزه های علمیه بگویید و این که این دانش، امروزه در میان حوزویان ما از چه جایگاهی برخوردار است و در چه وضعیتی قرار دارد؟

در فضای دنیای معاصر با تولید رو به رشد سؤالات مواجه هستیم. به تعبیری، بر خلاف چند دهۀ گذشته که بیش تر در فضای علوم تجربی سیر می کردیم، امروزه در حوزۀ علوم انسانی به سر می بریم و سؤالات امروزین ما نیز در همین حوزه است؛ که از وجود و رشد علوم انسانی غربی برخاسته اند. به همین خاطر تحولات فکری بیش تر به سمت بحث های کلامی پیش می رود.

در تاریخ علم کلام و در دوره های نخستین آن که در مقابل فقه به کار می رفت، بیش تر به گزاره های دینی پرداخته می شد. به تعبیری، فقه کارش فهم دین و احکام دینی بود و دانش کلام نیز وظیفه اش، تبیین، دفاع و اقناع به روش های عقلی، نقلی و تاریخی بود. نکتۀ مهم در گذشته این بود که علم کلام به دلیل رسالت خود دربارۀ اقناع بخشی به مخاطب، با علوم ارتباط هایی داشت که گاهی مثبت بود و گاهی نیز منفی.

نکتۀ دیگر، مختصات مکانی و زمانی علم کلام و همچنین پرسش های جدید و گزاره های جدید است. بنابراین، ما در عرصه های کلامی و عقلی باید با توجه به گفته های پیشین و میراث پیشینیان، به سمت نوآوری سیر کنیم. در حالی که متأسفانه امروزه در حوزه های علمیه ما، چنین امری دیده نمی شود و علم کلام، رشد چندانی ندارد.

به عبارتی علم کلام به عنوان یک دانش دست اولی و ضروری شمرده نمی شود؛ در حالی که با توجه با نسل جوان امروز ما و همچنین تحولاتی که پیش آمده است، دستگاه های اصلی، کارامدی اصلی را ندارند. به این معنا که به علم کلام به عنوان یک دانش درجۀ دوم نگاه می شود. به همین خاطر، متولیان باید احساس وظیفه کنند و حوزه های علمیه و شخصیت های علمی متخصص باید یک سازماندهی همه جانبه در زمینۀ علم کلام داشته باشند. البته مهم ترین پیش شرط این مسأله این است که آن ها باید استقلال داشته باشند تا بتوانند به پرسش های موجود، پاسخ بگویند.

حضور معنادار حوزه در عرصۀ علم کلام به این معنا است که وظیفۀ دفاع و تبیین را به عهده گرفته است. چون یک زمان، فقه، وظیفۀ دفاع را داشت ولی این رسالت کم کم از دوش فقه برداشته شد و اکنون کلام این کار را باید انجام دهد. گرچه فلسفه و عرفان در برهه هایی از تاریخ، کلام را به حاشیه راند، ولی اکنون علم کلام باید دوباره به متن بیاید و باورها و اعتقادات مردم را تصحیح کند.

اما این مسأله، مستلزم دو کار است: یکی این که ما باید در روش های خود، یک بازنگری انجام دهیم؛ و دوم این که به سؤال های نوپدید پاسخ بدهیم. بسیاری از کتاب ها و مقالات امروز ما، شرح مطالب گذشته است، نه تولید مفاهیم و معانی جدید در پاسخ به نیازهای جدید. پس در حوزۀ علم کلام، از یک سو باید به بازشناسی گزاره های علم کلام بپردازیم و از سوی دیگر باید به حوزه های پرسش آفرین، توجه کنیم. به این معنا که باید با تکیه بر میراث گذشته، به پرسش های امروزین پاسخ بدهیم. اما پرسش آفرینی بدون آزادی، ممکن نیست.

ما نباید صرفاً به این نکته اکتفا کنیم که منتظر بمانیم و زمانی که شبهات از سوی روشنفکران دینی یا معاندان طرح گردید، پاسخ دهیم. بلکه ما باید زمینۀ شبهات و جلوی آن ها را بگیریم. این سخن، بدان معنا نیست که باید جلوی بیان را گرفت، بلکه به این معنا است که باید به لحاظ فرهنگی و فکری به گونه ای عمل کنیم که اصلاً کسی نتواند شبهه ای در دین و آموزه های دینی، مطرح کند. باید اندیشه و ذهنیت مردم، چنان روشن گردد و چنان حقانیت دین به آن ها شناسانده شود که خود در معرض شبهه قرار نگیرند. امروزه بسیاری از جوانان شیعه در بسیاری از مناطق در معرض هجمه ها و شبهه های افراد معاند قرار دارند؛ حوزه های علمیه باید کاری انجام دهند که آن ها بتوانند در مقابل آن هجمه ها بایستند و از عقاید و میراث معنوی خویش، دفاع کنند. بنابراین، امروزه سطح جامعه پر از پرسش ها است؛ ولی علم کلام ما نتوانسته است به همۀ این پرسش ها، پاسخ های متناسب بدهد.

همان گونه که شرح دادید، دائم بزرگان ما در حوزه های علمیه به این مسأله اشاره می کنند که متولیان دینی و حوزه های علمیه ما، باید به پرسش های جدید، پاسخ دهند. حضرتعالی نیز تولید پرسش ها را از سوی علوم انسانی جدید دانستید و علم کلام را متولی پاسخ گویی به این گونه پرسش ها، معرفی کردید. حال پرسش این است که اساساً علوم انسانی سر از فلسفه در آورده است و اصلاً ربطی به حوزه های کلامی و اعتقادی ندارد و پرسش هایی که خاستگاه فلسفی دارد، چگونه می تواند با پاسخ های تئولوژیک و کلامی، مرتغع گردد؟ به عبارت دیگر، علم کلام، علم الاهیات است و به آموزه های دینی و الاهیاتی می پردازد و مباحث آن نیز پیرامون چند و چون آموزه های دینی است، در حالی که علوم انسانی، خاستگاه های فلسفی دارد و بیش تر مربوط به عقلانیت بشری و منطق فهم بشری است؛ پس چگونه می توان پرسش های تولید شده در حوزۀ علوم انسانی را به علم کلام، احاله داد؟

درست است، این خلط صورت گرفته است؛ در حالی که میان فلسفه و کلام مرز وجود دارد. فلسفه باید کار فلسفی کند و کلام نیز کار کلامی. ولی این گونه نیز نیست که این دو، هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند؛ چرا که فلسفه به عنوان یک دانش پایه، پایۀ تعقل را در انسان بیدار می کند و علم کلام نیز از این تعقل استفاده می کند. علم کلام در برهه ای از تاریخ، وظیفۀ تبیین ذات و صفات الاهی و در برهه ای نیز تبیین اعتقادات دینی را به عهده داشته است. به همین خاطر، می تواند از فلسفه کمک بگیرد. این دو دانش داد و ستدهایی با هم دارند ولی هیچ کدام نمی تواند کار دیگری را به طور مستقل انجام دهد. ولی در مجموع باید میان آن ها تفکیک، صورت بگیرد.

علم کلام از اختصاصات تمدن اسلامی است. تئولوژی یعنی تبیین معارف دینی، اما کلام به معنای منطق مواجهه، دیالوگ و مفاهمه است. کلام نیازمند دانش های متعدد از جمله نیازمند یک دانش پایه است که این دانش چیزی غیر از فلسفه نیست. فلسفه یک دانش مولد و مؤسس است. کلام، دانشی است که باید از یک دانش عقلی پویا، تغذیه کند. از این رو، کلام یک دانش عام است؛ به این معنا که فهم گزاره های اعتقادی، هماهنگی و تبیین آن ها را به زبان عالمانه، بر عهده دارد. به همین صورت، بسیاری از دانش های دیگر در حوزۀ دانش های اسلامی و دینی، از علم کلام تغذیه می کند و علم، یک حالت بنیادی و پایه ای دارد. علم کلام به دلیل رسالتی که در بحث های دینی، به ویژه در زمینه اقناع مخاطب دارد، ناگزیر از ارتباط با دانش های دیگر از جمله فلسفه است. البته این ارتباط، گاهی ممکن است منفی باشد و گاهی نیز مثبت.

علم کلام در گذشته چه وظایفی را بر عهده داشته و پیشینه آن، چه بوده است؟

در پیشینۀ علم کلام، چه در زمان شیخ مفید، در قرن چهارم و چه پس از آن، علم کلام، احیای عقاید شیعه اثنی عشری را به عهده داشته است. علم کلام در واقع، منطق مواجهه و دیالوگ با دیگر نحله های فکری را به عهده داشته است. به همین خاطر نیز بسیاری از فرقه های دیگر، به کلام شیعی گرایش پیدا کرده اند. امروزه نیز باید سعی کنیم که علم کلام، در بستری قرار بگیرد که در مواجهه های سالم و جدال های احسن قرار بگیرد.

در گذشته می توان از نقش مرحوم میرداماد در ایجاد جرأت و خلاقیتی سخن گفت که در ملاصدرا ایجاد کرد. حوزۀ شیراز که ادامۀ مکتب سهروردی بود، حتی در اوج شکوفایی خود در زمان مرحوم دوانی و دشتکی، تنها توانسته بود به مقام حاشیه نویسی و شرح نویسی مکتب اشراق دست یابد. اما این میرداماد بود که با نوشتن اثر مهم خود به نام "قبسات"، دورۀ شرح و حاشیه نویسی در این مکتب را به پایان برساند و آغازگر دوره تألیف، خلاقیت و نوآوری هایی باشد که به وسیلۀ مرحوم ملاصدرا انجام یافت. ملاصدرا با ایجاد مکتب جدید با عنوان "حکمت متعالیه"، تحولی شگرف در مکتب شیراز به وجود آورد. وی در این راستا از چند عنصر استفاده کرد. نخستین عنصر، استفاده از مطالب عرفان نظری است که از زمان ابن عربی رشد زیادی یافته بود و همچنین از عرفان عملی یا تصوف خانقاهی نیز فاصله گرفت. دومین عنصر، استفاده از مطالب و قالب های مکتب کلامی حوزۀ نجف بود که ایشان از آن برای تبیین مکتب نوپای خود، بهره فراوانی برد و سعی کرد که از سبک این مکتب که استفادۀ فراوان از آیات و احادیث بود، به خوبی استفاده کند. شاید بتوان گفت کتاب شرح اصول کافی ملاصدرا، نمادی از سبک ابداعی او در بیان عقاید و آموزه های دینی در قالب مکتب حوزه نجف باشد.

مثلاً ملاصدرا تحت تأثیر دو جریان کلامی مکتب نجف و مکتب شیراز، به طور مستقیم با مکاتب دیگر نیز آشنایی داشته و با آن ها مبارزۀ فکری می کرده است. ایشان در تألیفی با عنوان "کسر اصنام الجاهلیه" به شدت با جریان خانقاهی آن روز، مقابله می کند؛ چیزی که امروزه به عنوان عرفان های کاذب در کشور ما مطرحند. ملاصدرا نیز تلاش کرد با یک زمینه سازی مناسب، با چنین جریان هایی مقابله کند. نقش ملاصدرا، زمانی مهم می شود که میرداماد ایجاد جرأت و خلاقیت در حوزه های فکری تشیع می کند. چرا که میرداماد توانسته بود با آزادی کامل، مکتب سهروردی را در درون حوزه های شیعی، تبلیغ کند.

امروزه نیز باید از کسانی مانند ملاصدرا الگو بگیریم. امروزه در حوزه های علمیه به نظر می رسد که یک حرکت صدرایی لازم است. الگوی صدرایی این است که هم از عرفان نظری، هم از کلام نقلی و میراث گذشته و هم از کلام عقل محور، استفاده کنیم. این مسأله، بدون آگاهی از شرایط زمانه، امکان پذیر نیست. اکنون حوزه های علمیه مسؤول چنین فرایندی هستند. امروزه نباید به افراد، اشخاص، و سازمان های حاشیه ای، میداندار عرصه های فکری و کلامی جامعه باشند. حوزه های علمیه نباید به دیگران چنین اجازه ای بدهند. اصلاً نباید آن ها به این عرصه، ورود پیدا کنند. مسائلی که امروزه در جامعۀ ما تحت عنوان "ظهور نزدیک است" و مسائل پیرامونی آن، مطرح است، همگی از وظایف حوزه های علمیه و علمای دینی است، نه وظیفۀ دیگران. همچنین مسأله مهم دیگر روز در جوامع مسلمان، حرکت های خودجوش و انقلابی در کشورهای عربی است که باید به نیازهای فکری و معرفتی آن ها پاسخ عقلانی ارائه شود و تفسیرهای نو و جدیدی از آن ها صورت بگیرد. هر مکتبی که بتواند در جهان معاصر، پاسخگوی نیازهای فکری و معرفتی به شکل صحیح و روزآمد باشد، و مسائل را به درستی، تفسیر و توجیه کند، ماندگار و موفق تر از دیگران از صحنه بیرون خواهد آمد.

ما امروزه وظیفه داریم که از مسائل خرافی و عوامانه در درون مذهب شیعه، جلوگیری کنیم. به نظر می رسد که ما در این زمینه ها دچار کاستی هایی هستیم. در حالی که در حوزه های دیگر دانش دچار انبوه کاری ها و دوباره کاری ها هستیم؛ ولی در عرصۀ کلامی و تفسیرهای عقلی از دین، دچار کمبودها و نقایصی هستیم. این رسالت ما است که بتوانیم با بهره گیری از همه ظرفیت ها، به این مسائل، پاسخ مناسب بدهیم. مهم ترین پیش شرط این مسأله نیز، جدال احسن، گفت و گوی عقلانی، بهره گیری از عقلانیت بشری و استفاده از بهترین شیوه های گفت و گو است.

از این نگاه، شیعه هنوز برای دیگران شناخته شده نیست؛ چرا که تصوری که از شیعه در جهان وجود دارد، تصورات دیگری است. مثل این که بسیاری شیعه را به اسم شیعۀ زیدی، اسماعیلی، اخباری و ... می شناسند. چنین مسائلی ایجاب می کند که ما به سمت حرکت های جدیدی برویم.

به مسائل روز اشاره کردید، مخصوصاً در زمینۀ مسائلی که دربارۀ ظهور و توقیت و تطبیق، دغدغه هایی را مطرح کردید. پرسش اساسی این است که حوزه ها چه راهکارهایی را باید بسنجند که این گونه مسائل به نام کلیت حوزه های علمیه شیعی، ختم نگردد؟

متأسفانه حوزه های ما امروزه دچار یک آشفتگی است که دیگران از این آشفتگی سوء استفاده می کنند؛ چرا که حوزۀ ما دارای یک انسجام و کلیت سامان یافته در حوزۀ مسائل فکری نیست که در موارد مختلف، اعلام موضع کند و این اعلام موضع نیز حرف همه حوزه ها به حساب آید. در حالی که مثلاً در مصر، "الازهر" در مورد مسائل مختلف، اعلام موضع می کند و این اعلام ها نیز به عنوان موضع رسمی الازهر تلقی می شود؛ اما در حوزه های ما چنین چیزی دیده نمی شود.

حوزه های علمیه باید این ظرفیت را به وجود بیاورند که پیش از آن که شبهه ها طرح شوند، پاسخ های مناسب آن ها داده شود و مدیریت شود. بنابراین نخستین راهکار این است که علم کلام دوباره در حوزه های علمیه زنده شود؛ دوم این که اعلام مواضع نیز از دستگاه و فیلتر معینی عبور کند و به عنوان کلیت حوزۀ علمیه طرح شود؛ سوم این که مکانیزمی اتخاذ شود که نسبت به حرکت های مشکوک، حرکت های احساساتی و حرکت های خرافی، جلوگیری گردد. چون تا زمانی که حوزه ها در برابر چنین حرکت هایی، چنین منفعل عمل کنند، نمی توانند به آن حرکت اصلی و هدف اصلی خود دست یابند که همان تکامل و رشد معنویت و اسلام در میان همۀ جوامع است. درست است که افراط و تفریط ها همیشه وجود داشته است ولی باید این افراط و تفریط ها، به درستی مدیریت شود. متأسفانه حوزه های علمیه معمولاً زمانی متوجه قضایا می شوند که آن ها در جامعه طرح شده اند و به بسیاری از شبهات دیگر و جانبی، دامن زده اند. حوزه ها باید از این وضع بیرون بیایند و به حسب شرایط باید مواضع تدافعی و تهاجمی داشته باشند. در حالی که حوزه های علمیه ما در گذشته چنین نبوده است. مثلاً شیخ مفید ابتدا مسائل را تبیین می کردند و سپس مخاطب را اقناع می کردند و زمانی که جوابی می دادند، به عنوان آخرین پاسخ و سخن شیعه، مطرح می شد. یا در زمان امام صادق (ع) ایشان فضایی را ایجاد کردند که هزاران شاگرد می توانستند از نقاط مختلف دنیا در آن جا گرد آیند و آزادانه به بحث و نقد عقاید یکدیگر همت بگمارند. ما نیز باید چنین فضایی را به وجود بیاوریم تا عقاید حقه شیعه اثناعشری به درستی معرفی گردد.

v      با تشکر از حضرتعالی که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.