راهکارهای تحقق انسجام اسلامی
37 بازدید
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

راهکارهای تحقق انسجام اسلامی

در مصاحبه با آقای حسن عبدی­پور

مقدمه

امسال از سوی مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) به عنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی تعیین گردیده است. به این مناسبت آقای حسن عبدی پور مدیر محترم همکاری­های علمی و بین­الملل پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در گفتگوی علمی با کارشناس همکاری علمی این مدیریت آقای ابراهیم عباسی به بیان دیدگاه های خود در این خصوص پرداخت که در ادامه خواهد آمد.

عبدی­پور: با ظهور انقلاب اسلامی در ایران، تشیع به عنوان کانون فکری، فرهنگی و معنوی جهان اسلام مطرح شد. در واقع انقلاب اسلامی از درون یک شرایط ایستایی که جهان اسلام، با آن مواجه بود، و فاقد کارکردها و توانایی­های ذاتی نشأت گرفته از اسلام و اقتدار و بیداری و جلوداری آن بود، به وقوع پیوست.

یعنی در دورانی که جهان اسلام فاقد هویت لازم برای ایجاد نقش مناسب در دنیا و فاقد خودباوری در مقابل پیشرفت­های غرب بود و نخبگان جهان اسلام یا مرعوب غرب بودند و یا استطاعت نوآوری برای رقابت با اندیشه و فرهنگ مهاجم را نداشتند، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، توانست از جهت ذهنی، تاریخی و عینی چهره جدیدی از اسلام را در سطح منطقه و در مقابل جهان غرب نشان دهد.

نهضت امام و انقلاب اسلامی موقعیت جهان اسلام را تا حد قابل توجهی ارتقاء داد. برای نمونه موضوع بیداری اسلامی در جهان اسلام به عنوان ثمره انقلاب کاملاً محسوس است، گر چه با توجه به تحولات گسترده جهانی و اتفاقات ربع قرن اخیر، جهان اسلام همچنان عقب مانده است.

از آن جا که بیداری اسلامی تقابل آشکار با مبانی اندیشه­ های غرب دارد و نهضت­ها و جنبش­هایی که در سال­های اخیر در جهان اسلام به وقوع پیوسته به خصوص انقلاب اسلامی مردم ایران به شدت تهدید کننده منافع غربیان و کارتل­های نفتی و شرکت­هایی چند ملیتی است، غربیان سدها و موانع بسیاری را در برابر نهضت­های اسلامی و انقلاب­های مبتنی بر اسلام ایجاد کرده است.

نظام سیاسی غرب بر سه پایه دموکراسی، ناسیونالیسم و سکولاریسم استوار است و پیداست که چنین نظامی با نظام سیاسی مد نظر اسلام که بر پایه خداپرستی و بازگشت به فطرت حقیقت و تأمین متعادل و متناسب نیازهای بشر براساس تعالیم اسلام و در پی ایجاد الگوی حکومت اسلامی است، در تناقض می­باشد. و از همین روست که می­بینیم اولین مروجان ملی­گرایی و قومیت در ممالک عربی نویسندگان مسیحی یا روشنفکر نمایانی بودند که از غرب آماده بودند و همچون مهره­هایی بر سر راه بیداری اسلامی کار گذاشته شدند.

در همین مقطع تاریخی، در افغانستان جریان و تفکر مقاومت جویی در میان افغان­ها و بعد  هم در عناصر بیرونی آنها بوجود آمد. آن خلایی که همواره اهل سنت از آن رنج می­بردند (عدم روحیه جهادی) پر شد و بخشی از عناصری که دغدغه دینی داشتند با آمادگی برای حضور در میدان­های جهادی و حمایت از ملل مظلوم ، در افغانستان جمع شدند و پایگاه و شبکه ایجاد کردند. هر چند منافع آمریکا، اقتضاء می­­کرد که از بخشی از آنها حمایت کند که به افغانی­های عرب یا عرب­های جهادی معروف شدند. آمریکا ابتدا با هدف فروپاشی و شکست شوروی در افغانستان تمام امکانات لجستیکی مورد نیاز را در اختیار آن­ها قرار داد و عربستان سعودی هم از جهت اعتقادی و مادی پشتوانه فکری و مالی آن­ها بود و سیستم پشتیبانی و هماهنگی نظامی ـ مالی و  آموزشی آن­ها، توسط این دو کشور ساماندهی شد. در این فرایند افراد و عناصری مثل بن لادن تربیت شدند و مسئولیت پشتیبانی، هماهنگی و مدیریت خدمات به آن­ها را به عهده گرفتند. بهترین ادوات نظامی در اختیار آن­ها قرار ­گرفت تا بتوانند هواپیماها و تانک­های پیشرفته شوروی را از بین ببردند. در نتیجه نیروهای بنیادگرا (سلفی) در افغانستان انسجام یافتند و کم کم امکانات و پشتیبانی­های مادی و معنوی پاکستان هم به یاری آنها آمد. همسایگی، علائق مذهبی و وجود مرز طولانی با آن کشور برای تعلیم و آموزش آنها توسط افسران پاکستانی باعث شد که نیروهای زبده­ای، تربیت شوند و به صورت گروه­های چریکی مختلف رشد پیدا کرده و بخش­های زیادی از افغانستان را تصرف کنند. همانطور که گفته شد گر چه امریکا در ابتدا به قصد فروپاشی شوروی، این حمایت­ها را صورت داد، اما بعدها از این سلفی­های تندرو، (طالبان و القاعده) برای رویارویی با اندیشه شیعی و انقلاب اسلامی استفاده کرد. آنچه که مسلم است و همه کارشناسان اعتراف کرده­اند، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، توانست در سطح توده­های مردم مسلمان و غیرمسلمان تأثیر گذار شود تا در مقابل ظلم و دشمنان ایستادگی کنند. در درون اسلام نیز توانست توده­های مردم را از جهت تفکر سیاسی به شیعه نزدیک کند. این اعترافی است که بعضی از نویسندگان فرانسوی، مثل فرانسول توال در کتاب ژئوپولتیک شیعه به آن اشاره کرده و نوشته است: «ایران این توفیق را به دست آورد که اهل سنت را از نظر سیاسی شیعه کند.» این از نظر غربی­ها یک پدیده خطرناکی بود که با آن مواجه ­شدند. و لذا تقویت اندیشه وهابیت برای به انزوا کشیدن فکر شیعی، از سوی غرب جدی گرفته شد. بعد از خروج نیروهای شوروی، با توجه به امکانات وسیعی که به دست آمده بود، زمینه­ای فراهم شد که بخشی از طلاب افغانی با حمایت این نیروها، بتوانند حکومت را به دست بگیرند. اما طولی نکشید که جریان اشغال کویت توسط عراق و حضور نیروهای آمریکایی در منطقه باعث تحریک نیروهای جهادی، از جمله القاعده شد و اعلام کردند که ما با حضور نیروهای آمریکایی در عربستان، کویت و عراق مخالف هستیم و با متجاوزین برخورد می­کنیم. زمانی که تهدید آنها جدی گرفته نشد، عملیات­هایی را در عربستان، سودان، سومالی و کشورهای مغرب عربی انجام دادند و افکار عمومی را متوجه اقدامات خود کردند. آنان در ادامه انفجار ساختمان­های دوقلو مرکز تجارت جهانی در نیویورک را در دستور کار خود قرار دادند. آمریکا که سال­ها روی پروژه القاعده سرمایه­گذاری کرده بود، انتظار این را نداشت که متحد دیروزش در مقابل­ او بایستد. در حالی که شالودة فکری ـ اعتقادی القاعده در زمان مبارزه با اشغالگری شوروی در افغانستان مبتنی بر مبارزه با دشمنان خارجی که بخشی از سرزمین­هایی اسلامی را اشغال کرده­اند، شکل گرفته بود زمینه ساز رویارویی غرب به ویژه آمریکا و جریان القاعده گردید. بدینسان جنگ و درگیری­های مفصلی میان آن­ها درگرفت و عده زیادی از عناصر کلیدی و نیروهای تربیت شده القاعده، که تقریباً بیش از 30000 نفر بودند از بین رفتند، عده­ای دستگیر و بسیاری نیز فرار کرده و در منطقه مغرب عربی و شاخ آفریقا پراکنده شدند و سازماندهی مجدد پیدا کردند. آن­ها با ایجاد فرماندهی­های مستقل اما هماهنگ در بخش­های مختلف الجزایر، مغرب، تونس، سومالی و بقیه کشورهای مغرب عربی، توانستند در عربستان، عراق، کویت و اردن عملیات­هایی طراحی و اجرا کنند. افکارعمومی مردم در سطح دنیای عرب در مورد القاعده در دو مقطع زمانی متفاوت بوده است. تا قبل از اینکه عملیات­های انتحاری صورت بگیرد و منجر به کشته شدن مردم بیگناه شود، محبوبیت آنها در میان توده مردم عرب فوق العاده­ بود. یعنی القاعده زمانی که به رهبری بن لادن توانست انفجار ساختمان­های تجارت جهانی را درآمریکا صورت دهد و در مقابل آمریکا بایستد بسیار چهره موفقی داشت. اما از زمانی که بحث عراق و کشورهای مغرب عربی پیش آمد و تلفات ناشی از عملیات­های آن­ها به سمت مردم بیگناه رفت،  چهره مبارزاتی آنها مخدوش شد. این مطالب به عنوان مقدمه بود جهت تقسیم بندی مواجهه­ای که الان در جهان اسلام صورت گرفته، که دو بخش دارد، یک سری از این­ها تداوم خطای استراتژی امریکا بود که آمدند این نیروها را تجهیز کردند، برای اینکه شوروی از بین برود و بعد تقویت آن­ها تا که ایران رابه چالش بکشاند. اما در ادامه بازی، کنترل آنها از دست آمریکایی­ها خارج شد، و القاعده و جریان سلفی، با تغییر استراتژی در مقابل آمریکایی­ها ایستادند. از این به بعد عربستان سعودی آن­ها را اخراج کرد و حکم افساد و تکفیر بن لادن را به عنوان کسی که فساد می­کند، صادر کرد. استراتژی بعدی القاعده هماهنگی و همکاری با پس­مانده­های رژیم بعث صدام در عراق بود که هنوز هم ادامه دارد. در نتیجه بخشی از تشکیلات و نیروهایشان در عراق مستقر شد، سازماندهی­هایی صورت گرفت، امکاناتی گرفتند و جریان قرضاوی هم که نماینده اردنی آن­ها بود بخش اردنی تشکیلات را به داخل عراق منتقل کرد و عملیات­هایی را در عراق به ویژه علیه شیعیان و بارگاه امامان اهل بیت(علیهم السلام) انجام دادند و بعد از ایشان هم افراد بعدی همچنان این جریان را در عراق هدایت می­کنند. تفکرات متحجرانه و افراطی مانند سلفی­گری با سوء استفاده از ضعف دستگاه فرهنگی بین­المللی جمهوری اسلامی و نیز ضعف معرفتی بخشی از مسلمانان، در جهان اسلام جایگاه قابل توجه­ای پیدا نموده و به عامل سرافکندگی و انفعال جهان اسلام بدل شده­اند.

علی کل حال الان شرایط منطقه این است و به دلیل حضور تفرقه اندازانه نیروهای آمریکایی و غربی در منطقه، ضرورت انسجام از ناحیه کشورهای اسلامی، بیش از پیش احساس می­شود. چون سرنوشت همه کشورهای اسلامی به هم گره خورده است، و این شرایط اقتضاء می­کند که امت اسلامی، در مسیر انسجام اسلامی، گام بردارند.

بنابراین، خاستگاه اعلان انسجام اسلامی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی عبارت است از: مسئله بیداری امت اسلامی، آگاهی آن­ها از شرایط فعلی جهان اسلام و شناخت نسبت به منطقه و مشکلاتی که جهان اسلام با آن مواجه است، طرح انزوای ایران و شیعه با تعابیری چون گسترش هلال شیعی که از سوی غرب و توسط وابستگانش برای ترساندن اهل سنت پیگیری می­شود و بستر سازی غرب برای ماندن در منطقه و نقشه­ای که برای خاورمیانه جدید پیچیده­اند. از طرفی مخدوش کردن چهره اسلام در غرب نیز برای دشمنان اسلام بسیار مهم است. از همه مهمتر، پیروزی­هایی که حزب الله در مقابل اسرائیل به دست آورد، باعث شد که غرب پروژه تفرقه در میان مسلمانان را به صورت جدّی در دستور کار قرار دهد. البته زمینه­هایش را هم کاملاً فراهم می­دید. الآن عراق محلی برای درگیری­های فرقه­ای و مذهبی شده است تا ذهن جهان اسلام را از شرایط جدیدی که پیروزی حماس و حزب الله ایجاد کرده بود به عراق که محل چالش و نزاع و درگیری و عملیات­های انتحاری است، منحرف کند. و اما در خصوص اینکه چرا رهبر معظم انقلاب از اصطلاح انسجام به جای وحدت برای نامگذاری امسال استفاده کردند، تبیین­ و تحلیل­هایی از سوی صاحب نظران ارائه شده است، مثل اینکه در این ایام انسجام امت اسلامی عملیاتی­تر است و زودتر ما را به اهداف می­رساند یا اینکه انسجام در حقیقت به معنای مدیریت مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همه زمینه­هایی است که امت اسلام باید در کنار همدیگر، قرار بگیرند و حتی مباحث علمی و مناظرات در مسئله انسجام قابل کنترل­تر است. همانطور که رهبر انقلاب فرمودند، باید منشوری توسط علمای جهان اسلام، آماده شود که بندها و موادی معین و قابل اجرا داشته باشد، تا بتوان براساس آن با کسانی که تخلف می­کنند و جو مسالمت آمیز میان مسلمانان را مسموم کنند، برخورد شود. ازسویی در سطوح مختلف، نخبگان و عالمان در بخش­های مختلف فضاهای پیرامون خود را کنترل کنند. مثلاً منبرها. مجالس و درس و بحثها توسط بزرگان مذاهب کنترل شوند و کسانی که مرجع فکری مردم هستند، شامل مراجع شیعی در ایران و عالمان و کسانی که درمیان اهل سنت اهل فتوا هستند و فتوای آنان می­تواند تاثیرگذار باشد، به طور شفاف و شجاعانه، مواضع وحدت­بخش خودشان را اعلام کنند و موارد فتنه انگیز را مشخص و از آنها اعلان برائت کنند و از هر آنچه که به وحدت میان امت اسلامی لطمه وارد می­کند پرهیز کنند. همانطور که در دیدگاه­های حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب در مواضع و مقاطع مختلف بیان شده است، حقیقت استراتژی­ اندیشه و دیدگاه ما نسبت به وحدت، تحقق کامل عزت اسلام و تقویت توانایی­های جهان اسلام تحت عنوان «امت» است، نه یک مذهب یا فرقه خاص. بدون شک عزت اسلام در گرو این است که امت اسلام درکنار هم باشند و بر مشترکات تکیه کنند و از مسائل تاریخی و مسائل اعتقادی عبور کنند، و فضا را در راه پیشرفت فکری ، تئوری اسلام و حل مسائل، معضلات و شبهاتی که اسلام با آن مواجه است، با توجه به توانمندی  نهفته در بنیان­های دین و هماهنگی اندیشمندان، تلطیف و قابل تحمل نمایند. این کاری است که باید صورت بگیرد، در مرحله بعدی مسئولیت روشنفکران و کسانی است که اهل قلم هستند و در دانشگاه­ها نفوذ کلام دارند یا در سطوح مختلف رسانه­ای می­توانند تأثیر گذار باشند، اینان نیز باید برای مردم تبیین کنند که امروز جهان اسلام، به یک بیداری و تحول اساسی نیاز دارد. امروز جهان اسلام می­تواند در کنار قدرت­های بزرگ بایستد و از جهت فکری و پیشرفت­های اقتصادی، با توجه به نعمت­های خدادادی که در سرزمین­های اسلامی وجود دارد و هم از جهت فرهنگی، در دنیایی که مادیت را ملاک قرار داده و از معنویت فاصله گرفته، تأثیر گذار باشد. یعنی این توانایی را دارد که پیام­هایی اجتماعی و فرهنگی و تربیتی را به دنیا ارائه کند. اما آن چه که به خود ما، یعنی ایران برمی­گردد، این است که تفرقه و عدم انسجام نسبت به مقوله وحدت شکاف­هایی را در این زمینه به وجود آورده است که باید اصلاح شود. یعنی بین حاکمیت وبقیه سطوح و مراکز مختلف که تأثیرگذار هستند، به یک وحدت رویه نیاز داریم تا بتوانیم نقش حقیقی خود را به طور مناسب ایفا کنیم. به شرط اینکه از ورود به مسائل کوچک اختلافی که در ارتباط با بحث خلافت یا نسبت به عملکرد تاریخی بنی امیه داریم، اجتناب کنیم. اینها مواردی است که از جمله توقعات اصلی اهل سنت از ایران و رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران است. یعنی همانگونه که سیره اهل بیت سیره فعالی در مواجه با اهل سنت بوده است عمل نماییم. مثل عملکرد حضرت امیر(ع) در زمان  خلفای سه گانه که هیچگاه حول بزرگ نمایی مسائل اختلافی نبوده است. یعنی زمانی که خود ایشان،به خلافت رسیدند، اکثر هواداران ایشان، شیعه­های سیاسی بودند. یعنی از جهت اعتقادی، در جبهه دیگری بودند. اما از جهت سیاسی، رهبری ایشان را قبول کردند. در زمان امام حسن هم باز به همین صورت اکثر طرفداران ایشان هم شیعیان سیاسی بودند و در زمان امام حسین هم باز بالطبع به همین صورت بود. بعد هم که استراتژیک  ائمه اهل بیت(علیهم السلام) در زمینه تلاش برای حکومت کنار گذاشته شد و با توجه به اینکه فضا مناسب نبود، تلاش­ها معطوف به تقویت مباحث فکری و رهبری فکری جامع اسلامی شد که سرانجام منجر به گرایش­ اندیشمندان اسلام به سمت اندیشه برتر شیعه گردید. ما امروز هم باید آن مسیر را ادامه دهیم و مسیری را پیگیری کنیم که بزرگان ما انجام دادند. یعنی روی آوردن به گفتگوهای علمی، بستر سازی و تلاش بر روی مشترکات، برای رسیدن به اهداف بزرگتر، که نتیجة نهایی و غیر مستقیم آن توجه خاص اهل سنت به تشیع خواهد بود. چون خود آنها هم اقرار دارند که اهل بیت همواره در میان اهل سنت جایگاه ویژه­ای داشتند؛ اما حساسیت­های ما در مسائل خاص باعث موضعگیری­های متقابل آنان شده است. امروز موارد فتنه انگیز نیاز به یک بازنگری دارد تا در سطح توده­ها به خسارات مادی و معنوی نیانجامد. همانگونه که گفته شد ما باید در سطح علماء، روشنفکران و در سطح عمومی متناسب با حساسیت­ها و رویکردهای آنان برنامه ریزی داشته باشیم. اولین اقدام عملی برای تعدیل احساسات تند توده­ها اعلان عقاید شیعی نسبت به بعضی مسائل هست که شیعه در آن­ها دارای دیدگاه خاصی است. بعضاً بزرگان ما دیدگاه­های خوبی را مطرح کرده­اند. مثلاً: موضوع تقیه اگر به معنای حقیقی آن مطرح شود و با نگاه دقیق و اصلاحی، و نیز مصلحانی مثل حضرت امام خمینی(ره) سید قطب، شیخ عبدو، شیخ شلوت، آیت ا... بروجردی، سید جمال الدین اسد­آبادی­، موسی صدر و سید حسن نصرالله­ را مطرح کنیم، در سطح توده­ها در جهان اسلام تأثیرگذار خواهیم بود. اگر فضای تلطیف یافته جهان اسلام را که پیروزی حزب الله لبنان به رهبری آقای سید حسن نصر الله به وجود آورد، حاکم کنیم در سطح توده­ها، وضعیت­مان به یک ثباتی خواهد رسید.

عباسی: به مباحث مفیدی در ارتباط با انسجام اسلامی وبایسته­ها و زمینه­های آن اشاره کردید اما حضرتعالی در صحبت­های خود عمدة خاستگاه این ایده از سوی رهبر انقلاب را، یک خاستگاه سیاسی مطرح کردید مثل مسائل سیاسی که ما با آمریکا داریم و مشکلاتی که در این زمینه برای ما و جهان اسلام به وجود آمده و خواهد آمد، در حالیکه به نظر می­رسد که مسئله تفرقه بین مسلمانان و در مقابل لزوم انسجام اسلامی، فقط خاستگاه سیاسی ندارد، بلکه بیشتر زمینه­ها و ریشه­های آن مذهبی است. چگونه می­توانیم با نقاط تفرقه­زای تاریخی بین مسلمانان تعامل داشته باشیم؟ تعاملی که منجر به انسجام اسلامی و یا زمینه­ساز آن شود؟

عبدی­پور: بیان اینکه شرایط سیاسی ضرورت را بیشتر می­کند، خاستگاه تاریخی و مذهبی اختلافات امت اسلامی را نفی نمی­کند و اینکه آمریکایی­ها روی این پروژه کار کرده و در دستور کار قرار داده­اند، به خاطر این است که زمینه­های مذهبی اختلافی را می­بینند. اما چرا الان این اختلافات در بعد سیاسی نمایان شده است. چون امروز مسئله عراق، جنبه­های سیاسی آن را پر رنگ کرده است. آمریکایی­ها در عراق و منطقه اهدافی دارند، کشورهای عربی همسایه عراق منافع، مصالح، نگرانی­ها و دغدغه­هایی در این زمینه دارند. بالطبع ایران هم به خاطر مرز طولانی با عراق دارد، امنیت عراق را برای خود بسیار مهم می­داند. همچنین وجود اکثریت شیعیان، خصوصاً کسانی که سال­ها در رژیم صدام به آن­ها ظلم شده، برای ایران مهم است. یعنی خاستگاه تشدید اختلافات در این منطقه و کشور در این مقطع زمانی کاملاً سیاسی است، علاوه بر آن منافع گروه­ها و احزابی که در داخل عراق هستند و  می­خواهند در حاکمیت سیاسی کشور سهمی داشته باشند، باز این اقتضاء را دارد. امروز از این­رو این تلاش­های تفرقه­انگیز که در عراق، به اجرا درمی­آید، از خارج از این کشور پشتیبانی مالی، لجیستیکی، نظامی و سیاسی می­شوند. از سویی حضور غرب، بویژه آمریکایی­ها در عراق، اشغال این کشور و مسئله مقاومت در مقابل اشغالگران و مسئله مبارزه پنهان درونی برای دستیابی به قدرت، جنگ امروز را به ناحق در افکار عمومی منازعه­ای بین شیعیان و سنی­ها تداعی کرده است. زمینه­های آن هم مسائلی چون حاکمیت طولانی اقلیت سنی در عراق و عدم تحمل رأی اکثریت ملت از سوی آن­ها و نیز منافع کشورهای منطقه و فرامنطقه­ای آن را تبدیل به مسئله­ای پیچیده کرده است. یعنی مسائل اعتقادی، سیاسی و منافع دراز مدت داخل و خارج بستر اختلافات را در عراق فراهم کرده است. از این جهت باید بپذیریم که امروز خاستگا اختلافات بیشتر  سیاسی است. اما در خصوص این که مطرح کردید منشاء اختلافات بیشتر اعتقادی است، این یک جریان تاریخی است، مسئله اختلاف در هر دین و مذهبی وجود دارد. و مختص به شیعه و سنی نیست. اما آنچه که موضوع اختلاف شیعه و سنی را شکننده کرده است و راه را برای نزدیکی آن­ها دچار مشکل کرده است، علی رغم احترام شیعه در طول تاریخ براساس سیاست تقیه و حتی در برخی مقاطع تاریخی بخاطر مصلحت و یا حسن همجواری و رعایت حرمت مقدسات پیروان دیگر مذاهب اسلامی، در بخش­هایی و مقاطعی جریان­های تند شیعی سعی می­کردند با به چالش کشیدن مقدسات اهل سنت زمینه درگیری­ها و احتجاج­هایی را بوجود آورند. اما شخصیت­های اصلاحی و تقریبی که در شیعه هم کم نیستند، حقیقتاً به مسئله وحدت ایمان داشتند و تلاش کردند تا راه گفتگوی سازنده و تعامل­های علمی را هموار کنند و در ادوار گذشته موضع­گیری­های مفیدی داشته و محدودیت­هایی را برای بیان اعتقادات شیعی قائل بودند. ما باید از این استراتژی فرهنگی که آخرین احیاگر آن مصلح این زمان، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی است، تبعیت کنیم.

عباسی: حضرتعالی در بحث­های مقدماتی به این نتیجه رسیدید که انقلاب اسلامی، زمینه ساز وحدت اسلامی شد. یعنی موقعیتی را به وجود آورد که به مسئله وحدت اسلامی بیشتر پرداخته شود. در حالیکه بعضی از محققین، کارشناسان و صاحب­نظران، معتقدند که حاکمیت سیاسی عالمان دینی شیعه در سایه پیروزی انقلاب اسلامی، زمینه ساز تقابل مذهبی و تفرقه شده است. و نیز باعث خط­کشی­های مذهبی بین شیعه و سنی حتی در مناطقی از ایران، افغانستان و پاکستان شده است، که قبل از انقلاب اسلامی، مردم اهل سنت در آن مناطق با علاقه به اهل بیت(علیهم السلام)، عاشورا را ، عزاداری می­کردند، در عزاداری شیعه­ها شرکت می­کردند و در کنار آن­ها بودند، بدون هیچ حساسیتی نسبت به مسائل مذهبی پیروان اهلبیت(ع). این دیدگاه با اظهارات حضرتعالی که انقلاب اسلامی را مقطع مهم هم گرایی و انسجام اسلامی می­دانید، منافات دارد. این صاحب نظران همچنین معتقدند مواضع حضرت امام(ره) و مسئولین نظام در باب وحدت بیشتر سیاسی بوده است تا اعتقادی. و لذا هیچگاه اقدامی عملی در جهت بازسازی متون اعتقادی و تاریخی به ویژه در مسائل و مصادیق مورد اختلاف که جزء الزامات حتمی شیعه هم نیست، انجام نداده­اند. یعنی توقع این بود که براساس اعتقاد راسخی که به وحدت و انسجام اسلامی دارند، به مراسم­های مذهبی حساسیت­زا سروسامان جدیدی داده شود، و به صورت عملی افکار عمومی مردم را به طرف وحدت هدایت گردد تا در آن طرف­ مرزهای مذهبی ما عالمان و عامه مردم اهل سنت ببینند که ما واقعاً و عملاً به طرف وحدت و انسجام امت اسلامی قدم برمی­داریم و همه بهانه­ها برطرف و بهانه­جویان خلع سلاح شوند و منصفان و میانه روان آنان به این حرکت ملحق شوند، و در نتیجه به وحدت و انسجام اعتقادی که ریشه­ای و زمینه ساز وحدت و انسجام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است، برسیم.

عبدی­پور: همانطور که اشاره شد بعد از انقلاب اسلامی دو جریان تند در میان شیعیان و اهل سنت به وجود آمد. ما شیعیانی داریم که معتقد به شیعه سازی هستند، عقاید شیعی را علناً مطرح می­کنند و کارهایی را هم که انجام می­دهند، نوعاً با زیر سوال بردنِ، عقاید دیگران همراه است جبهه تندروی اهل سنت هم وهابی­ها و سلفی­ها هستند، آنها هم در مقابل عقاید شیعی، ساماندهی شدند، هر جایی که گروه­های تندروی شیعه تلاش کردند تا نفوذ پیدا کنند، آنها هم حضور پیدا کردند و مقابله به مثل کردند و در برخی مناطق ابتداً علیه عقاید شیعه به تهاجم پرداختند. اینکه مطرح کردید که قبلاً به این شدت نبود، چون قبلاً مواجه هم به این شکل نبود، یعنی قبلاً تقیه کاملاً رعایت می­شد، اصراری بر شیعه سازی نبود، هر شیعه­ در هر جای دنیا، اعمال دینی را با رعایت احترام کامل به عقاید دیگران انجام می­داد. حضرت سید الشهداء به عنوان نوه پیامبر، همواره مورد احترام اهل سنت بوده و حضرت امام علی(ع) از افتخارات اهل سنت محسوب می­شد. شیعیان هم مراسم­های مذهبی را طوری برگزار می­کردند که چالشی نباشد. امروز جبهه­ای به نام القاعده با عقاید سلفی تشکیل شده است و کل دنیای اسلام را به بازی گرفته و همه را سرگرم مسائل تاریخی و کوچک کرده است. اینکه طرح کردید که حرکت ما بخشی­اش سیاسی بوده،  با این حال حرکت امام یک ضرورت برای حفظ اسلام، احیای تمدن اسلام و بیداری امت اسلامی نیز بوده است. ممکن است این حرکت سیاسی برای به قدرت رساندن امت اسلام در مقابل دنیای غرب تلقی شود و از این زاویه دارای خاستگاه سیاسی باشد، ولی تلاش امام در پیام­­ها و موضع­گیرها و نیز اختصاص سهم امام (ع) از خمس به مردم فسطین که اهل سنت هستند، مبتنی بر نگاه اعتقادی به وحدت اسلامی بود. چون حمایت ما با کلان نگری، مبتنی بر امت واحده بودن مسلمانان بوده است. این خیلی فراتر از مسائل اختلافی تاریخی است که شاید هم هیچگاه حل و فصل نشود. یعنی شما نمی­توانید یکپارچه­سازی اعتقادی بکنید و لذا باید با تسامح در نقاط اختلاف برخورد کرد و اشتراکات را پر رنگ کنید. چون اگر ادله­ای بیاورید طرف مقابل هم از منابع روایی خود ادله می­آورد، یا از قرآن آیه به عنوان شاهد می­آورد. کما این که در احتجاجات و مناظرات عالمان شیعه و سنی در طول تاریخ اسلام اتفاق افتاده است. پس ما نباید به سمتی برویم که دشمن می­خواهد. بلکه لازم است که فضای بزرگتری را ایجاد کنیم و خیمه بزرگتری را برپا بکنیم که توی آن همه قرار بگیرند. باید درک کنیم که امروز حقیقتاً تهدیدها علیه جهان اسلام کدام است؟ آیا مسئله حل و فصل خلافت است؟ محاکمه یزیدبن معاویه است؟ زیر سوال بردن معاویه است؟ نه، چون این مسائل به مرور زمان فراموش شده و از بین رفته­اند، کسی به سراغ آنها نمی­رود. یا حرکت امام حسین(ع) و حکومت علوی، چیزی است که از سوی اهل سنت قابل انکار باشد!؟ پس ما باید از یک سری انتظارات کوچک، دست برداریم و به اهداف بزرگتری نگاه بکنیم. و به آن توقعی که جهان اسلام از ما دارد، یعنی رهبری امت اسلامی بپردازیم. چون خود آنها می­دانند که حکومت­های آنها وابسته­اند. اگر بن لادن یا القاعده، محبوبیتی در دنیای اهل سنت پیدا کردند به خاطر مقاومت آنان در مقابل غرب با ایده ظلم ستیزی بود. و لذا اگر درست با آن­ها برخورد می­شد و کنترل می­شدند، می­توانستند سرمایه­ای باشند برای بخش جهادی امت اسلامی، برای مقاطع و شرایطی که مورد نیاز کشورهای اسلامی است با برنامه منسجم و بدون اینکه وارد مسائل حاشیه­ای و جنگ و اختلافات فرقه­ای شوند.

(عباسی): در صحبت­ها بیان داشتید که باید مسائل تاریخی و مسائل اختلافی را کوچک و کمرنگ کنیم و به آن بها ندهیم. ولی در نظام جمهوری اسلامی در حالی که رهبران آن صحبت از وحدت می­کنند، کتاب­هایی با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ شده است که در آن­ها صریحاً یا تلویحاً به خلفای سه گانه طعن و لعن بکار رفته است. از طرفی برخی وعاظ، منبری­ها و مداح­ها هیچ حد و مرزی برای هجو نمادهای مورد احترام اهل سنت نمی­شناسند. در صورتی که در راستای عمل به فرمایشات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری و راهبرد اصلی و وحدت آفرین و انسجام بخش نظام اسلامی، حداقل مواردی که به طور مستقیم زیر نظر حکومت اسلامی هستند، باید کنترل می­شد، و این موارد اختلاف انگیز کمرنگ جلوه داده می­شد. در حالیکه برعکس اموری از این قبیل پررنگ­تر جلوه می­کند و باعث می­شود که حرف بزرگان ما در زمینه وحدت و انسجام اسلامی امکان عملی پیدا نکند و در حد اعلام موضع سیاسی باقی بماند. به نظر حضرتعالی چه کار باید کرد تا این نقاط ضعف به قوت تبدیل شود؟

عبدی­پور: در اینجا دو ساحت وجود دارد ما باید حکومت و نهادهای منتسب به حکومت را از جریان­ها و نهادهای مذهبی که براساس نظام اعتقادی خود دچار غلوها و تندروی­ها بوده و هستند، جدا کنیم. حرف ما هم همین است یعنی حرکات دشمن و شکافی که دشمن ایجاد کرده، مارا بیدار کرده تا به سمت اصلاح نقاط ضعف پیش برویم. در واقع مسائل فتنه­انگیز را کنار بگذاریم و نیز رجوع بکنیم به سیاست­ها و خط­مشی­های این مدت که به عنوان میدان دار تقریب مذاهب بوده­ایم، بازنگری کنیم و نقاط قوت و ضعفش را پیدا کنیم. و ساختارها، اهرم­ها و پتانسیل­هایی که می­تواند، این تقریب را به معنای حقیقی، محقق بکند را ایجاد کنیم. امروز به نظر می­رسد که هم علمای سنی و هم علمای شیعی و هم نظام به این نتیجه رسیده­اند که، می­توانند به انسجام برسد، لااقل در بعضی از موضوعات محوری. به عنوان نمونه این درگیری­های خونین، که بر اثر آنها صدها هزار نفر در عراق متأسفانه ازبین رفتند، بیداری را ایجاد کرده است، که امت اسلام به ویژه رهبران جهان اسلام با تصمیم سازی­هایی که می­کنند زودتر به نتایج برسند، و در راه تحقق توقعات امت اسلامی گام بردارند. این تندوری­ها و این کوته فکری­ها به لحاظ عدم توجه به مسائل و مصالح بزرگ و اکتفابه امور کوچک و ناچیزاست. امروز این ضرورت ایجاد شده و باعث شده که تاملی دوباره در کارکردهای گذشته خود بنمایم. امروز اهل سنت آمادگی طرد جریان القاعده­ یا تکفیری­ها را دارد، به شرط اینکه ما هم نسبت به بعضی مواضع و مسائل فتنه انگیز سریع تصمیم بگیریم. به ویژه در تدوین منشور اعتقادی شیعی برای تایید نهایی علماء و مراجع تسریع کنیم. تا به وسیله آن مواضع صریح و روشن­مان را شجاعانه بیان کنیم و از سیستم­های تبلیغاتی برای نشر آن در عالم اسلام استفاده کنیم و گام­هایی رابرداریم و رفت و آمدهای جدّی و ثمربخش را آغاز کنیم، تا انشاء الله اوّل به یک حداقلی برسیم و خودمان را در یک دایره تنگی که عده­ای ما را می­خواهند به آن سمت بکشند محدود و محصور نکنیم.

عباسی: جناب آقای عبدی­پور چگونه روحانیون ایران که قدرت حاکمیتی دارند، می­توانند با روحانیون و عالمان غیر حکومتی اهل سنت به وحدت برسند؟ عالمان اهل سنت حتی اگر بخواهند فتوای تقریبی صادر کنند، و تلاش عملی کنند، چون حاکمیت را در اختیار ندارد، در عمل توانایی اجرای تصمیمات وحدت­بخش خود را ندارند، و با حمایت مالی، سیاسی و اطلاعاتی حکومت­ها از گروه­های تفرقه انگیز، تمام ابتکارات آن­ها خنثی می­شود. به ویژه اینکه نسبت به شدت انسجام و وحدت خواهی، عالمان شیعی از موقعی که حاکم شدند، بدگمان­اند. یکی از مشکلات فکر کنم این باشد که عالمان وحدت گرای ما که اکنون حاکم هستند با نگرش و رویکردهای سیاسی و حفظ حاکمیت خود به مسئلة وحدت و انسجام اسلامی می­نگرند و تصمیم­سازی می­کنند . در حالیکه عالمان اهل سنت چون حاکمیت را در دست ندارند بیشتر از زاویه اعتقادی و تاریخی به وحدت می­نگرند. به نظر شما راهکار حلّ این مشکل چیست؟

عبدی­پور: یکی از کارهایی که برای محقق شدن منشور باید صورت بگیرد تحرک در سطح سازمان کنفرانس اسلامی و سران کشورهای اسلامی است. الان همه کشورهای اسلامی به این نتیجه رسیده­اند که جریان­های تکفیری و اختلاف­های مذهبی، به صلاح هیچ کشوری در جهان اسلام نیست و باید در بعضی  از مسائل، من جمله موضوع عراق و مسئله لبنان گفتگوها و تفاهم­هایی صورت بگیرد. این­ها در واقع مسائلی است که بستر را فراهم  کرده است تا با کمک دولت­ها و بخش­های رسمی این سازمان­ها، جریان و گروه­های تندرو کنترل شوند. البته این اختلاف­ها و فتنه­ها کاملاً از بین نخواهد رفت، ولی می­تواند اعمال تخریبی آن­ها کاهش پیدا کند و این نیازمند تغییر در نگاه­ها و رویه­ها در سطح دولت­ها و سازمان­های مهم و تأثیرگذار جهان اسلام با تلاش در جهت بیداری جهان اسلام و بیان توطئه­های پشت صحنة دشمن است. خصوصاً به نظر من شیعه، می­تواند بهانه­ها را با یک سری اقدامات سریع از جریان­های تند و اهل سنت بگیرد.

عباسی: بیشتر منظورم این بود که روحانیون ما اگر چه عالم­اند، ولی در این حال سیاستمدار هستند. بنابراین موضوع وحدت و انسجام را با همان نگرش سیاسی خود در سطح سران کشورهای اسلامی مطرح و پیگیری کنند و بخش نهاد مذهبی و اعتقادی آن را به حوزه­های علمیه بسپارند. یعنی به نوعی تقسیم کار صورت گیرد و حوزه علمیه قم و نجف در زمینة لزوم انسجام اعتقادی فعال شوند و با همکاری حوزه الازهر مصر که دارای پتانسیل بالایی در این زمینه است  و نیز حوزه­های علمیه­ی عربستان و پاکستان و سایر کشورهای اسلامی را با خود همراه کنند تا در سطح نهادهای مذهبی یک جریان راه بیفتد و در یک تلاقی به وحدت و انسجام اسلامی نزدیک شوند. اما سوال دیگری که مطرح است این است که هر جا صحبت از وحدت، تقریب و انسجام می­شود، ذهن­ها معطوف به شیعه و سنی می­شود. در صورتی که زمینه­های افتراق درون مذهبی میان مذاهب فقهی و کلامی اهل سنت و نیز میان خود شیعیان هم وجود دارد. برای اینکه این زمینه­ها عمیق­تر نشود، و یا برطرف شود، به عنوان پیش نیاز وحدت و انسجام دو مذهب اصلی اسلام چه پیشنهادها و راهکارهایی دارید؟

عبدی­پور: این اولویت بعدی است. آنچه که در گذشته هم صورت می­گرفت شناخت مذاهب از همدیگر بود. در باب مسائل اعتقادی، فقهی، تفسیر قرآن و...  چون هر مقدار شناخت مذاهب نسبت به همدیگر بیشتر شود، منتهی به شناخت علل اختلاف می­شود. اگر علل اختلاف علمی باشد، یا براساس ملاک­ها و اصول پذیرفته شده آن مذهب باشد، طبعاً مخالفت­ها جنبه عنادی پیدا نمی­کند. کما اینکه در موضوعات تربیتی و اجتماعی در علوم جدید چنین اختلافات علمی و جود داشته، ولی هیچگاه منجر به تفرقه نشده است. به خاطر اینکه ملاک­های علمی متفاوت است، باید به صورتی سیر تکون مذاهب و فرقه­ها و چرایی و چگونگی شکل­گیری آن­ها، علل اختلاف آن­ها و بخش­هایی که اختلافات بیشتری دارد، مطالعه شود. بعد از آن آگاهی­های نسبی داده شود و نیز بخش­های مشترک عقاید و احکام که خیلی هم زیاد است و نیز اصول و قوام مشترک که خیمه اسلام را نگه می­دارد را مشخص بکنند. اگر این کار صورت گیرد طبیعتاً میزان اختلافات درون فرقه­ای هم کاهش پیدامی­کند.

عباسی: به عنوان نتیجه گیری­ نهایی از بحث به نظر شما منشور پیشنهادی مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) برای تحقق انسجام اسلامی دارای چه ابعادی است و برای عملیاتی کردن آن چه باید کرد؟

عبدی­پور:  تبیین این موضوع نیازمند فرصت­ لازم است. یعنی ما باید بیاییم مرزبندی اصطلاحات رادر نظر بگیریم و ساحت­های مختلف آن را از هم تفکیک کنیم. مثلاً از جنبه سیاسی در سطوح مختلف، یک سری حرکت­ها باید انجام گیرد. در سطح سران کشورهای اسلامی، جریان­ها، سازمان­ها، سازمان­دهی امکانات تبلیغاتی و اطلاع­رسانی و... در بخش اعتقادی یک سری وظایف هست. در این بخش نیز باید تلاش شود که میزان اختلاف­ها کاهش پیدا کند. تبیین صحیح عقاید براساس دیدگاه عالمان فرهیخته مورد پذیرش مذاهب یکی از آن­ها است. چون دیدگاه­های شاذ و بعضاً غلو آمیز در شیعه وجود دارد، همچنین نگاه­های تند وهابی و سلفی را در میان اهل سنت داریم. لذا این بخش باید بازنگری و از نو تعریف شود.مراکز علمی، دانشگاه­ها و نخبگان  هم وظایفی دارند. توده­های مردم، کسانی که به هر جهت در مقاطع مختلف جایگاه و نفوذ کلام دارند، چه در بین شیعه و چه در میان اهل سنت می­بایست براساس معیارهای مشخص فعال شوند، خطوط قرمزها مشخص شود و تریبون­ها باید کنترل شود. رسانه­های مختلف باید خطوط قرمز را در دست داشته و ملزم به رعایت آن­ها باشند. همانگونه که برای مسائل خوراک مردم، قائل به رعایت استانداردها هستیم، در چنین مسائلی که با جان و مال و عزت مسلمانان مرتبط است، باید استانداردهایی تنظیم و رعایت شود و باطبع همه باید تلاش کنند، در ساحت­های مختلف بعد از مفهوم شناسی، منشوری را تنظیم و تصویب کنند. این منشور باید با ضمانت اجرای مناسب برای متخلفان از آن مورد اتفاق همه قرار بگیرد. همچنین می­تواند دارای فروعات و شاخه­های دیگر باشد تا بتواند شعاع خودش را گسترش دهد. تا ان شاء الله بتوانیم در مرحله اول در سطح منافع کلی جهان اسلام و بعد منافع و مسائل سیاسی و اقتصادی جهان اسلام به انسجام برسیم. خصوصاً اگر جریان گفتگوی فکری باز شود و تریبون­ها در اختیار کسانی قرار گیرد که در جهان اسلام نگاه تقریبی دارند، آن موقع است که ما کم کم حوزه گفتگویی­مان متفاوت خواهد شد. با این کار در واقع به مسائل مهم سیاسی جهان اسلام، مسائل مهم فکری مسلمانان، تبیین مواضع دقیق اسلام نسبت به تعدیات دنیای غرب و بیان حقایق تاریخی که ناگزیر به بیان آن­ها و پذیرش اشتباهات رخ داده و اختلاف برانگیز بوده، در منشور خواهیم رسید. و به ترسیم چشم انداز وحدت و انسجام اسلامی با کمک همه دلسوزان و مصلحان موفق خواهیم شد.

یکی دیگر از مسائل مهم تغییر نگرش نسبت به ارتباطات بین المللی است. ما در این زمینه ضعف شدید نرم­افزاری و سخت افزاری هستیم. کمبود نیروی انسانی عالم دارای ویژگی­های وحدت­گرا و گشاده رو و نبود ابزار و سیستم مناسب جهت حضور قوی در عرصه بین الملل از آن جمله است. در این راستا وزارت­خانه­های امور خارجه و فرهنگ و ارشاد اسلامی هیچگاه در حد و اندازه­های انقلاب و جهان اسلام ظاهر نشد­ه­اند و صرفاً گام­های کوتاهی را برداشته­اند. در نتیجه تحول اساسی در نوع نگرش­ها پیرامون نحوه تعامل، ظرفیت­شناسی، بستر سازی و کادرسازی جهت ایجاد انسجام از بایسته­های پیش روی دست اندرکاران عرصه بین الملل است.

فضای کشورهای اسلامی اکنون بیش از هر زمان مهیا و محتاج کاوش­های نظری در حوزه­ی تعالیم دین اسلام از منظر شیعی است و فقر پژوهش­ها و تحقیقات در این کشورها ایجاب می­کند که با در نظر گرفتن شرایط و اولویت­ها، دست کم در حوزه­های پر مخاطب علوم اسلامی برای ترویج و توسعه­ی دانش شیعی حرکت­هایی را آغاز نماییم.

در عین حال جهان اسلام با تهدیدات مهمی نیز مواجه است، از جمله:

1 ـ طرح خاورمیانه­ی جدید از سوی آمریکا به منظور سیطره کامل بر منطقه و غارت انرژی آن، و تثبیت موقعیت امنیتی اسرائیل

2 ـ ارائه تصویری موهن از اسلام در رسانه­ها از سوی دنیای غرب

3 ـ جهانی شدن که در حال حاضر عملاً از نظر فرهنگی در حال کمرنگ و خنثی کردن فرهنگ و اندیشه اسلامی است.

4 ـ رشد گروه­های متحجر و سطحی­نگر در جهان اسلام مانند سلفی­ها، تکفیریون و القاعده

5 ـ رهبری امت اسلام

6 ـ فقدان اتحاد کشورهای اسلامی

 

پتانسیل­ها و ظرفیت­های موجود در جهان اسلام:

1 ـ حوزه­ی فکری و فرهنگی جهان اسلام از ذخائر بسیار عمیق و پویایی بهره مند است که توجه روشمند به آن دست­آوردهای بزرگی را به همراه خواهد داشت.

2 ـ ذخائر اقتصادی مهم مانند نفت و گاز

3 ـ موقعیت­های جغرافیایی متنوع و استراتژیک

4 ـ رشد سیاسی فزاینده­ی مسلمانان و وجود بستر مساعد برای شکل­گیری و توسعه جنبش­های فراگیر اسلامی در میان امت اسلام

راه حل­ها

1 ـ جهان اسلام نیازمند توسعه­ی وحدت و همدلی است.

2 ـ تقویت و گسترش مراکز و موسسات غیر دولتی

3 ـ احیاء وساماندهی جدید معارف اسلامی متناسب با مقتضیات و نیازهای روز

4 ـ ایجاد زمینه­ی شکل گیری یک جنبش فراگیر علمی میان دانشمندان جهان اسلام

5 ـ گسترش بیداری اسلامی

6 ـ انسجام در امور تبلیغی، رسانه­ها، منابر، مراکز آموزشی

7 ـ مدیریت منابع و ظرفیت­های اقتصادی و سیاسی جهان اسلام برای رفع تهدیدها

8 ـ تقویت سازمان کنفرانس اسلامی جهت مدیریت و رهبری مسائل کلان جهان اسلام

 

نقش جمهوری اسلامی ایران

1 ـ تعیین استراتژی تقویت مذاهب با انسجام اسلامی

2 ـ هماهنگی کلیه مراکز علمی، فرهنگی، سیاسی، تبلیغی کشور با یکدیگر

3 ـ جلوگیری از حرکت­های خودسر و تحرکات فتنه انگیز

4 ـ آماده­سازی منشور علمای شیعه و حکومت جمهوری اسلامی ایران

5 ـ حضور جدی و مستمر در سطح رسانه­های بین المللی؛ ماهواره­ها، اینترنت، مطبوعات، کنفرانس­ها و...

6 ـ ارتباط با علمای مهم جهان اسلام

7 ـ استفاده از همه ظرفیت ها و منابع انسانی و مدیریتی

8 ـ باز تعریف اندیشه و راهکارهای وحدت با تاکید بر صراحت و شفافیت، سازه قدرتمندی در ساختار همگرایی و کاهش شکنندگی آن.

9 ـ تبیین دست­آوردها و اهداف انقلاب و دیدگاه­های امام خمینی(ره) در خصوص شیعه و وحدت و انسجام اسلامی و تلاش جهت جلوگیری از حرکت­های افراطی شیعیان بخصوص در داخل کشور

وارونه جلوه دادن چهره انقلاب اسلامی،  ایجاد حرکت­های انحرافی واپس گرا برای مخدوش کردن چهره اسلام انقلابی و سیاسی، تقویت خرافات و افکارساختگی از طریق ترویج اعتقادات شبه دینی در میان مسلمین، دامن زدن به اختلافات شیعه  و سنی، تلاش برای ترویج بی­دینی و لاابالی­گری، تبلیغ مسیحیت، زرتشتی­گری و حتی فرقه­های صوفیانه و تلاش برای تغییر دید ارزش و آرمانی نخبگان و دانشگاهیان از جمله برنامه­های قدرت­های غربی برای ایجادسد در برابر جریان حیات­بخشی است که امام خمینی(ره) آن را به حرکت در آورد. امام خمینی(ره) نماد غرب ستیزی آگاهانه و نه جمودگرایانه و چهره شاخص احیاگری اسلام در جهان امروز بوده است.

ظرفیت­های بالقوه و منابع طبیعی و نیروی انسانی قدرتمندی که در سراسر سرزمین­های مسلمین پراکنده است، لزوم تعامل سازنده و وحدت اعضای امت اسلام و تقویت عملی و نه صرفاً شعاری مذاهب اسلامی را آشکار می­کند.

افراط­گری­ها و کجروی­های تاریخی در پیروان مذاهب اسلامی، بسط اندیشه­های قومیتی، ملی گرایانه و ناسیونالیسم بر وحدت مسلمین، اختلافات تاریخی عرب و عجم که نویسندگانی چون ابن تیمیه و شاعرانی نظیر فردوس به آتش آن دمیده­اند، از زمینه­های گسترش تفرقه بین مسلمین است. پرهیز از ملی گرایی، اجتناب ازترجیح منافع ملی بر مصالح جامعه­ی جهانی اسلام، گفتگوی سازنده با پیروان و رهبران مذاهب اسلامی، زدودن زوائد افزوده شده به تعالیم شیعی نظیر برخی حرکت­های صوفیانه و علی اللهی و اجتناب از حرکت­های افراطی و سخنان ناسنجیده در مداحی و عزاداری برای اهل البیت(ع)، از اهداف تشیع انقلابی و اجتماعی است و موجبات وحدت و انسجام  حقیقی و خنثی شدن حرکت­های مرموزانه و تفرق افکنانه را فراهم می کند