ضرورت تعریف گفتمان های روشمند در تحلیل تاریخ
31 بازدید
مصاحبه کننده : پایگاه اطلاع رسانی دبیر خانه کنگره بین المللی صاحب عروه
محل مصاحبه : ستاد دبیرخانه
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : www.smky.ir.com
تاریخ نشر : Dec 4 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای حسن عبدی پور دبیر اجرایی کنگره مرحوم سید کاظم طباطبایی یزدی

لطفا بفرماييد هدف از برگزاري اين كنگره چيست؟ برگزاری این قبیل کنگره ها چه فوایدی می تواند داشته باشد؟

یکی از اهداف مهم کنگره های بزرگداشت عالمان دینی، بررسی همه جانبه شخصیت علمی آن بزرگواران  وهم چنین شناخت نقش و جایگاه سیاسی - اجتماعی آن شخصیت هاست. شخصیت های بزرگ در همه عرصه ها می توانند الگو و راهنمایی برای نسلهای آینده و چراغ هدایتی باشند برای جامعه معاصر. لذا احیای حیات علمی، سیاسی، و اجتماعی شخصیت ها به خصوص کسانی که سابقه طولانی از جهت تاریخی دارند و نقش تاثیرگذاری در مقاطعی از تاریخ ایران اسلامی داشتند می تواند تأثیر به سزایی در الگوسازی برای عموم مردم داشته باشد. طبعاً در این راستا، برگزاری این قبیل مراسم ها می تواند قدم موثری در جهت هدف یاد شده به حساب آید، قدمی که مراکز و نهادهای مختلف علمی و سیاسی از قبیل حوزه های علمیه، دانشگاه ها به طور عام و جوامع نخبگانی حوزوی و دانشگاهی به طورخاص از آن بهره مند شوند.

ویژگی برگزاری کنگره، به طور خاص، برای صاحب عروه چیست؟

بیان شد که برگزاری برنامه هایی از این دست، موجب بهره مندی حوزه های علمیه و مراکز دانشگاهی خواهد شد، خصوصاً آنکه محور برگزاری کنگره، شخصیتی برجسته همچون صاحب عروه باشد. حضرت آیت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب عروه، به لحاظ موقعیتی که در جریان مشروطه و همچنین مبارزه با استعمار داشت، از یک جایگاه کاملاً ویژه برخوردار است. این مسئله چند مولفه را به ما نشان می دهد که شامل چند مبحث می باشد تحت عنوان پدیده شناسی، گونه شناسی ، آسیب شناسی و در آخر رهیافهایی که ما می توانیم در مسیر مطالعه نقش ایشان در جریان مشروطه و در آن مقطع تاریخی به سود جامعه علمی خودمان استفاده کنیم.

 حقیقت این است که نقش سیاسی مرحوم صاحب عروه کمتر شناخته شده یا بر اساس بعضی برداشتهای سیاسی به شکلی حاشیه رفته و کم کم در صحنه تحولات سیاسی مطرود شد، به همین دلیل جفای زیادی در حق ایشان روا داشته شده است که باید کنگره هایی که از این دست برای تجلیل مقام علمی و تکریم فعالیت های سیاسی اجتماعی بزرگان برگزار می شود به بازخوانی واحیای عالمانه و صادقانه این گونه شخصیت ها بپردازد وکاستی ها را جبران کرده و خلاءها یا ذهنیت های منفی و غلط را اصلاح کند؛ بعنوان نمونه در جریان مشروطه ما  جریان ها وطیف ها و دسته جات مختلفی را داریم که باید یک جریان شناسی و گونه شناسی وسپس تحلیل های علمی و منصفانه ای را داشته باشیم.

پیرامون مشروطه و حوادث مربوطه آثار نوشتاری فراوانی نگاشته شده است. آیا با این پیشینه مطالعاتی، هنوز هم نیاز به تورق جدید هست؟ در صورت مثبت بودن جواب، به نظرتان مهمترین مشکلی را که احساس می کنید، دراین زمینه وجود دارد، چیست؟

درست است. پیرامون مشروطه آثار علمی، نوشتاری، مقالات و کتب فراوانی نگاشته شده است، اما واقعیت این است که نمی توان آن را وافی و کافی دانست. توضیح آنکه بسیاری از فعالیت های علمی که در دوران مشروطه صورت گرفته اعم از مقالات یا حتی کتاب ها، نگاهی ابزاری  به تاریخ مشروطه بوده، یا براساس تاثیرات سیاسی بوده که افراد را متأثر جریان های فکری کرده. از این رو پیرامون چرایی عدم موفقیت مشروطه مطالعات عمیق و موشکافانه ای صورت نگرفته است، کارهای موجود بیشتر حالت فرعی و جانبی داشته  و در پرتو مطالعات دیگر قرار دارند. بسیاری از اين آثار فاقد متدولوژی تاریخ نگاری علمی و واقع گرایانه است، اینها مشکلاتی است که ما از جهت نگاه تاریخی به داستان مشروطه  داریم، در صورتی که تاریخ یک علم است، ابزار نیست و هدفش هم روشنگری است نه اثبات رویکرد خاص، و لذا آنچه را ما به عنوان تاریخ مشروطه می شناسیم ، چه بسا بتوان گفت براساس نوعی نگرش خاص بوده و عملاً نوعی تفسیر ویژه ای بوده که از جریان مشروطه و پس از آن بوده که بیشتر سعی کرده است بر اساس یک سری چارچوب ها و پیش فرضها جریان مشروطه را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد در صورتی که ما باید مواد و منابع مستندی را داشته باشیم که ما را تحت تاثیر الگوها و پیش فرضها قرار ندهد.

مشروطه یکی از برهه های خاص تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران است. برهه ای است که در آن شاهد چهره های شاخص متعددی در عرصه اندیشه نظیر «صاحب عروه»، «آخوند خراسانی»، «میرزای نائینی» و ... هستیم. از تاثیر شناخت این برهه از تاریخ و تاثیر آن در زمان حاضر بگویید.

قطعاً شناخت دقیق جریان مشروطه و دیدگاه های مختلفی که در جریان مشروطه بوده، می تواند راه آينده را  تبیین نمايد و به حل بعضی مشکلات پیش رو انقلاب اسلامي کمک کند. به عبارت ديگر جريان مشروطه،‌ شاخصي است در اينکه ما چه طور باید از انقلاب اسلامی که مولود مشروطه به حساب می آید دفاع نماييم. در واقع انقلاب اسلامي به نوعي  میراث هزاران مجاهدت و شهید انقلاب مشروطه است، بنابراين برای حفظ دست آوردهاي آن هزینه های زیادی صرف شده تا فکر اسلامی و تفکر شیعی در غالب یک حکومتی عدالت گستر رواج پیدا کند  و استقلال این کشور، و دستاوردهای مشروطه در كالبد انقلاب اسلامی ايران حفظ شود.

نهضت یا انقلاب مشروطه را به حق می بایستی یکی از مهمترین تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر به حساب آورد. نیکی کدی، محقق سرشناس تاریخ معاصر ایران، معتقد است که انقلاب مشروطه را می بایست یکی از نخستین تحولات عمده مدرن در آسیا به حساب آورد. او از این بابت ایران را پیشگام حرکتهای ترقی خواهانه در میان ملل آسیا دانسته و معتقد است زمانی ایرانیان به دنبال این مقولات رفتند که شاید به جز هند، روسیه و تاحدی ژاپن در سایر کشورهای قاره بزرگ آسیا چنین مفاهیم و خواسته های مدرن سیاسی و اجتماعی حتی در میان نخبگان سیاسی آن جوامع نیز باب نشده بود.

هر انقلاب و نهضتي بر پايه و محور گفتاني نو شكل مي گيرد. حضرتعالي وجه مميز گفتاني نهضت مشروطه را چگونه تحليل مي كنيد؟

ما در زمان مشروطه مواجه می شویم با یک گفتمانی که به تعبیری آمده گسستی را در فرهنگ ایران پدید آورد که نتیجه آن شکل­گیری گفتمانی مدرن و طرد گفتمان های گذشته و سنتی بود. هر گفتمان نوبنيادي، هنجارها و قواعد خاص خود را تولید می کند. این طبیعی است؛ یعنی درواقع گفتمان مدرن به مانند هر گفتمان دیگری قواعد خاص خود را تولید می­کند . به طور خلاصه می توان گفت؛ گفتمان را قانون ها و ساختارهای نانوشته ای که کلام و گزارها و .... را پدید می آورند به وجود مي آورن؛. به این معنا که هر گفتماني قاعده ها و قوانینی را تولید می کند که با قواعد و قوانین گفتمان دیگر متفاوت است در نتیجه پديده ها و هنجارهایی که در آن گفتمان شکل می گیرد با پدیده ها و هنجارهای گفتمان موجود متفاوت است.  مشروطه هم این دستاورد را برای نخبگان جامعه يعني علما و بزرگان و اندیشمندان ما حتی جریانهای منور الفکر و  اصحاب مطبوعات به وجود آورد به گونه اي كه نخبگان جامعه آن روز با یک پدیده نویی مواجه شدند.

به نظر شما آيا شناخت گفتان حاكم بر مشروطه، با مطالعه رويدادهاي تاريخي ممكن است؟

شناخت آن پدیده برمي گردد به اینکه ما ببینیم که پیش فرضهایمان و قواعدی را که باید براساس التزام به آن، وارد یک گفتمان جدید بشویم ، مطابقت  می کند یا خیر!  به نظر بنده بر همين اساس است كه ما در اين مورد شاهد صف بندی های مختلفی در مواجهه با آن هستيم.

لطفا بفرماييد منظورتان از صف بندي هاي مختلف جيست؟

درجريان مشروطه به طور كلي چهارگروه حضور فعال در عرصه سياسي دارند. یک سری جریانی که استبدادیون و شاه هست؛ یعنی کسانی که این نگاه را دارند که نظام شاهنشاهی را نظام مطلوب می دانند که رأس این هرم در آن تاریخ مظفرالدین شاه و بعد او  محمد علی شاه بود. گروه دوم، مجلس و انجمن های سری، لژ فراماسوني، اصحاب مطبوعات و شخصیت های منورالفکر ، كه البته اکثر اینها سکولار بودند؛ یعنی معتقد به جدایی دین از سیاست و اینکه برای ورود به دنیای جدید یا برای هر تغییر بنیادیني باید از مدلها و  قوانین غربی استفاده شود تا بتوانیم به رشد و شکوفایی برسیم. گروه سوم علمای نجف بودن که اینها هم به مشروطه خواهان معروف شدند و گروه چهارم بخشی از شخصیت هایی بودن که در مرکز و شهرستانهای ایران حضور داشتند که اینها هم مشروعه خواه بودند.

آيا همه جريان هاي موجود مخالف با قضيه مشروطه بودند؟

در بدو ورود جریان مشروطه، ما اختلافی نمی بینیم؛  مثل زمان انقلاب اسلامی که همه احزاب و گروه ها در اين مسئله که شاه و استبداد باید برود و آزادی و قانوگرایی  باید بیاید اتفاق نظر داشتند. بنابراين همه این چهار گروه به شکلي با مسئله نفی استبداد و آمدن آزادی و قانون گرایی و در یک کلمه -که تعبیر آن زمان بود- مسئله عدالتخانه متفق القول بودند. یعني بر قانون در مقابل بی قانونی ، آزای در مقابل بندگی و خفقان، داشتن یک مجلس و مقيد شدن اختیارات شاه در مقابل اختیارات مطلقی که شاه به عنون یک مستبد برای خودش تعریف کرده بود تاكيد مي ورزيدند. اما بعداً بر سر اینکه این عدالتخانه باید بر اساس چه مدلی باشد، اختلاف آغاز شد که یک عده­ای که در جريان تدوین قانون و مسئله مجلس بودند و خود را مشروطه خواه می دانستند، اینها مدل غربی را انتخاب کرده بودند و معتقد بودند که ما باید در مسیري گام برداریم که این مسیر را غربیون طی کردند و باید از همه لحاظ برویم به سمت غربی شدن. در اين طيف افراد متعددی بودند، به خصوص دموکرات ها ، اینها مردم را تشویق می کردند که ما برای رشد و توسعه و هویت ملی مان راهی طولانی در پیش داریم و نمي توان  رو به جلو حرکت کرد الا اینکه قدم به قدم در جاده ترقی پیش برویم و مثقال مثقال متمدن شویم و راهش هم این است که تمدن غربی را برگزینیم. افرادی مثل رسول زاده، تجدد و تمدن را دوری گزيدن از پلویی می دانستند که پیش روی ماست و آماده خوردن است و تنها ما باید زحمت قاشقی را برداریم كه از اين غذا بخوريم.  آنها مي گفتند براي حفظ خودمان بايد در ساختار جهاني سرمايه داري ذوب شويم. البته اين شوق بيش از حد و اعتقاد به اينكه ما راهي جز حركت در مسير توسعه غربي نداريم،  حرف بسياري از ا فراد روشنفكري بود كه در جريان مشروطه بودند و نوعاً كساني بودند كه داراي اموال زيادي بوده و امكان سفر به خارج از كشور را داشتند و درآنجا با مظاهر و ظواهر غرب آشنا شده بودند و تصور مي كردند كه اين كشورها اگر توانسته اند که رشد کنند به خاطر اين بود كه خودشان را از دين و اعتقادات  در صحنه سیاست و حکومت جدا كرده اند و توانسته است راه خودش را بسيار سريع بپيمايد.

از سوي ديگر جريان مذهبي هم به دنبال اين بودند كه نظام محدود شده اي تشكيل شود و مجلسي باشد كه قوانين اسلامي در آن باشد و مردم بتوانند رأي بدهند و يك نوع مردم سالاري ديني را شكل دهند. در اينجاست كه اختلافاتی بين علماء براساس نوع نگاهشان به مشروطه بوجود می آید. چراكه بخشي از علماء، ابتدا به دنبال نفي استبداد بودند و توجه شان به مسئله استبداد بود و بعد مسئله استعمار،‌ در حالي كه عده ديگر  از علما اول به مساله استعمار نگاه مي كردند و بعد به مساله استبداد.

به نظر شما مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي جزء كدام طيف بودند؟

شخصيت هايي مثل مرحوم طباطبايي يزدي بايد جزء دسته اول دانست يعني ايشان ابتدا استعمار را مي ديدند. يعني كشور در شرايطي واقع شده بود كه به وسيله استعمار و دشمنان اسلام احاطه شده بود. شرايط به گونه اي بود كشورهاي استعماري مثل انگليس و ايتاليا که بعضی ازكشورهاي اسلامی را تحت سيطره خود قرار داده بودند و علمای اسلام كه سابقه بسيار دردناكي از حضور سلطه و استعمار در کشورهای اسلامی  شاهد بودند، شاهد تجزيه و اشغال كشورهای اسلامی بوده اندكه در آن شرايط اين مسئله بسيار مهمي بود. مساله امنيت و استقلال و تمامیت اراضي همواره دغدغه بزرگ  بوده و كشورهايي كه نا امن بودند استقلالشان زير سئوال بوده و بخشي از مملكتشان زير اشغال رفته ، هميشه نابسامان بوده لذا مساله تماميت ارضي و نفي استعمار بسيار مطلب مهمي بود. از سوي ديگر عده اي هم معتقد بودند كه ما بايد به مساله استبداد توجه كرده و براي تحول و تغيير در كشور بايد اختيارات شاه محدود كنيم اينها معتقد بودند براي دوري از هرج ومرج سياسي ايجاد آزادي هاي مدني بايد قانون حاكم باشد اين در حالي بود كه تا آن زمان ما قانون و دستگاه قضايي درستي نداشتيم، مجلسي وجود نداشت و حتي بسياري از مواردي كه به صورت كاپيتولاسيون در مي آمد،‌ علتش در عدم قانون لازم بود. استعمارگران در اين موارد  مي گفتند به خاطر اين است كه شما قانون نداريد، ‌اگر حقي از ما ضايع شد چه كار مي كنيد و لذا دولت هاي مختلف غربي كاپيتالاسيون را بر ما تحميل مي كردند. از اين جهت به نظر اين طيف از علماء داشتن يك نظام محكمه و دستگاه قضا، مجلس ضروري بود مردم بايد حضور داشته باشند در تعيين سرنوشتشان، به خصوص در مجلسي كه قوانين اسلامي باشد. يك عده اي از علما  مانند آخوند خراسانی در همين زمينه خوشبينانه به موضوع نگاه مي كردند و يك عده اي مانند مرحوم سید یزدی و شیخ فضل الله در مراحل بعدي نگاه بدبينانه داشتند،

آيا غير از مسئله اولويت نفي سلطه خارجي  در نگاه مرحوم طباطبايي يزدي و شيخ فضل الله نوري كه در به عدم حمايت از مشروطه از طرف اين بزرگواران منتهي شد، دليل ديگري نيز مي توان نام برد؟

بله، مرحوم شيخ فضل الله و مرحوم سيد يزدي علاوه بر دليلي كه ذكر شد با خود پديده مشروطه نيز مشكلاتي داشتند؛ در واقع از منظر اينها مشروطه، جرياني سرسپرده بيروني است ؛كما اینکه بعضی از تحلیل گران نیز  معتقدند كلاً مساله مشروطيت يك پديده و زايش نظريه سازان داخلي كشور نبود، بلكه براساس تغييرات نظام غرب و نظام سلطه كه از وضعيت كشاورزي به سمت صنعتي آمدند و براي اينكه بتوانند صنايع و توليداتشان را بفروشند بايد اين محصولات را به كشورهاي ديگر  صادر كرده و محصولات خام را از كشورهاي مقصد  تهيه مي نمودند. لذا اينها به دنبال حكومتهايي گشتند كه داراي قانون باشند كه بتوانند از قرار داردادهاي اينها حفاظت كنند لذا جريان سرمايه، و شركت هاي چند مليتي، نگاه سياسي اي هم به داستان داشتند كه تغيير ساختارهاي بعضي حكومت ها از جمله برنامه های آنان بود. به عنوان يك زماني خود انگليسي ها از اختلاف و تشتت در ايران حمايت مي كردند اما در زمان رضاشاه كمك كردند كه ايران يك پارچه و يكدست شود اين به اين علت است كه اينها بتوانند با يك نفر  به راحتی تقسيم سودكنند و ثروت ملت ايران را بصورت قانونی بقارت ببرند.‌ لذا اين پديده ،را باید گونه شناسی کنیم تا معلوم شود جريان هاي روشن فكر، ‌سفارت خانه ها چه نقش هايي را ايفامي كردند. كساني مثل شيخ فضل الله حضور پررنگ تر و نزديك تري در این جریان شناسی  داشتند و توانستند بخشي از ابعاد و زوایای ناپیدای این حرکت را افشاء کنند. مرحوم سيد يزدي هم از طريق نمايندگانشان، ‌اخباري كه مي شنيدند به حقايقی ديگر رسيدند كه  از اوضاع بی دینی مشروطه خواهان حکایت می کرد، همین امر سبب شد سید محمد کاظم یزدی با وجود فشارهاي زياد براي حمایت كردن از مشروطه، تائید مطلق نداشته باشند. سید یک روز در منبر فرمودند که: «امر راجع به دین اسلام و حفظ نفوس و اعراض مسلمین باید بشود و حفظ شوکت مذهب جعفری و دماء باید بشود و این معنی جز به مطابقه با شریعت مظهره نخواهد شد  واز کشتن هم باکی ندارم» لكن مرحوم آخوند به این نتیجه نرسيده بود.

بنابراين به نظر شما مرحوم سيد و همفكرانشان راه درست را رفتند؟

‌خير! اينها هر كدام براساس اطلاعات و ارتباطاتي كه داشتند توانستند موضع گيري هايي را انجام دهند كه همه اينها هم درست بوده است. اساساً يكي از دستاوردهاي مهم مشروطه كه براي امروز ما نيز مفيد است اين است كه علما و بزرگان در عين اينكه اختلاف نظر داشتند اما روابط انساني درستي داشتند و از راه چارچوب شرعي هيچ وقت خارج نمي شدند و هيچ غيبتي،‌ اتهام و ‌موارد تندي عليه يكديگر نداشتند بلكه براساس برداشتهاي مختلف، ديدگاه هاي مختلي داشتند ضمن اين كه چنانچه در ابتدا هم بيان شد هر کدام از علماء پيش فرض ها و مبناهاي خاص خود را  داشتند كه موجب مي شده نوع نگاه شان متفاوت جلوه كند. مثلا مرحوم طباطبايي يزدي، صاحب عروه، در مسئله تشكيل حكومت يا جايگاه فقيه در عصر غيبت مباني متفاوتي با شخصيت هاي ديگر داشتند. پس بخشي اختلاف ها بر اساس ديدگاه ها، ‌نظريات و مبناهاي بوده است، اما آنچه حقيقت هست اين است كه تعدد ديدگاه ها و نظرات طبعاً براي يك جريان ناراحت کننده است و محافل خاصی را  متشنج مي كند و بهانه هايي را ميدهد، مثلاً ما در جريان مشروطه مي بينيم كه افراد ناباب،‌ روزنامه چي ها، افراد سياسي­كار آنقدر جو را آلوده كردند و آنقدر مساله را سيا نشان دادند تا عوام را فريب دادند و توانستند شخصيت بزرگي مثل مرحوم شيخ فضل الله كه خواهان مشروطه مشروعه بود را طوري به مردم معرفي كردند كه مي گفتند ايشان طرفدار استبداد است. اين جا بايد گفت، يك موقع شخص طرفدار مشروطه نيست و اين به معناي حمايت و طرفداري از استبداد نيست.  شیخ مي گفت مشروطه اي كه مشروعه باشد نظر من است چيزي كه به فرهنگ، آيين و آداب ما سازگار باشد نه آنچه كه از غرب مي آيد و مدل فرنگي هاست. مرحوم سيد هم همين را مي خواست، مرحوم آخوند هم همين را مي خواست كه بعداً مرحوم آخوند مطلع شد كه مشروطه خواهان از حمايت هاي علما سوء استفاده كردند. در واقع نظر مشروطه خواهان این بود که حمایت مراجع و مردم را داشته باشند اما کار خودر را به پیش ببرند و به رأی خود عمل نمایند كه در نتيجه این خیانت، موجب شکست تلاش ها و مجاهدت های مراجع و مردم شد.

لطفا از دستاورد ديگر مشروطه كه امروزه بايدبه آن به طور ويژه توجه شود اشاره نماييد؟

آنچه که در این شکست عبرت آموز است این است كه مساله رهبري كه يكي از دستاوردهاي بزرگ نظام شيعي كه معتقد مساله امامت و ولايت هست يا زعامت توسط يك مرجع يك شخصيت علمي كه به عنوان ولي و امام و كسي كه جانشين امام معصوم محسوب مي شود در خنثي سازي اين اختلافات و جلوگيري از سوء استفاده ها كاملاً محسوس است. در جريان انقلاب اسلامي، ما شاهد اختلاف نظر ها و ديدگاه ها هستيم يعني مساله رهبري از افتخارات مكتب تشيع هست که همواره یک نفر به عنوان ولی فقیه فصل الخطاب دیدگاه های مختلف می شود ولی به دلیل اینکه در جهان اسلام فقدان رهبری و زعامت عامه مسلمین وجود دارد امروز جريانهاي مختلفي از جمله  جنبش ها، حركات و بيداري ملت هاي اسلامي، علیرغم حضور میلیونی توده های مردم به نتیجه مطلوب و دلخواه نمی رسد. رهبري است که حافظ دستاوردهای عالمان تشیع و انقلاب اسلامی می باشد. بنیانگذار جمهوری اسلامی از تجربیات مشروطه و اختلافات علما و جریان ها نهایت استفاده را نمودند و این دستاورد بزرگی است كه براي تاريخ و همه مجاهدان و همه علما كه رهبري چه قدر مي تواند كشتي متلاطم و ديدگاه هاي مختلف را به هم نزديك كند و كشور و نظام و اسلامی و تشيع را از گردنه هاي سخت عبور دهد. ‌اين افتخار را ما الان داريم. در زمان مرحوم ميرزاي شيرازي بزرگ هم به دو دليل اينكه افرادي مورد اعتماد بودند و افرادي كه پديده ها راخوب مي شناختند اين مساله پديده شناسي بسيار مي تواند كمك كند در حكمي كه بزرگان و مراجع ما مثل مرحوم سيد مي توانستند بدهند كه شخصي به نام سيد جمال الدين اسد آبادي علي رغم اينكه علماي ديگر، گزارشات ديگري كه به مرحوم ميزراي بزرگ فرستاده شد اما ايشان در حد تذكر اكتفا كردند اما زماني كه مرحوم اسد آبادي گزارش هاي مفصلي مي دهد جريان استعمار را توضيح مي دهد اهانت هايي كه دست شاه نسبت به ارزش هاي دين و فروع دين بيان مي كند و اينكه نقش علما و يك مرجع بزرگ چقدر مي تواند تاثيرگذار باشد و اينكه توده ها منتظر يك حركت بزرگ هستند آن زمان مرحوم ميزا هم مي آيد حكم تحريم تنباكو را صادر مي كند و يك تحول بزرگي را ايجاد مي كند پس مساله رهبري و اينكه يك شخصي در رأس قرار بگيرد و اين اختلافات را به كمترين برساند اين يك دستاورد بزرگي است كه ما بايد از جريانهايي مثل مشروطه استفاده كنيم و عبرت بگيريم . بنابراين امروز نظام اسلامي كه مولود مشروطه است تجربيات زيادي كسب كرده است و بايد از اين جريان استفاده كنيم و اختلافاتی را هم که احياناً داريم چه اختلافات نظري و چه اختلافات عملي اينها را بايد نزديك كنيم و به حداقل برسانيم كه بتوانيم اهداف حكومت و انقلاب اسلامي را انشاءالله به پيش ببريم.

در بيانات حضرتعالي آمد كه مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايي مساله استعمار را نسبت به استبداد داراي اولويت دانسته لذا همين مسئله در تصميم گيري شان در جريان مشروطه تاثيرگذار بوده است. لطفاً بفرماييد نقش مرحوم سيد در محور مبارزه با استعمار  چگونه بوده است؟

حقیقتاً مرحوم سيد نقش بسيار ارزنده اي در مبارزه با استعمار داشتند كه بايد به صورت تفصیلی در آثاری که برای کنگره آماده می شود به آنها پرداخت شود. در مصاحبه و گفتگوهايي كه با شخصيتهاي علمي شده است سعي شده كه اين مجاهدت ها تبيين شود و توضيح داده شود. از جهت دیگر بعد فقاهتی ايشان  هم باز ما ناشناخته هايي داريم. مرحوم سيد ديدگاه هایي در حوزه عرفيات  كه داشتند ديدگاه هاي بسيار جديد و به روزي را در زمان خودشان مطرح كردند.  با اينكه فقه فتوايي ایشان مشهور است و مورد توجه بسياري از علما بوده است و محور رساله هاي علمي بوده و بسياري از بزرگان برکتاب عروه ایشان حاشيه زدند ، اما از جهت فقه استدلالي هم ايشان ناشناخته اند و اين نوآوري ها و فقه استدلالي ايشان هم توضيح داده شده كه به حد مقدورات و مجموعه مصنفات و مقالاتي كه در ويژه نامه ها بزرگان و نويسندگان ما نوشته اند آورده شده است و اميدواريم كه مفيد حال خوانندگان باشد در زمينه اصول فقه هم همين طور هست. متاسفانه بر خلاف آن چيزي كه معروف است كه سيد شخصيت بيشتر فقهي داشته اما بايد گفت كه مرحوم سيد از جهت اصولي هم شخصيت بزرگي بودند و انشاءالله اين موارد هم بايد مورد توجه انديشمندان قرار بگيرند و دبيرخانه آمادگي دارد كه از آثاري كه به تبيين ديدگاه اصولي مرحوم سيد پرداختند، استفاده كند.

به عنوان سئوال پاياني بفرماييد نوع كارهايي كه در اين كنگره مورد توجه قرار گرفته است چيست؟

 در مجموع بايد عرض كنيم كه ما بايد در كنگره هاي علمي و تبيين شخصيت ها، جوري عمل كنيم كه خداي ناخواسته تكريم شخصيت عالمی موجب كم توجهي به شخصيت بزرگان دیگر هم عصر خودشان نشود، به خصوص بزرگاني كه در عصر مشروطه بودند كه همه اينها براي ما محترم هستند و فقط بايد سعي كنيم كه بهتر آنها را بشناسيم. دلايل اختلاف ديدگاه و نظرهايشان را چه از حيث پديدارشناسي و چه ازحيث مبناشناسي، اينها را خوب بشناسيم و استفاده كنيم و آنچه كه در ابتداي سخن عرض كردم نگاهي عالمانه بايد به مساله داشته باشيم. آثار دیگران را با تحقيق و تفحص  و مستندسازی دقيق ارزيابي كنيم. نگاه ها و گرايشهاي مان و چارچوب ذهني خودمان را تحميل نكنيم براي پديده هايي که خودمان می خواهیم و یا آنطور که می خواهیم جرياني را معرفی نكنيم. لذا اين كنگره سعي كرده است يك كار علمي دقيق را انجام دهد و در حد مقدورات خودش تلاش كرده آثاري را در راستاي شناخت بيشتر شخصيت علمي مرحوم صاحب عروه توليد كند و انشاءالله اين آغازي باشد براي حركت هاي علمي ديگر كه بتواند شخصيت هاي بزگ خودمان را به نسل­هاي جديد  معرفي كنيم كه از جهت سيره و شيوه زندگي آنها، جايگاه اخلاقي و علمي ایشان و نقش هاي سياسي اجتماعي­شان الگوسازی نماییم.